تبليغاتX
رحمان حسین زاده

رحمان حسین زاده

عضو کمیته رهبری حزب حکمتیست

 

برنامه هاى تشکيلات حزب حکمتيست در استکهلم بمناسبت هفته حکمت:

نمايشگاه عکس و کتب منصور حکمت:

 پنج شنبه  چهارم ماه ژوئن از ساعت ١٤

در محل کافه مارکس ـ در ساختمان دفتر حزب چپ، Kungsgatan 84

 

سخنرانى:           وظايف سياسى کمونيستها در قبال بحران اقتصادى ـ از ديد منصور حکمت

            (کاربست تئورى مارکسيستى بحران در شرايط انقلاب ايران)

            سخنران: فاتح شيخ

 

سخنرانى:           چند درس و تجربه از کار نزديک با منصور حکمت

            رحمان حسين زاده

 

            محل و زمان:      يکشنبه هفتم ماه ژوئن از ساعت ١٤

 در محل "خانه مردم" ـ Nidarosgatan 12, Husby

 

 

تشکيلات شهرى حزب حکمتيست در استکهلم

تماس: بهنام ارانى  0736431739 ـ

 hekmatist.stockholm@yahoo.com  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 19:44  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

در بخش اول این مطلب نوشتم ، ناصر ایرانپور از مبلغین ومدافعین ثابت قدم فدرالیسم در جوابیه ای به مصاحبه کورش مدرسی با سایت "به یان" همان سئوالات و استدلالات متداول ناسیونالیستی در دفاع از فدرالیسم را به میان کشیده است. در مطلب زیر استدلالات کلیدی ایرانپور و فدرالیستها بررسی شده است. توجه خوانندگان را به مطالعه آن جلب میکنم.  

١- مقوله ”ملل و ملیتهای“ مختلف
استدلال اول و کلیدی فدرالیستها اشاره به ”ملیتها و ملل“ گوناگون جامعه ایران است. پیش فرض این طرز فکر و استدلال مقوله ”ملت و تعلق ملى“ است. اینجا باید پرسید ”ملت و تعلق ملى“ یعنى چه؟ آیا واقعا ”ملت و تعلق ملى“ بخش لایتجزاء و داده شده حیات اجتماعى و ذات انسانى از روز اول حیات و زندگی انسان است؟ روشن است که اينطور نیست. به عنوان يک مشاهده اجتماعى در ايران، ‌همه ما روز تولد، دوران کوکى و حتى نوجوانى اصلا تعلق ملى و مذهبى و غیره را احساس نکرده‌ایم. بعد از اینکه پا به سن معینى گذاشته میشود، در دنیای موجود بعضا از همان محیط پیرامونى و اساسا در جامعه، در مدرسه و محیط کار و زیست شروع میکنند، تحت نام ایرانى، کرد، فارس، عرب و غیره خرافه‌ای را در ذهن انسانها شکل میدهند. یکى بر حسب تصادف در تهران متولد شده و مارک ”فارس و ایرانى“ را بر پیشانى‌اش چسپانده‌اند. در صورتى‌که همان فرد اگر در آنکارا متولد میشد، مارک ”ترکى“ را بر پیشانى‌اش مى‌چسپاندند. براین اساس بر  تعصبات و تعلق ملى سرمایه گذاری میکنند و این پدیده خرافى را به هویت مفروض و داده شده هر فرد تبدیل میکنند. در حقیقت قضیه بسیار ساختگى و دلبخواهى است و این خرافه‌ایست که جامعه طبقاتى و ناسیونالیسم تولید میکند. درست همانند مذهب، که هیچ کدام از انسانها در بدو تولد و تا چند سالگى مذهبى نبوده‌اند، بلکه مذهب را بر آنها تحمیل میکنند. هویت ملى هم همانند هویت مذهبى ساختگى و تحمیلى و ارتجاعى است.
واقعیت اینست ”هویت ملى و ملت سازی“ دست ساز ناسیونالیسم و جنبش ناسیونالیستى است. با اینکار خرافه‌ای را بر مردم تحمیل کرده‌اند و آزادیخواهان و کمونیستها وظیفه دارند این خرافه را افشا و منزوی کنند و هویت انسانى آدمها را از زیر این خرافه بیرون بکشند. نقطه عزیمت ما هویت انسانى و منافع انسانى است. این راه آزادی و سعادت و برابری انسانها است. و با اینکار تعلق ملى کنار زده میشود. بر این اساس باد زدن ”ملل مختلف“ و فدرالیسم به عنوان راه‌حل آن بى‌پایه و پوچ است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 12:14  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

ناصر ایرانپور از مبلغین ومدافعین ثابت قدم فدرالیسم در جوابیه ای به مصاحبه رفیق کورش مدرسی با سایت "به یان" همان سئوالات و استدلالات متداول ناسیونالیستی در دفاع از فدرالیسم را به میان کشیده است.
تقدیس خرافه ملی گرایی وهویت سازی ملی به عنوان یک داده مفروض و از پیشی،بر اساس آن باد زدن شکافهای ملی و قومی و ارائه نسخه فدرالیسم به عنوان راه علاج آن، توضیحات بی ثمر برای موجه جلوه دادن و حتی مترقی جلوه دادن یک طرح فوق ارتجاعی و فاشیستی که چیزی جز بوی خون و باروت در بین "ملیتها و قومهایی" که اینها ریاکارانه و یا خام اندیشانه داعیه دفاع از آنها را دارند، سیاه را جای سفید نشاندن و خلط مبحث بین فدرالیسم اداری در بعضی کشورهای غربی وفدرالیسم قومی در حال حاضر مطرح در ایران، توجیه بازی با سرنوشت مردم زیر لوای "دخالت ملتها در سرنوشت خود" و مغلطه تمرکز زدایی و تقسیم قدرت ... حاصل فعالیت ظاهرا "آکادمیک"بی ثمر  تحصیلکردگان ناسیونالیست نان به نرخ روز خوربسیاری و از جمله آقای ناصر ایرانپور است. ایرانپور عامدانه میخواهد این تصویر را بدهد که گویا این مفروضات و گرهگاههای مطرح ناسیونالیستی و قومی از جانب ما جواب نگرفته است. این نویسنده "با خرد" میداند در طی یک دهه ونیم گذشته بارها و بارها این سئوالات و این استدلالات توجیه کننده طرح سیاه فدرالیسم  جواب روشنی از جنبش کمونیسم کارگری واز  رهبری جریان ما گرفته است. به سهم خود 6 سال قبل در مطلبی تک تک مفروضات و دفاعیات ناسیونالیستها را از فدرالیسم به نقد کشیدم و در مقابل نگرش انسانی و کمونیستی را در برخورد به مسئله ملی واقعا موجود مطرح کرده ام . اکنون در جواب ناصر ایرانپور و ایدئولوگهای فدرالیستی که اینروزها چراغ سبز کنفرانس "حقوق بشر و ملیتهای" بروکسل به ابتکار بعضی نهادهای اروپایی  دوباره آنها را ذوق زده کرده است، ناچارم همان مطلب را در دو بخش در نشریه پرتو مجددا به چاپ برسانم.   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 12:13  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

(معرفی دوجلد منتخب آثار منصور حکمت به زبان کردی)
چند ماه قبل  و در اوایل سال 2009 دو جلد منتخب آثار منصور حکمت در کردستان عراق منتشر شد و در اختیار علاقمندان قرار گرفت. مناسب دیدم در هفته حکمت با معرفی این آثار و نشان دادن تاثیرات تعیین کننده مباحث  گرد آوری شده این دو جلد در شکل دادن به جنبش کمونیستی کارگری کردستان عراق و  از این طریق در عراق از ابتکار پرارزش دوستداران حکمت و کمونیستهایی که با پشتکار فراوان این اقدام را به سرانجام رساندند، قدردانی کنم.
سالار رشید مبتکر اول این اقدام مهم در مقدمه ای که در جلد اول منتشر شده است، نوشته است."به دنبال تلاش و زحمات فراوان بیش از یک سال و نیم، توانستیم برای اولین بار، تقریبا تمامی ادبیات منصور حکمت که به زبان کردی ترجمه شده اند، از این سایت و آن سایت، ازمیان جزوات و نشریات مختلف، در کردستان و خارج کردستان گردآوری کنیم، مجددا آنها را تایپ کنیم وهمه آنها را مجددا ادیت کنیم تا به شکل فعلی در اختیار خوانندگان و مبارزین سیاسی به طور کلی و کارگران و فعالین کمونیست به ویژه قرار بگیرد. بیگمان این ادبیات در مبارزه و فعالیتشان به ابزاری کارا و موثر و انرژی بخش تبدیل میشود"

دو جلد منتخب آثار حکمت به زبان کردی شامل 52 مبحث از میان انبوه مباحث تئوریک، سیاسی، برنامه ای،سبک کاری و سازمانی منصور حکمت است. این مجموعه با مبحث تئوریک مهم "افسانه بورژوازی ملی ومترقی" که اولین بار بخش یکم آن در تابستان 1979  منتشر شده، آغاز میشود و با مباحث "دنیای بعداز 11 سپتامبر" و سه سخنرانی کوتاه پالتاکی او در پایان سال 2001 که در واقع آخرین اثرات فعالیت سیاسی این انسان بزرگ است، به پایان میرسد. مطالب آغاز وپایان منتشر شده در این دو جلد به نحو سمبلیکی خود گویای فاصله زمانی حیات سیاسی پربار  منصور حکمت به عنوان رهبر مارکسیست دو دهه پایانی  قرن بیستم و ایضاء نشان دهنده نقش مستقیم کمونیسم حکمت در شکل دادن به جنبش کمونیستی و کارگری در کردستان عراق و سپس کشور عراق در این دو دهه است.این تاثیر گذاری مستقیم به ایجاد سازمانها و نهادها و محافل کمونیستی و سپس نزدیک شدن و اتحاد آنان منجر شد که در سال 1993 حزب کمونیست کارگری عراق را تشکیل دادند.
ترجمه و گردآوری و انتشار این مباحث تنها حاصل علاقه جمعی انسان کمونیست دوستدار منصور حکمت نبوده که گویا در یک مقطع زمانی کوتاه تصمیم گرفتند، تا  دو جلد کتاب  مارکسیستی را به گنجینه مارکسیستی موجود اضافه کنند. تک تک مطالب گردآوری شده به دلیل نیاز کمونیستهای کردستان عراق و سپس عراق به تئوری و سیاست کمونیستی در مبارزه طبقاتی رشد یابنده  جامعه از اوایل دهه هشتاد میلادی در میان کمونیستهای کردستان عراق  به عنوان سلاح برنده مبارزه کمونیستی در میان آنها جا باز کردند. فضای فکری و سیاسی و مبارزاتی جریانات و گروهها و محافل مارکسیستی را تحت تاثیر قرار دادند. برای هر کس که مثل من این شانس را پیدا کرده باشد، پای صحبت تعداد قابل توجهی از رهبران و فعالین کمونیست کارگری در کردستان عراق و عراق نشسته باشد، بازگویی ابعاد متنوع و پر جنب و جوش و پرکار و پر از خطر وریسک به دست آوردن ادبیات کمونیستی منصور حکمت در دل اختناق سیاه و بیسابقه رژیم بعث و صدام خود داستان شنیدنی است. در این بازگویی رهبران و فعالین کمونیست  و چپ اوایل دهه هشتاد میلادی کردستان عراق تعریف میکنند، با درک ماهیت ناسیونالیستی و پوپولیستی و بورژوایی حزب شیوعی عراق (حزب برادر حزب توده ایران) و کومه له ره نجده ران کردستان عراق به عنوان دو نیرویی که  در عراق و کردستان خود را "چپ و کمونیست" مینامیدند، در جستجوی آلترناتیو کمونیستی متعلق به جنبش طبقه کارگر و مردم زحمتکش بودند. در این راستا تحولات چپ وکمونیسم ایران بعد از انقلاب 1979 را تعقیب میکردند و از مسیر کومه له در کردستان ایران، دستیابی به "افسانه بورژوازی ملی و مترقی" و به دنبال ادبیات عمیقا مارکسیستی و زیر و رو کننده منصور حکمت توجه آنها را جلب میکند. برایت تعریف میکنند از آن تاریخ به بعد با چه سرعتی کتابها و جزوات و مطالب حکمت را در نسخه های محدود به دست می آورند و شب و روزهای فراوان و توسط جریانات و محافل کمونستی و فعالین متعدد  و بنا به امکانات محدود شرایط فعالیت زیر زمینی به دست نویسی و کپی کردن و باز تکثیر و وپخش آن در میان محافل چپ و کمونیستی مشغول میشوند. برایت تعریف میکنند، چگونه ساعتهای فراوان رادیو صدای انقلاب ایران (رادیوی کومه له در کردستان ایران به زبان کردی) را و به ویژه برنامه ویژه "درسهای مارکسیسم" را گوش میدادند،  تا  ادبیاتی که از  منصور حکمت پخش میشود را ضبط کنند و سپس آن را پیاده و مکتوب کنند، به تکثیر آن بپردازند وترجمه به زبان عربی را شروع کنند و آن را به دست کمونیستهای مشتاق در سراسر عراق برسانند. (همین جا اشاره کنم دو سال قبل آثار منتخب یک جلدی منصور حکمت به زبان عربی منتشر شده است). برایت تعریف میکنند حول این مباحث چه تعداد بیشمار سمینارها و جلسات مباحثه سیاسی در میان طیف وسیع چپ آن هم در شرایط فعالیت مخفی را سازمان دادند و یک جنبش آگاهگری وسیع مارکسیستی راه انداخته شد. برایت تعریف میکنند که چگونه حول مارکسیسم انقلابی و سپس کمونیسم کارگری منصور حکمت صف بندیهای جدید و جریانات چپ و کمونیستی نوین شکل گرفتند، که قطب رادیکال جامعه را نمایندگی کنند. برایت تعریف میکنند که از طریق این جریانات چگونه ادبیات کمونیستی حکمت به محیط های کارگری، روشنفکری و دانشگاههای کردستان عراق و سراسر عراق از سلیمانیه و اربیل و کرکوک و رانیه و قلعه دزا گرفته تا بغداد وناصریه وبصره و موصل و ... راه پیدا کرد، به نحوی که حساسیت رژیم فاشیستی بعث را برانگیخت و به عنوان ادبیات ممنوعه دارندگان آن سر از زندان در میاوردند. تنها به عنوان نمونه با برچیده شدن بساط رژیم بعث در کردستان عراق، بیشترین زندانی سیاسی آزاد شده در مارس 91 از زندان شهر سلیمانیه کمونیستهای هم خط منصور حکمت بودند.
از مارس 1991 و با برچیده شدن حاکمیت فاشیستی رژیم بعث در کردستان عراق شرایط جدیدی برای ابراز وجود کمونیستها بوجود آمد وما شاهد شکل گیری و عروج جنبش شورایی کردستان عراق با پرچم آزادی و برابری و آشکارا متاثراز  سیاستهای منصور حکمت بودیم، به نحوی که جلال طالبانی رهبر اتحادیه میهنی و رئیس جمهوری فعلی عراق در یکی از سخنرانیهای علنی خود در سال 1992 عروج جنب شورایی و کمونیسم و رادیکالیسم در کردستان را به پای منصور حکمت نوشت. در ادامه این روند، پیدایش جنبش رادیکال بیکاران و جنبش سوسیالیستی وبرابری طلبانه زنان و  جنبش ایجاد تحزب کمونیستی و سرانجام ایجاد حزب کمونیست کارگری عراق در جولای 1993 مستقیما تاثیر گرفته از همین ادبیات مارکسیستی حکمت بود . ناگفته نماند از سال 1991 ببعد با به وجود آمدن امکان ارتباط فشرده و عملی و مستقیم رهبران کمونیست در عراق با منصور حکمت تحولات جنبش کمونیستی و کارگری در عراق شتاب جدیدی به خود گرفت.
بازگویی فشرده این روند، به ما نشان میدهد 52 مبحث گردآوری شده منصور حکمت در این دو مجلد،  انباشته از تاریخ تحولات مهم و تعیین کننده در جامعه عراق و کردستان است. انبوه کلمات ،عبارات و جملات ظاهرا ساکت و بیجان سیاه روی سفید نوشته شده در 1191 برگه دو جلد سرخ برگ آثار منتخب  منصور حکمت در پراتیک سیاسی و اجتماعی زبان رسای حق طلبی کمونیستی بوده که کارگر و انسان دردمند آن جامعه در طی دو دهه علیه نظم سرمایه و دولتها و جریانات مدافع  آن در کمپ ناسیونالیسم عرب و کرد و جریانات مذهبی به آن متکی بوده اند. مجموعه نوشته های این دو مجلد هر کدام و در مجموع مهر تاریخ یک مبارزه انقلابی را به خود دارند، که نسل کمونیستی این جامعه در دو دهه گذشته آن را چراغ راهنمای خود قرار داده است.  اما نکته قابل توجه اینست علاوه بر نسل دوره گذشته، همانطور که سالار رشید اشاره کرده است نسل چپ و فعالین کارگری و کمونیست دوره جدید در عراق و کردستان عراق کماکان میتوانند این دو جلد آثار حکمت را به عنوان اهرم نیرو بخش مبارزه طبقاتی پیش رو به دست بگیرند. چون جنبش انقلابی و کمونیستی به تئوری و سیاست و رهبری انقلابی و کمونیستی نیازمند است.
 
سالار رشید و همکارانش کار با ارزش یکسال ونیم گذشته گردآوری و انتشار آثار حکمت را الزاما به مناسبت هفته حکمت شروع نکردند، اما من به سهم خود در هفته حکمت 2009 این اقدام باارزش آنها را به عنوان هدیه ای گرانبها در هفته حکمت امسال ارج میگذارم و برای سالار رشید و همکارانش آرزوی موفقیت دارم.
4 ژوئن 2009  

رحمان حسین زاده

اولین روز هفته حکمت

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 12:9  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

اول مه،شاخص پیشروی:

اتحاد وسیع کارگری

رحمان حسین زاده

در آستانه اول مه روز جهانی کارگرهستیم.جنب و جوش و تحرک مبارزاتی و بحث و همفکری و نقشه ریختن برای برگزاری هر چه بهتر مراسمهای روزجهانی کارگران در جریان است. علیرغم فشارها و تعرض وسیع سرمایه به سفره خالی کارگران و سرکوبگریهای  جمهوری اسلامی  و فریبکاریها و ترفندهای نهادهای ضد کارگری همچون خانه کارگر و شوراهای اسلامی اول مه هر ساله در ایران عرصه ابراز وجود رادیکال کارگری و حق طلبانه بوده است. امسال نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود. از مدتی قبل و هم اکنون جریانات و نهادهای حق طلب کارگری، رهبران وفعالین دلسوز کارگران در فکر سازماندهی اجتماعات بزرگ به مناسبت روز کارگر هستند. در جوامعی که اندک حقوق کارگران و فعالیت علنی تشکلها و اتحادیه های کارگری به همت مبارزه خود کارگران به  رسمیت  شناخته شده است، سازماندهی مراسمهای روز کارگر کار ساده ایست. اما  در شرایط امروز ایران و تحت حاکمیت جمهوری اسلامی این اقدام حق طلبانه و ساده و سر راست ابدا کار ساده ای نیست. ابعاد متنوع و پیچیده و حل مشکلات  و رفع موانع و گاها ریسک کردن را از فعالین کارگری و چپ و متعهد به کارگران را میطلبد. به همین دلیل است که هر ساله  برگزاری اول مه خوب در ایران ، زیبایی ویژه و پیشروی مهمی را برای مبارزه کارگری و حق طلبانه  ثبت میکند.

 امسال نیز همین مسیر را باید طی کنیم. اما یک مسئله محوری میتواند کار فعالین کارگری و دست اندرکاران ماه مه را آسان کند. آن هم، هماهنگی ، همدلی و همگامی نهادها، رهبران وفعالین برگزاری اول مه است. تجربه سالهای گذشته نشان میدهد که متاسفانه، نا هماهنگی، پراکندگی توجیه ناپذیر مراسمهای مستقل کارگری، نداشتن همگامی لازم و روشهای سکتی چیزی جز تفرقه و به کار نیافتادن کل انرژی مفید برای برگزاری اول مه بزرگ و وسیع را ببار نیاورده است. اولین مسئله ای که در تدارک ماه مه امسال باید به آن توجه کرد ، فایق آمدن بر این ناهم آهنگیها،طرد روشهای سکتی و فرقه ای و ایجاد یک صف وسیع و گسترده برای برگزاری بزرگترین اجتماعات به مناسبت روز کارگر است. این کار شدنی است به شرطی که واقعیات ساده ای را قبول کنیم.

اولا : اگر در این حقیقت ذینفع باشیم که نفس برگزاری پرجمعیت و بزرگ مراسم روز کارگر خود یک هدف مهم است. اگر قرار است، مراسمهای روز کارگر به فرصتی جهت نمایش قدرت طبقه کارگر و صف آزادیخواهانه و حق طلبانه جامعه علیه ستم و استثمارسرمایه و تبعیض و حامیان آن تبدیل شود، اگر در تقابل با تعرض وسیع سرمایه داران و دولتهای حامیش، صف همبسته و وسیع کارگری لازم است، اگر قرار است روز کارگر را به مقطعی از تغییر تناسب قوا به نفع کارگر و انسانیت و آزادیخواهی تبدیل کنیم ، آنوقت اجتماعات هر چه بزرگتر و وسیعتر کارگری و به این منظور اتحاد وسیع کارگری شاخص اصلی موفقیت روز کارگر در ایران خواهد بود. اجتماعات بزرگ به طور ابژکتیو و زمینی یعنی حضور وسیع جمعیت در مراسم و متینگهای روز کارگر، یعنی پرهیز از مراسمهای پراکنده و تلاش برای یکی کردن اقدامات حول متینگ و مراسم بزرگ مرکزی درسطح شهر. اگر اجتماعات بزرگ را شاخص بگیریم، در نتیجه گرایشات درون جنبش کارگری و نهادها و فعالین دست اندرکاراول مه لازمست دست در دست هم بگذارند و اجتماعات بزرگ را ممکن سازند

 دوما : تاکید بر هماهنگی گرایشات حق طلب در راستای مراسمهای پرقدرت و بزرگ اول مه، توصیه سازش مصلحتی و دنباله روی این یا آن گرایش درون جنبش کارگری از همدیگر نیست، بلکه تاکید بر یک ضرورت طبقاتی و کارگری انکارناپذیر است. علاوه بر ضرورت همیشگی و پایه ای همبستگی کارگری در اول مه، در شرایط مشخص جامعه ایران، پایه واقعی همگامی گرایشات حق طلب درون جنبش کارگری ونهادها و فعالین مختلف برای برگزاری بزرگ اول ماه مه در این حقیقت هم نهفته است که طبقه کارگر و ابتدایی ترین مطالبات کارگری از جمله داشتن حق تشکل و اعتصاب و اجتماعات و پیکت کارگری و استاندارد قابل قبول جامعه کارگری برای تعیین دستمزد، داشتن بیمه بیکاری مکفی و برگزاری آزادانه روز کارگر و  .... زیر ضرب جمهوری اسلامی و دم ودستگاه سرکوب آن است. هر گرایش حق طلب درون جنبش کارگری صرفنظر از پلاتفرم بلند مدت خود برای جنبش کارگری ، قاعدتا در تحقق این مطالبات فوری جنبش کارگری سهیم است . پس زدن جمهوری اسلامی بر سر این مطالبات خود گشایش بزرگی را در پیشروی بعدی جنبش کارگری ایفا میکند. روز جهانی کارگر بیش از هر مناسبتی محل ابراز قدرت اجتماعی کارگر برای به کرسی نشاندن این مطالبات و به عقب راندن جمهوری اسلامی است. اگر گرایشات مختلف درون جنبش کارگری در این واقعیت ذینفع باشیم ، آنوقت در این چارچوب باید به دور از تعصبات گرایشی و گروهی و سکتی برای برگزاری بزرگترین اول مه همگام شویم. به نظرم کار ساده ایست که حول ضروت یک سنگر بندی محکم علیه نظم انگلی سرمایه و پیامدهای بحران جاری آن و چند مطالبه فوری اقتصادی و سیاسی گرایشات و نهادها و فعالین جنبش کارگری اعم از سندیکالیست، سوسیالیست، رفرمیست و کمونیست و چپ ...   از طیفهای مختلف متحد و سازمانیافته در هر شهری اقدامات مشترک را سازمان دهیم.

سوما : در راستای برگزاری اجتماعات بزرگ روز کارگر باید بیشترین توده مردم را به صف اجتماعات روز کارگر فراخواند. روز کارگر سمبل اعتراض به استثمار و بیحقوقی و ستم و تبعیض، مظهر حق طلبی و آزادیخواهی و برابری طلبی و دفاع از انسانیت و حقوق برابر همه شهروندان جامعه است. این روز به صف وسیع انسانهای جامعه به غیر از مشتی انگل سرمایه دار و حامیان اسلامی و دولتی آن مربوط است. اجتماعات روز کارگر باید محلی باشد که معلم و دانشجو و محصل، کارمند و کسبه و هر بخش محروم و تحت ستم جامعه در آن حضور یابد و این روز را از آن خود بداند. روز کارگرامسال بیش از هر زمانی، فرصت ابراز تنفر کارگران و توده انسانهای متنفر از نظم سیاه سرمایه است که در همین یکسال در ابعادی جهانی و روزمره زندگی میلیونها کارگر و مزدبگیر را به تباهی کشیده است. باید کاری کرد روز کارگر امسال به اجتماع وسیع همه زنان و مردان یاغی از استثمار و ستم و تبعیض و نابرابری مناسبات ضد انسانی سرمایه تبدیل شود.

چهارم: یادمان باشد در اجتماعات بزرگ و وسیع روز کارگر دولتیها، مقامات و عوامل جمهوری اسلامی و حتی نهادهای و سازمانهای به اصطلاح "کارگری" شاخه دولت جایی ندارند. خانه کارگر و اداره کار و شوراهای اسلامی و ... بگذار به  نمایشهای خود مشغول شوند. نمایشات آنها از جانب کارگران حق طلب لازمست با قاطعیت تحریم شود و واضح است، محل حضور و تجمع کارگران نیست ونباید باشداجتماعات بزرگ کارگران هم محل حضور و مانووراین دشمنان آشکار کارگران نیست.

خلاصه  کلام،  اجتماعات بزرگ و هر چه پر جمعیت و پایه ریزی اتحاد وسیع کارگری یک شاخص مهم پیشروی روز کارگر امسال کارگران در ایران است. این کار شدنی به شرطی که رهبران و پیشروان مبارزات کارگری و مشخصا رهبران سوسیالیست جنبش کارگری بتوانند روشهای فرقه گرایانه ای را که موجب پراکندگی مراسمهای روز کارگر میشود را منزوی کنند، پرچم اتحاد وسیع کارگری و ابراز قدرت طبقه کارگر را برافرازند.

***

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 10:0  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

 

ادعانامه اول مه :

رفاه و سعادت کل جامعه با ثروت موجود ممکن است، به شرطی که .......

رحمان حسین زاده

 

در آستانه اول مه امسال ابعاد فقر و گرانی و گرسنگی و بیکارسازی هزاران نفره کارگران چه در سطح جهانی و چه در ایران خطر فلاکتی تمام عیار را در مقابل طبقه کارگر بسیاری کشورها و منجمله ایران قرارداده است. نظم ضد انسانی سرمایه مثل همیشه قرار است باردیگر رفع بحرانش و سود آوری مجدد سرمایه را به قیمت به تباهی کشاندن زندگی کارگر و انسان مزدبگیر به فرجام برساند.

بر این اساس خطر فلاکت مسئله حاد امروز جامعه ایران است. و طبیعی است که کارگران در اول مه امسال به این موضوع و مسئله فقر و گرانی و بیکاری میپردازند. اما مسئله مهم اینست سخنرانان و آژیتاتورهای اول مه لازمست در بیانات و ادعانامه های خود، توجیهات ریاکارانه ای را برملا کنند که علت واقعی فقر و گرسنگی و بیکاری و راه حل قطعی آن را پرده پوشی میکنند. باید توانست کارگر و مردم جان به لب رسیده را به اتحاد و سازمانیابی و اعتراض و مبارزه موثرتشویق کرد. اول مه فرصتی است تا سخنرانان با صدای رسا اعلام کنند:

برای طبقه ما و دهها هزار خانواده کارگری و مردم تهیدست و به این اعتبار برای میلیونها انسان هر روز چگونگی سیر کردن شکم و ادامه زندگی مشغله دایمی است.سردمداران، متفکرین و عوامل ریز و درشت ذینفع در تحمیل این پدیده های ضد انسانی و از جمله سردمداران سرمایه اسلامی به انحاء مختلف آن را توجیه میکنند. به ما میگویند بحران کنونی در جهان را نمی بینید؟ مگر بحران جهانی فقر و گرسنگی را نمی بینید؟ نشنیده اید که یک میلیارد انسان گرسنه اند؟ مگر گسترش فقر و بیکاری را حتی در قلب اروپا نمی بینید؟ مگر مرگ و میر روزانه و ابعاد گرسنگی را در مصر وهائیتی و چاد و کشورهای آفریقایی نمی بینید؟ مگر ابعاد محدودتر فقر و گرسنگی در ایران را نسبت به کشورهای همجوار عراق و افغانستان و پاکستان و هندوستان و تاجیکستان و ... نمی بینید؟ پس شکر گذار باشید هنوز مرگ روزانه بر اثر گرسنگی در ایران ابعاد وسیع به خود نگرفته است؟! ما را به مرگ میترسانند تا به تب راضی شویم. به ما میگویند مگر تحریم اقتصادی را نمی بینید؟ در جنگ جناحی خود به ما میگویند که گسترش فقر و گرسنگی نتیجه ندانم کاری دولت کنونی است . رفسنجانی ها و خاتمی ها و موسوی ها و حواریونشان یادشان رفته است در ٣٠ ساله حکومت اسلامی و آنزمان، که خود دولت را در کنترل داشته اند، فقر و گرسنگی و بیکاری کماکان گلوی طبقه ما و مردم تهیدست را فشرده است.و جالب اینکه دولت احمدی نژاد فهم و شعور جامعه و طبقه کارگر و مردم را آن درجه دست کم گرفته است که جناحهای مقابل و یا بعضی از وزیران و افراد را مقصر این وضعیت معرفی میکند. !!

در دایره خارج از حاکمیت هم استدلالات جریانات بورژوایی نیز مشمئز کننده و از همان قماش است. ناسیونالیسم ایرانی و طرفداران نظم سلطنتی به ما یادآور میشوند که اگر حکومت دست آنها باقی میماند، وضعیت اینچنین نمی بود. میخواهند فقر و گرسنگی و بیکاری و بی مسکنی و شورشهای خارج ازمحدوده شهرها را دردوران سلطنت فراموش کنیم. میخواهند ابعاد تبعیض و نابرابری را حتی آنزمان که با " رونق اقتصادی" روبرو بودند، را از یادببریم. میخواهند عطش کارگران و مردم ایران را برای رفاه و سعادت و زندگی شایسته انسان که منجر به انقلاب توده ای ١٣٥٧ شد را از یاد ببریم. و جالب اینکه جریاناتی هستند و بعضا خود را "چپ" هم مینامند، استدلال تئوریک تحویل ما میدهند که مگر نخوانده ایم، که فقر و بیکاری نتیجه بحرانهای ادواری سرمایه داری است؟! این دوره میگذرد و باید تحمل کرد!

صف ما کارگران و بیکاران و گرسنگان اعلام میکند، این توجیهات و استدلالهای رنگارنگ دروغین را نمی پذیرد. هیچ استدلال بورژواها نمیتواند این واقعیت را پرده پوشی کند که ثروت و امکانات و تولید و پول این جامعه که حاصل کار ما کارگران و همه مزدبگیران است، آنقدر زیاد است که میتواند رفاه و آسایش و زندگی با استانداربالای همه شهروندان جامعه را همین امروز تامین کند. شاهد آن در کنار فقر و گرسنگی دامن گیر طبقه ما، گسترش ثروت و سرمایه نجومی یک اقلیت مفتخورو انگل را می بینیم. زندگی لوکس و زیست انگلی طبقه سرمایه دار و حامیان آنها را می بینیم که تابع هیچ تغییر و تحولات و بحران و غیر بحران و تحریم و غیر تحریم نیست. چون می بینیم حاصل رنج و کار ما هزینه نهادهای مختلف هیئت حاکمه، نهاد رهبر و دولت و مجلس و نیروهای نظامی و انتظامی، خرج دم و دستگاه جهل و خرافه مذهبی، شبکه مساجد وحوزه ها و امامزاده ها و ایاب و ذهاب آیات عظام و طفیلی های دیگر این نظام میشود. چون میدانیم سپاه پاسدران خود به عنوان بزرگترین کمپانی سرمایه در ایران امروز بر ثروت جامعه چنگ انداخته است. این توجیهات را رد میکنیم چون میدانیم پول و ثروت هست اما نه برای کارگران و شهروندان جامعه بلکه برای مشتی سرمایه دار مفتخور و انگل ودولت و دم ودستگاه حافظ این نظام.

اگر دست ما کارگران باشد با همین پول و ثروتی که هزینه دم و دستگاه عریض و طویل حکومتی و مذهبی و نظامی و انتظامی میشود، فقرو گرسنگی وبیکاری موجود را فورا پایان میدهیم و رفاه و آسایش بیشتری را برای کارگران و شهروندان جامعه تامین میکنیم.

در اول مه اعلام میکنیم که علت این وضعیت، نظم و مناسباتی وارونه است که گرسنگی و فقر و بیکاری لازمه آن است. نظم ظالمانه ای که فلسفه وجودی آن را کسب سود و فقط سود و تلنبار کردن سرمایه در دست یک انگل مفتحور سرمایه دار قرار داده است، لازمه اش جامعه و شرایطی است که به بهترین وجه سود کسب کند. لازمه اش نیروی کار ارزانی است که به کمترین دستمزد و کمترین مزایا تن دهد. لازمه اش لشکر بیکاری است تا همچون شمشیر داموکلس مداوما بالای سرکارگر شاغل باشد. لازمه اش فقر است که شهروندان کمترین توقع و کمترین امکانات اجتماعی را بخواهند، لازمه اش گرسنگی است که انسانها به چیزی جز سیر کردن شکم خود و خانواده اش فکر نکنند. لازمه اش آن شرایط برده واری است که کمترین فرصت برای کسب آگاهی و آموزش و کمترین فرصت برای ایجاد اتحاد و تشکل وجود داشته باشد، تا کمترین مانع و مزاحمت در راه کسب سود و سرمایه وجود داشته باشد.وجود جوامع فقرزده و بیکار زده و گرسنه در آغاز قرن بیست ویکم و عصر انفورماتیک و اوج ابتکار انسان، زاده منفعت زمینی نظام وارونه سرمایه در همین دوره و در اقصی نقاط جهان است. بر خلاف اندرزهای اخلاقی خیلی ها فقر و گرسنگی و بیکاری از اخلاق بد سرمایه داران و از ندانم کاری این و آن و یا از بحران این دوره و آن دوره و تحریم و از اسلامی بودن و یا نبودن حاکمیت کنونی درنمیاید، بلکه جزو تارو پود نظم وارونه و ضد انسانی سرمایه و از ضروریات حیات انگل وار آن است. دولت جمهوری اسلامی و همه دولتهای حاکم در جهان امروز خود حافظ این مناسبات و مجری نظم گندیده سرمایه داران هستند. سرمایه داران قدرت خود را در قالب دولت سازمان داده اند تا همین مناسبات را حفظ کنند. علیه این مناسبات، علیه کار مزدی و این نظم ضد انسانی و این دولتها باید به میدان آمد و شورید.

برای اینکار چاره ای جز آگاهی و اتحاد و تشکل ما کارگران و مردم تحت ستم وجود ندارد. برای پایان دادن به نظم موجود، برای پایان دادن به فقر و بیکاری و گرسنگی طبقه کارگر به عنوان نیروی نجات دهنده جامعه باید به میدان بیاید. هیچ نیروی نجات دهنده غیبی برای نجات کارگران و جامعه وجود ندارد. آگاهی و اتحاد و تشکل ما کارگران در هر کارخانه و کارگاه و موسسه کارگری، اتحاد و همبستگی و همسرنوشتی کارگران شاغل و بیکار، اتحاد و همبستگی با اقشار تحت استثمار و ستم دیده جامعه اجزای یک حرکت آگاهانه کارگری است که در اول مه باید مبنای آن را محکم کنیم.

تجربه تاریخی اینست که طبقه سرمایه دار برای حفظ منافع خود در مقابل طبقه ما به انواع شیوه خود را سازمان داده است. طبقه کارگر نیز با آگاهی بر منافع امروز و فردای خود باید خود را سازمان دهد. طبقه ما حول حزب کمونیستی پیشرو خود باید گرد آید. باید سازمانهای توده ای خود را بسازد. باید به فکرسرنگونی سرمایه ودولتهایش و تصرف قدرت و ایجاد حکومت کارگری باشد. ایجاد جامعه ای به دور از کار مزدی و استثمار انسان به دست انسان و به دور از فقر و گرسنگی و بیکاری و زشتی های امروز جامعه بشری ممکن است. طبقه ما طبقه کارگر رسالت تحق این امر انسانی را به عهده دارد. در روز اول مه براتحاد و همبستگی طبقاتی مان در راستای این رسالت تاریخی پای میفشاریم.

و بالاخره به عنوان حرکت عاجل در اول مه امسال اعلام میکنیم که اتحاد و تشکل و مبارزه ما و خواسته های روشن ما میتواند به فقر و گرانی و گرسنگی موجود پایان دهد. افزایش دستمزدها در سطح تامین کامل هزینه زندگی یک خانواده کارگری، بیمه بیکاری مکفی برای همه بیکاران، تامین مسکن مناسب برای شهروندان جامعه، تامین رایگان طب و آموزش و وسایل حمل و نقل و بسیاری اقدامات ممکن دیگر گشایش جدی در شرایط زندگی امروز مزدبگیران جامعه و همه شهروندان است. با اتحاد و قدرت مبارزاتی این مطالبات فوری را میتوان بر سرمایه داران و دولت سرمایه اسلامی تحمیل کرد.

 

***

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 9:58  توسط رحمان حسین زاده  | 

اول مه امسال:

کیفر خواست جهانی کارگری

رحمان حسین زاده

یک خصلت پایه ای اول مه، همسرنوشتی و همبستگی جهانی کارگری است. اول مه امسال مقطع تعیین کننده ای از این خصلت هویتی طبقه کارگر را به نمایش میگذارد. سرمایه داری جهانی در نظر دارد عواقب بحران گریبانگیر خودرا بر طبقه کارگرتحمیل کند.بیکارسازیهای گسترده از قلب آمریکا و اروپا تا کشورهای آسیایی و آفریقایی دامنه گرفته است. کاهش سطح دستمزد و تعرض به سفره خالی کارگران و شدت استثمار مزد بگیران جامعه در ابعاد جهانی در جریان است. آحاد طبقه کارگر بیش از هر زمانی در ابعاد جهانی درد مشترک و خطر مشترکی را احساس میکند. اما فقط احساس خطر کردن دردی را دوا نمیکند. به سنگربندی موثر و هم پیمانی جهانی کارگری نیاز هست. سئوال اینست آیا اول مه امسال میتواند به صحنه نبرد موثر جهانی علیه تعرض افسارگسیخته طبقه سرمایه دارد تبدیل شود؟ آیا میتواند مسیر مبارزه ای موثر را ترسیم کند؟

تحرک مبارزاتی کارگری همین چند ماهه اخیر بویژه در فرانسه و یونان پتانسیل بالقوه نبردهای تعیین کننده و سرنوشت سازرا نشان میدهد. این نیروی بالقوه میتواند به قدرت بالفعل و موثرسد کننده تعرض سرمایه تبدیل شود، به شرطی که کیفر خواست جهانی و مشترک کارگری، کیفر خواست سوسیالیستی کارگری بر مبارزه جاری و روزمره کارگری ناظر شود. چنین کیفر خواستی به محور اتحاد و همبستگی رهبران رادیکال و موثر کارگری تبدیل شود. همبستگی و همسرنوشتی کارگری را در زمین سفت مبارزه بالفعل و جاری طبقه ما علیه طبقه سرمایه دار و دولتها و نمایندگان آن معنی کند. در اول مه امسال بیش از هر زمانی به چنین کیفرخواستی و به چنین اتحاد جهانی و طبقاتی نیازهست.طبقه کارگر ایران و جریان سوسیالیستی آن در راستای این رسالت طبقاتی و جهانی میتواند نقش مهمی ایفا کند. در اول مه امسال میتوانیم و باید کیفر خواست سوسیالیستی طبقه کارگر جهانی را علیه نظم انگل سرمایه برافرازیم.

***

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 9:56  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

شورایعالی کار در روز ٢٧ اسفند در ترفندی ضد کارگری و آشنای دیگر از زبان وزیر کار "جهرمی"در سیاستی جدید پنج درصد همان به اصطلاح "حداقل دستمزدی" که یک هفته قبل اعلام شده بود. کاهش داد. بهانه این مورد تعرض دولت سرمایه، آمار کذایی نرخ بیست درصد تورم (و نه بیست و پنج درصد قبلی) اعلام شده از جانب بانک مرکزی است.

 باید در نظرداشت حداقل "دستمزد" دویست و هفتاد و چهار هزار و پانصد تومان هفته قبل چهار برابر کمتر از سطح خط فقر اعلام شده توسط خود دولت سرمایه است. اکنون پنج درصد آن را هم کاهش داده اند. توجیه نمایندگان سرمایه برای کاهش جدید دستمزدها هر چه باشد، هر کارگر آگاه باید بداند، مبنای ادامه تعرض دولت سرمایه داران به سفره خالی میلیونها خانواده کارگری نه از "ندانم کاری آماری " بانک مرکزی، بلکه از ندیدن مقابله موثر کارگران و مزدبگیران جامعه در مقابل سبعانه ترین تعرض به زندگی و معیشت طبقه کارگر است. آنچه سرمایه داران حریص و دولت آنها را وسوسه کرده است ، که هر ساله زندگی زیر خط فقر را بر میلیونها خانواده کارگری تحمیل کنند، این واقعیت است  که صف موثر و قدرتمند اعتراض کارگری را در مقابل این تعرض لجام گسیخته نمی بینند. عکس العمل اعتراضی که هم اکنون در جریان است غیر موثر و نمی تواند سد کننده تعرض سبعانه ای باشد که سرمایه داران و دولت آنها علیه طبقه کارگر سازمان داده است. 


این سیکل  تکراری را باید تغییر داد


در مقابل اقدام گستاخانه و یکجانبه "تعیین حداقل دستمزد" سالانه سرمایه داران و دولت اسلامی آنها در داخل و خارج کشور اعلام نفرت و اعتراض وسیع است. بدرست اقدامات و کمپین ها و طومارنویسی اعتراضی قابل توجه به جریان می افتد. این سیکل اعتراضی هم اکنون و امسال نیز در جریان است. اما واقعیت اینست، این کمپین ها و طومار نویسی و دهها بیانیه اعتراضی محکوم کردن سرمایه داران و دولت آنها علیرغم تمام ارزش آن تاکنون نتوانسته مانع  تداوم تعرض وسیع به زندگی و معیشت طبقه کارگر و مزدبگیران جامعه بشود. چنانکه روشهای اعتراضی موثری در مراکز و محیط های کارگری و به ویژه مراکز کلیدی کارگری شکل نگیرد، کمپپنهای کنونی همچون اسکلت بدون گوشت و پوست باقی خواهد ماند. در این تردیدی نیست، هر مبارزه جدی کارگری به کمپینهای حمایتی در داخل و در سطح بین المللی نیازمند است، اما مشکل آنجا است که مرز بین اعتراض موثر کارگری با کمپینهای حمایتی آن مخدوش میشود. طومار نویسی و کمپین حمایتی جای اقدام موثرو ممکن کارگران را میگیرد. این روش به هر دو بعد مبارزه ای یکپارچه لطمه زده است.  از یک طرف در نزد بعضی تشکلها و فعالین کارگری در داخل کشور روش اعتراض کمپینی و طومارهای حمایتی جای روشهای موثر و شناخته شده اعتراض کارگری همچون تجمع اعتراضی، گرد همایی و راهپیمایی، خواباندن چرخ تولید و اعتصاب و تحصن کارگری و پیکتها و اقدامات مشترک و موثر چندین مرکز کارگری را گرفته است. در واقع فکر کردن و چاره جویی برای اتخاذ روش موثر مبارزاتی لطمه خورده است و از طرف دیگر کمیین اعتراضی و طومارهای حمایتی که فاقد اتکا به اعتراضات موثرند، لطمه خورده و برد محدودی دارند.

بیانیه مشترک تشکلهای کارگری که به تاریخ 25 اسفند توسط سندیکای کارگران شرکت واحد و اتحادیه آزاد کارگران و انجمن صنفی برق و فلز کار کرمانشاه صادر شده از این دست است. فراخوان اصلی این بیانیه از حالا تا مقطع اول مه امضا گذاشتن پای طومار اعتراضی است. خود این تشکلها در همین بیانیه اذعان کرده اند، که قبل از اعلام حداقل دستمزد توسط شورایعالی کار، طومار اعتراضی 15 هزار نفره را به آن نهاد ضدکارگری و همه نهادها و مقامات جمهوری اسلامی ارائه کردند و رژیم ضد کارگری و دم و دستگاهش وقعی نگذاشتند. در نتیجه اولین درس خود این پروسه برای ما و صادر کنندگان این بیانیه این حقیقت است که علاوه بر طومار نویسی به سیاست و روش مبارزاتی موثرتری نیازمندیم. فرض کنیم تا مقطع اول مه تعیین شده، توانسته باشیم یک طومار یک میلیون امضایی را به شورایعالی کار و دولت سرمایه داران ارائه کنیم، واقعیت اینست اینکار هنوز نمیتواند فشاری بر آنها وارد سازد. "جناب وزیرکار جهرمی" میتواند، دریافت آن را اعلام کند و با فرمول آشنای "در دست بررسی است" ماهها کارگران را در انتظار نگه دارد و طومار ما را بایگانی کند. اینها واقعیاتی  که بعید میدانم دست اندکاران و مسئولین تشکلهای صادر کننده بیانیه 25 اسفند متوجه آن نباشند، اما به نظر من فشار تناسب قوای به شدت نامساعدعلیه کارگران، محدودیتهای متعددی که بر دست و پای این نهادها و فعالین کارگری سنگینی میکند، آنان را به چنان پراگماتیسمی رانده است که به جای چاره جویی اتخاذ روش مبارزاتی موثرتر ، شیوه کم تاثیر طومار نویسی- تبلیغاتی را شاید هم از نظر آنها به عنوان پیش درآمد اقدامات موثر بعدی به صدر چه باید کرد از امروز تا اول مه ایده آلیزه کرده اند. این روش تاکتیک – پروسه و تدریجی گمراه کننده است و به جای آن تاکتیک واقعی و موثر و ممکن را باید پیشه کرد. در بخش پایانی مطلب به این مسئله میپردازم.  

اینجا میخواهم تاکید کنم صحبت من ابدا بر نالازم بودن ارائه طومار اعتراضی نیست، شخصا حاضرم پای این طوماراعتراضی امضا بگذارم، اما صحبت اینست طوماراعتراضی در چه متنی از اعتراض کارگری و با چه جایگاهی و حتی توسط چه نهادهایی ارائه میشود. در شرایطی که تحرک مادی و زمینی و به میدان آوردن نیروی اعتراضی واقعی توسط مراکز کارگری و به ویژه بخشهای کلیدی کارگری در مقابله با تعیین حداقل دستمزدهای رژیم نه تنها به چشم نمی خورد، حتی توسط نهادها و فعالین کارگری نقدی و یا عطف توجهی برای چاره جویی این بی تحرکی کشنده وجود ندارد، در شرایطی که در میان همین تشکلها و نهادهای کارگری فراتر از کمپین و طومار نویسی اعتراضی صحبتی از چه باید کرد موثرتر دیده نمیشود، لذا علیرغم نیت خیر این تشکلها، آنگاه چسپیدن به طومار نویسی اعتراضی و کمپین تبلیغاتی، چیزی جز چسپیدن  به یک سیکل تکراری کم تاثیر و کم حاصل در چند سال اخیر نیست. این سیکل تکراری را میتوان و باید تغییر دهیم. 


چه باید کرد؟ 


هر گام از کشمکش بر سر "تعیین حداقل دستمزد" را با اتکا به نیروی مبارزاتی و به میدان کشیدن نیروی طبقاتیمان به ویژه در بخشهای موثر کارگری میتوانیم به نفع طبقه کارگر تغییر دهیم. یا طبقه کارگر و پیشروان آن میتوانیم بر پراکندگی و مشکلات کنونی فایق آییم و در نتیجه چنان قدرت و اعتراض و روش مبارزاتی موثررا به میدان بکشیم، که گام به گام سرمایه داران و دولت اسلامی  را به عقب براند، یا وضعیت کنونی و ادامه تعرض سرمایه داران به سفره خالی ما ادامه دارد. برای تغییر وضعیت کنونی در مبارزه علیه تعیین حداقل دستمزد دولت سرمایه  توجه به چند مسئله زیر حیاتی است:

الف- بدون درگیر شدن چند مرکز مهم و کلیدی کارگری، پس زدن "حداقل دستمزد" اعلام شده دولت  سرمایه اسلامی سخت است. در این مبارزه سراسری طبقه کارگر، مادام که مراکز کلیدی همچون نفت و ذوب آهن و ایران خودرو و ماشین سازیها و بخشهای وسیع کارگری خدمات عمومی و شهرداریها .... بی تحرک بمانند، واقعیت اینست تلاش مبارزاتی ما کم حاصل باقی خواهد ماند. این صورت مسئله هر جریان و فعال کارگری جدی چه در خود این مراکز کارگری و چه در شرکت واحد و اتحادیه کارگران آزاد و هر جریان سوسیالیستی کارگری است که راه جلب کردن این بخشهای کارگری را به این مبارزه حیاتی طی کند. بخشهای مهم کارگری و رهبران و فعالین آن را همانند بخش آماده کنونی به این مبارزه علاقمند کند. جریانات و رهبران و فعالین کارگری  که اهل این کار باشند، خود راه حل مسئله را دارند.   

ب- مبارزه سراسری علیه "دستمزد تعیین شده" جمهوری اسلامی مبارزه ای فرا کارخانه ای و فرا صنفی را میطلبد. در نتیجه اتحاد و همبستگی محکم رهبران و فعالین منتخب چند کارخانه و مراکز کارگری متکی به اراده جمعی و مجمع عمومی کارگری حول خواست مشترک و تعیین شده پایه دستمزد کارگران و پریودهای تعیین دستمزد ها یک مسئله محوری است. بر این اساس تعیین هیئت نمایندگی کارگران برای تعیین دستمزدها و مذاکره حول آن  و معرفی آن به جامعه کارگری اهمیت دارد.

ج- برای درهم شکستن مقاوت سرمایه داران و دولت  حامی در مقابل خواست افزایش دستمزدها و چگونگی تعیین آن، روشهای مبارزاتی موثر لازم است. از اعتصاب و تحصن هماهنگ همه مراکز کارگری درگیر تا تجمع و گردهمایی  و روشهای دیگر، امر رهبران و فعالین دست اندرکاری است که با درایت و تشخیص هر لحظه تناسب قوا روش مبارزاتی موثر و ممکن را پیش پای کارگران میگذارند.

د- در مبارزه برای افزایش دستمزدها طبیعی است، کمپینهای حمایتی و تبلیغاتی و طومارهای اعتراضی که در داخل و خارج کشور در جریان است بسیار با اهمیت هستند و تقویت کننده این مبارزه اند و لازمست با تمام توان تقویت شوند.

***


 
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 11:21  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

تعیین حداقل دستمزد سال88 :
 در هفته گذشته و به روال سابق در آستانه سال جدید شورایعالی کار در روز 21 اسفند حداقل دستمزد سال 1388 را مبلغ دویست و هفتاد و چهار هزار و پانصد تومان اعلام کرده است. این تعرضی بی پرده به ابتدایی ترین نیازهای زندگی  یک خانواده کارگری است. آمار و ارقام خود دولت سرمایه داران  میگوید، درآمد ماهانه کمتر از 850 هزار تومان زیر خط فقر است. این را میدانند ، دور هم جمع میشوند، در خدمت سود و سرمایه،  خم بر ابرو نمی آورند و بر زندگی  کارگر خط بطلان میکشند. میدانند برای تامین زندگی نرمال و به دور ازدغدغه عدم تامین روز مره یک خانواده 5 نفری حداقل به یک میلیون و نیم تومان حقوق احتیاج هست. با وجود این، با گستاخی تمام تکه ای و بخش کوچکی یعنی یک ششم آنچه مورد نیاز اولیه زندگی است را به نام دستمزد اسم گذاری میکنند و میگویند، سهم شما کارگران همین است.رسما اعلام میکنند، فقر و گرسنگی دایمی و بی مسکنی و محرومیت فرزندان خانواده کارگری از تحصیل و امکانات اولیه زندگی سهم میلیونها خانواده کارگری است. اعلام میکنند خود را به آب و آتش زدن انسان کارگر برای سیر کردن شکم گرسنه و به تباهی کشیده شدن جسم و جان و زندگی میلیونها انسان سهم انسان کارکن است. این منطق سرمایه داری این نظم وارونه و انگلی است. در کشورهای بسیاری این افسار گسیختگی سرمایه داران در تعرض به زندگی کارگر را لگام زده اند. براستی سرمایه داران ایران و دولت حامیشان این گستاخی و این افسار گسیختگی در تعرض به سفره خالی کارگر را از کجا آورده اند؟ غیر از اینست از نبودن صف قدرتمند کارگری در مقابله با این تعرض و از پراکندگی و عدم اتحاد و تشکل ما طبقه کارگر سوء استفاده کرده و اینچنین گستاخی میکنند!.
به حکم دفاع از زندگی و معیشت و استانداردهای زندگی، به حکم مقابله با سیاهی و تباهی  که میخواهند بر زندگی میلیونها خانواده کارگری تحمیل کنند، باید متحد و متشکل درمقابل ترفند حداقل دستمزد سرمایه داران بایستایم.حداقل دستمزد کارگران را نمایندگان واقعی خود کارگران باید تعیین کنند. نیاز به اتحاد و همبستگی همه بخشهای کارگری و به ویژه مراکز کلیدی کارگری دراین مصاف تعیین کننده از نان شب واجب تر است. 


* 8 مارس: 
روز جهانی زن، 8 مارس رنگ خود را به فضای تحرک سیاسی هفته گذشته جامعه ایران زد.از مدتها قبل زنان و مردان آزادیخواه و برابری طلب، نهادها و کانونها و  احزاب و جریانات  مدافع برابری حقوق زن و مرد در داخل و خارج کشور به استقبال گرامیداشت 8 مارس رفتند.ماحصل این تحرک جدی برگزاری دهها مراسم و راهپیمایی، صدور قطعنامه و بیانیه و سخنرانیها و اعلام کیفر خواست زنان علیه ستمکشی زن و نظم سرمایه حافظ آن ، علیه آپارتاید جنسی و  حجاب اجباری بود. واضح است مراسمها و ابتکارات داخل کشور با عبور کردن از هفت خان رستم مانع تراشی، ایجاد محدودیت و تهدید و اعمال فشار و سرکوب جمهوری اسلامی گذشت. با وجود مقابله جمهوری اسلامی و سیستم سرکوبگرش طبق گزارشات تاکنونی مراسمها و ابتکارات  شهرهای تهران و کرج و اصفهان و سنندج  و سقز و بوکان و نقده و کامیاران و مریوان ممکن شد. تردیدی نیست گرامیداشت 8 مارس ابعاد گسترده تری داشته است. اما همین درجه از تحرک به مناسبت  8 مارس دو واقعیت مهم را برجسته میکند. اولا: جنبش برابری طلبی زن و مرد بعد از 30 سال دست و پنجه  نرم کردن بایکی از هارترین رژیمهای ضد زن، پایه های خود را محکم کوبیده است. در کشمکشی طولانی و روزمره از پای ننشسته و علیرغم تحمیل محدودیتهای جدی بر آن، اما مداوما جمهوری اسلامی و قوانین ضد زن و مردسالاری و تبعیض و آپارتاید جنسی  را به مصاف طلبیده است. اجازه نداده است تناسب قوا به نفع ارتجاع سرمایه و اسلام و ضدیت با  زن تعیین تکلیف نهایی شود. این کشمکش را زنده نگه داشته است. خود آگاهی وابتکار و تجربه مبارزاتی را گسترش داده است. به این دلیل است همه از خود حاکمیت سرمایه اسلامی گرفته تا چپ و راست جامعه موقعیت قوی جنبش برابری زن و مرد را به رسمیت شناخته اند، له یا علیه آن برنامه ریزی میکنند. 8 مارسهای امسال قطره ای از دریای نفرت وسیع و میلیونی توده وسیع زنان و مردان برابری طلب و جنبش آزادیخواهانه زنان است  که با هر درجه تغییر تناسب قوا به نفع جامعه و مردم ، به میدان خواهد آمد و کل بساط نظم تبعیض و نابرابری و جمهوری اسلامی را به مصاف نهایی میکشد. دوما: از مفاد قطعنامه ها و بیانیه ها و شعارها و مطالبات همین مراسمها پیداست که گرایش چپ و سوسیالیستی میرود نقش موثرتری در جنبش آزادی و برابری زنان ایفا کند. واقعیت اینست پیشروی  جدی جنبش رهایی زن در گرو عروج جریان سوسیالیستی درون جنبش زنان و به عهده گرفتن رهبری این جنبش است. از این زاویه گرایش سوسیالیستی جنبش زنان نبرد کنان لازمست ملزومات کسب رهبری جنبش زنان را به عنوان حلقه مهم و محوری پیشروی  جنبش برابری طلبانه زن و مرد تامین کند.
***

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 22:5  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

رحمان حسین زاده

این نوشته بر مبنای بحثی آماده شده است که اواسط ماه ژانویه در  نشست حضوری دفتر سیاسی حزب حکمتیست ارائه کردم. متن مکتوب کنونی تکمیل تر از بحثی است که در آن نشست ارائه شده است. با این وجود مبنا و چارچوب اصلی آن تغییری نکرده است. بر اساس این مبحث قطعنامه ای را تهیه کردم که در شماره 16 نشریه کنگره منتشر شده است. به این اعتبار نوشته زیر را میتوان به عنوان معرفی نگرش حاکم بر آن قطعنامه در نظر گرفت.

    

1- پیش درآمد بحث: تاکید بر چند مسئله گرهی در بررسی موانع و  مصافهای جنبش طبقه کارگر در این مقطع

الف: هدف این بحث:

هدف بررسی عمومی موقعیت جنبش طبقه کارگر ایران و لیست کردن همه معضلات و موانع تحمیلی بر طبقه کارگر نیست. میخواهم نتیجه گیری و حرف آخرم را اول و در همین مقدمه بیان کنم. به نظرم موقعیت کم تاثیر گرایش سوسیالیستی درون جنبش طبقه کارگر و حزب کمونیستی وخود ما به عنوان  حزب حکمتیست در مبارزات کارگری غیر قابل قبول است. عروج نکردن گرایش کمونیستی به عنوان نیروی فعاله وهدایت کننده در جنب و جوش مبارزاتی کارگران یک عامل مهم در جا زدن جنبش طبقه کارگر ایران است. به نظرم هر فعال کمونیست وهر جریان کمونیستی، این واقعیت را نبیند، نمیتواند گامی در راستای تغییر وضعیت موجود به نفع طبقه کارگر بردارد. بار دیگر یک تغییر ریل اساسی در مقابل گرایش کمونیستی و حزب کمونیستی طبقه کارگر قرار دارد . در ادامه مطلب به  ملزومات عروج سیاست سوسیالیستی در جنبش طبقه کارگر میپردازم.   

 

ب- کدام متد؟ متد تفسیر کننده، یا تغییر دهنده؟

نه تنها سیاست سوسیالیستی و حزب کمونیستی به عنوان سیاست و نیروی جاری در تحولات جنبش کارگری غایب است، بلکه در بررسی موقعیت جنبش طبقه کارگر و موانع و مصافهای پیش روی آن بخش عمده مباحث جاری بررسی جنبش کارگری فاقد متد و نگرش انتقادی و کمونیستی اند.  لذا اولین چیزی که باید تغییر کند نگرش ومتدی است که هم اکنون از جانب شاخه های مختلف چپ بر مبنای آن جنبش طبقه کارگر  نقد  و ارزیابی میشود و بر همان مبنا برای آن ظاهرا  راه  حل و در واقع عدم راه حل ارائه میشود. به نظرم نگرش و متد تفسیر کننده،  دنباله روانه ، نظاره گرانه و غیر فعال،و بویژه حالت اعلام موضعی و اندرز دهنده ای که کل جریانات چپ دوستدار کارگر به آن دچارند وما هم هنوز بند نافمان را با این سیستم تماما قطع نکرده ایم را باید کنار گذاشت. قبول همین واقعیت از مهمترین ملزومات پیشروی بعدی جریان سوسیالیستی درون طبقه کارگر و از ملزومات تغییر ریلی است که به آن اشاره کردم.  در مقابل لازمست نگرش و متد تغییر دهنده و نقد کمونیستی را در برخورد به موانع ومصافهای جنبش کارگری اتخاذ کرد. داشتن نگرش و متد تغییر دهنده و انتقادی کمونیستی حاصل ترویج و یادآوری این الفاظ برای هم نیست. بلکه حاصل موقعیتی است که گرایش کمونیستی و حزب کمونیستی در بطن کشمکشهای روز مره طبقه کارگر برای خود قائل است. اگر گرایش کمونیستی کارگری و حزب آن بخش انتگره جنبش کارگری و نیروی درونی آن است و اگر خود را نیروی فعاله سمت و سو دادن به مبارزات کارگری میداند،به لحاظ عملی وبه حکم واقع نمیتواند، جریان تفسیرگر ودنباله رو و اعلام موضعی باشد. در بطن چنین کشمکشی موظف است نقشه کنکرت داشته باشد. تلاش کند گام به گام جنبش کارگری را سمت و سو دهد. نشان دهد در هر پیشروی چه نقشی داشته است و نشان دهد در هر در جا زدن و یا عقب نشینی کارگران چه خلائی را به جای گذاشته است. نمیشود با پیشرویهای طبقه کارگر عکس گرفت اما علت عقب نشینی و کمبودهایش را یکجانبه به نقش "دیگران" به نقش  گرایشات غیر کمونیستی و عوامل دیگر حواله داد. خلاصه کنم اگر گرایش سوسیالیستی و حزب کمونیستی موقعیت  نیروی فعاله درون جنبش کارگری را برای خود قائل باشد ، نه نیرویی نظاره گر و دنباله رو دوستدار کارگر، آنوقت نمیتواند جریانی تفسیر گر واعلام موضعی باشد. به نظرم گرایش سوسیالیستی فی الحال موجود در جنبش طبقه کارگر به دلیل عدم انسجا م وبی خطی و دنباله روی و بی تحزبی نقش نیروی فعاله و سمت و سو دهنده را ایفا نکرده است. بلکه نظاره گر و تفسیرگر است . به این اعتبار سیاست سوسیالیستی در جنبش طبقه کارگر ایران هژمونیک نیست و غایب است. بعدا به دلایل آن بیشتر میپردازم.

 

ج - معضلات کدام بخش جنبش کارگری؟ راه حل کدام بخش جنبش کارگری ؟

 نگرش دیگری که باید تغییر کند، این مسئله است که در وهله اول و اساسا از معضلات ومصافهای کدام  بخش جنبش کارگری صحبت میشود. چرا در مباحث جاری مربوط به جنبش کارگری از موانع و معضلات گریبانگیر مراکز کلیدی کارگری، از مسائل بخشهای عمده کارگری که ستون فقرات جنبش طبقه کارگرایران را تشکیل میدهند، و راه به میدان کشاندن آنها خبری نیست؟  بر این مبنا سئوال اینست که چرا در مراکز کلیدی کارگری چون نفت و ماشین سازیها و ذوب آهن ونورد اهواز و ..... از تحرک جدی خبری نیست. واضح است که مسئله نمیتواند عدم وجود تضییقات و فشار و استثمار و ... باشد. عوامل دیگر و مکانیسمهای دیگری عمل میکنند که بخشهای کلیدی کارگری را بی تحرک نگه داشته است. این عوامل و مکانیسمها کدامند؟ راه خنثی کردن آنها چیست؟ ملزومات عروج  گرایش کمونیستی در بخشهای کلیدی کارگری کدام است؟ قبول این صورت مسئله و جواب درست به این سئوالات بخش دیگری از جوابگویی درست به رفع موانع امروز جنبش کارگری است.

 

بعد از این پیش درآمد به موانع و معضلات جنبش کارگری میپردازم.

 

2- معضلات جنبش کارگری کدامند؟ کلیشه های از قبل آماده یا معضلات واقعی؟ کدامیک؟

در بررسی وارزیابی معضلات وموانع جنبش کارگری ایران دیدگاههای مختلف، دسته بندیهای مختلف و ارزیابیهای مختلف دارند. در سه دهه گذشته و از انقلاب 57 به این طرف در بررسی مشکلات جنبش کارگری توسط جریانات تفسیرگر چپ به طور ثابت به یک سری عوامل اشاره میشود که در اینجا آنها را به عنوان کلیشه های از قبل آماده و آشنا و فرعی دسته بندی میکنم. از جمله گفته میشود، مبارزات کارگری پراکنده،دفاعی، صنفی است. یا سندیکالیسم و رفرمیسم و ناسیونالیسم و گرایشات غیر کارگری مانعند. البته این مشاهدات درستی است و این مسائل عمل میکنند. اما اولا : ارتقاء آنها به موانع اصلی سد راه جنبش کارگری آن طور که بخش اعظم چپ اینکار را میکند، نه تنها  چاره ساز نیست ، بلکه گمراه کننده و پرده پوشی موانع اصلی تر است.  دوما به خودی خود ردیف کردن این موانع وتکرار مداوم آن دردی را دوا نمیکند و دقیقا همان تفسیرگری و حالت اعلام موضعی را نشان میدهد، که تغییری ایجاد نمیکند. من فکر میکنم موضع کمونیستی فعال باید اینها را به عنوان معلول واقعیتهای اصلی تر و  ریشه ای تر به کارگر نشان دهد. مقابله با موانع اصلی تر و واقعیتر را در دستور بگذارد و سوما و مهمتر راه حل فایق آمدن بر این مشکلات را نشان دهد.  باید نشان دهد که چگونه سیاست و کارکرد سرمایه داران و دولت حامی آنها به عنوان اولین و اصلی ترین عامل پراکندگی مبارزات کارگری و دفاعی کردن و به عقب راندن کارگران باید خنثی و طرد شود. سیاست کمونیستی در تقابل با سرمایه داران ودولت هار آنها و به عنوان سیاست و اهرم  متحد کردن و قدرتمند کردن و تغییر تناسب قوا به نفع کارگر قد علم کند ونتیجتا به پراکندگی و صنفی گری و حالت دفاعی مبارزات خاتمه دهد و مانع سیطره گرایشات غیر سوسیالیستی در جنبش کارگری بشود. از این سر هم دوباره به این نتیجه میرسیم سیاست سوسیالیستی و نیروی سوسیالیستی باید جاری شود و قدرتمند شود که راه غلبه بر پراکندگی و صنفی گری در میان کارگران جابیفتد، که آلترناتیوگرایش سوسیالیستی در مبارزه و سازمانیابی برای کارگر قابل دسترس باشد تا سندیکالیسم و یا هر گرایش دیگر ابتکار را به دست نگیرد.

 

بر اساس این متدی که دارم و در تمایز با ارزیابیهایی که "سندیکالیسم را در جنبش کارگری ایران مانع مهم میدانند" لازم میدانم خیلی کوتاه موضعم را در مورد سندیکالیسم در جنبش کارگری ایران بیان کنم . نظر من در مورد سندیکالیسم در جنبش کارگری همان است که در بحث مهم شورا- سندیکای منصور حکمت آمده است. سندیکالیسم آلترناتیو جناح رفرمیستی و غیر رادیکال جنبش کارگری و نقطه اتکای جناح چپ بورژوازی امثال سوسیال دمکراسی و .... در  درون جنبش کارگری است. در کشورهای غربی و کشورهایی که امکان فعالیت آزادانه وجود داشته و هر جا که نقش هژمونیک در جنبش کارگری پیدا کرده است به عامل ترمز کننده جنبش کارگری تبدیل شده است. اما این حکم پایه ای و درست را بر خلاف چپ های ذهنی و بعضی هایی هم که به نام "کمونیسم کارگری" صحبت میکنند نمیتوان دلبخواهی وغیر واقعی به شرایط مشخص جنبش کارگری ایران تعمیم داد. اخیرا و به دنبال ایجاد سندیکای نیشکر هفت تپه و ادامه فعالیت سندیکای شرکت واحد، و اندک تحرک گرایش سندیکالیستی، بعضی ها این گرایش را به عنوان "مانع مهم امروز" جنبش کارگری ایران معرفی میکنند. به نظرم از زاویه یک جریان سوسیالیستی این سیاست غیر واقعی و هم پاسیفیستی وتوجیه گرانه وضع موجود در جنبش کارگری است. در مورد هر یک از این جنبه ها توضیحات کوتاهی میدهم. اولا: غیر واقعی است، چون موقعیت سندیکالیسم را بزرگتر از واقعیت کنونی آن می بیند و به این ترتیب امتیاز بزرگی به سندیکالیسم ضعیف جنبش کارگری ایران میدهد. سندیکالیسم در جنبش کارگرایران نه به لحاظ سابقه و سنت و نه به لحاظ کارکرد عملی امروز از چنان جایگاه و وزنی در جنبش کارگر ایران برخوردار نبوده و نیست که نقش چنان تعیین کننده پیدا کرده باشد که ترمز کننده مبارزات کارگری باشد. اتفاقا چه در دوره سلطنت و چه در دوره جمهوری اسلامی حاکمیت هار سرمایه و استبداد و اختناق کم نظیر حتی چنان مجالی به سندیکالیسم هم نداده است که نقش مهمی له یا علیه کارگران از خود نشان دهد. نه در گذشته ونه در حال یک سنگربندی مهم کارگری برای بهبود زندگی کارگر و تحقق مطالبه مهم و تحمیل شرایط و قوانین جدید به ابتکار سندیکالیسم در سابقه جنبش سندیکالیستی ایران ثبت نیست.  همچنانکه یک سازش مهم با سرمایه داران و یا اعتصاب شکنی وپایان دادن به مبارزه مهم در تاریخ آن هم ثبت نشده است. بورژوازی ایران و حکومتهای آن امکان چنین ابراز وجودی به جنبش سندیکایی ایران حتی  مشابه آنچه در ترکیه اتفاق افتاده را به سندیکالیسم نداده است. سندیکالیسم در جنبش کارگری ایران نقش هژمونیک و تعیین کننده نداشته و ندارد.  تجربه انقلاب 57 نشان داد که کارگران اساسا به طرف شورا وخط رادیکال در جنبش کارگری تمایل پیدا کردند و سندیکالیسم ضعیف تر بود. در نتیجه بر اساس اظهارنظر ولو راست این یا آن فعال و رهبر یکی دو سندیکای قابل اعتنای موجود، ارائه تصویری که گویا سندیکالیسم در جنبش کارگری نقش تعیین کننده و حتی مانع مهم را پیدا کرده،  دور از واقعیت است.  دوما این موضع توجیه گرانه و پاسیفیستی در قبال خلائی است که جریان سوسیالیستی به جای گذاشته است . از کمونیستها و جریاناتی که خود را کمونیست میدانند، به هر درجه ای که سندیکالیسم رشد ونفوذ پیدا کرده باشد، سئوال اینست پس سیاست کمونیستی چرا نتوانسته چنان دردسترس باشد که کارگران مجبور به انتخاب سندیکالیسم نشوند؟. پس چرا نقدمان را متوجه گرایش کمونیستی نمی کنیم که چنین خلائی را به جای گذاشته است؟. چرا به قیمت بزرگ کردن غیر واقعی نقش سندیکالیسم، غیاب سیاست سوسیالیستی و خلائی را که بر جای گذاشته، توجیه میشود. برای مثال به نظرم در کارخانه نیشکر هفت تپه اگر رهبرکمونیست روشن بین و گرایش سوسیالیستی منسجم و صاحب خط عرض اندام میکرد،  مبارزاتشان میتوانست موثرتر به سرانجام برسد و کاملا این زمینه وجود داشت به جای سندیکا، کارگران مجمع عمومی منظم و شورای کارخانه خود را تاسیس کنند. یا در مبارزات سندیکای شرکت واحد اگردر مقابل سندیکالیسم اسانلو، مددی، گرایش رادیکال سوسیالیستی با نقدش و راه حلش حضور داشت مسیر مبارزات شرکت واحد ونقش این سندیکا فرق میکرد.

لذا من نتیجه میگیرم در موقعیت کنونی جنبش کارگری ایران سندیکالیسم نه چنان موقعیت تعیین کننده دارد و نه در بطن مبارزات کارگری و به لحاظ عملی سد کننده مبارزات جاری بوده است. با این وصف از جنبه دیگری گرایش سوسیالیستی باید تماما متوجه نقش سندیکالیسم باشد. صرفنظر از موقعیت فعلی، جریان سندیکالیستی با اتکا به حمایت  سنت بین المللی تردیونیونیسم به مثابه گرایش جناح چپ بورژوازی در میان کارگران، قابل تحمل بودن سیاست و سنتهای آن برای بورژوازی حاکم ایران، ظرفیت بالقوه گسترش و رشد را دارد. لذا یک مصاف تعیین کننده جریان سوسیالیستی کارگری در دوره آتی در برابر این گرایش خواهد بود. گرایش سوسیایستی مداوما موظف است تمایز سیاست و پراتیک خود را با سندیکالیسم و گرایشات دیگر درون جنبش کارگری ترسیم کند. به طور زمینی و مستدل و نه فرقه ای و سکتی فعالیت و حرکت و افق محدود و غیر رادیکال سندیکالیسم را نقد کند.

3- معضلات  واقعی سد راه طبقه کارگر:

الف- پیامدهای سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی به مثابه دولت سرمایه داران :

واضح است پیامدهای سه دهه حاکمیت جمهوری اسلامی در زیست ومبارزه کارگران بسیار کمر شکن و تعیین کننده بوده است. وقتی از حاکمیت جمهوری اسلامی صحبت میشود، به درست اول ذهنها به طرف سرکوب خشن این رژیم هار سرمایه جلب میشود. اهرم کشتار و اعدام و سرکوب عمومی جامعه و دستگیری و بگیر و ببند خود فعالین کارگری و انحلال تشکلهای واقعی کارگران برآمده از انقلاب 57 در عقب راندن جنبش کارگری بسیار کارساز بوده است. حاصل این وضعیت  تناسب قوا یی به شدت نامساعد ونابرابر در مقابل جنبش کارگری است. اما علاوه بر آن ابعاد دیگری از نتایج حاکمیت جمهوری اسلامی زنجیر اسارت طبقه ما بوده است که اثرات آن اگر از ابعاد سرکوب عریان بیشتر نبوده باشد، کمتر نبوده است. از جمله در یکدهه اول حاکمیت اسلامی ابتدا توهم و سپس عواقب جنگ 8 ساله ایران و عراق یکدهه عقب نشینی بر طبقه ما را تحمیل کرد. از دل همان دوره و در آن شرایط نامساعد جمهوری اسلامی فرصت را غنیمت شمرد تا مسئله قانونکاررا جلو بکشد وبعد از چند بار اصلاح و دست کاری نهایتا قانون کاری بر طبقه کارگر ایران تحمیل شد که یکی از ضد کارگری ترین قوانین کاردر سطح دنیا است. قانونکار جمهوری اسلامی تاثیرات مخرب جدی در جنبش کارگری داشته وهنوز دارد که به جنبه هایی از آن تاکید میکنم . الف : قانون کار تضمن کننده کار ارزان در جامعه ایران است  و تحمیل کار ارزان اهرم بزرگ عقب راندن کارگر بوده  است. ب- قانون کار در ابعاد میلیونی شکاف بزرگ وپراکندگی را در صف کارگران ایران بوجود آورده است. در سطح کلی صف کارگران را به دو بخش، آنهایی که شامل قانونکار میشوند و آن بخش میلیونی که شامل آن نمی شود، تقسیم کرده است. در شرایطی که نان سفره هر شهروند ایرانی و قبل از همه هر خانواده کارگری به گروگان گرفته شده، آن بخش که شاغلند و به ویژه در مراکز اصلی کارگری شامل قانون کار میشوند، پراگماتیستی واز سر سیر کردن شکم گرسنه خود و خانواده و از دست ندادن شغل، "قاچ زین" را چسبیده اند، خود را با شرایط قانون کار وفق داده اند. جمهوری سرمایه کاری کرده که داشتن  شغل ثابت و تابع قانونکارلوکس به حساب می آید و بخش مهم و تعیین کننده طبقه کارگر را از درون اسیر و بی تحرک کرده است. از طرف دیگر آن بخش میلیونی دیگر که شامل قانونکار نمی شود، در بی تامینی محض و شرایط تن دادن به قرارداد سفید یک طرفه کار فرما به کار موقت تن میدهد. میخواهم بگویم ترفند قانونکار یک نقش دولبه داشته است . از یک طرف اهرمی بوده برای کند کردن و بی تحرک کردن بخش مهمی از کارگران و از جمله مراکز کارگری کلیدی و از طرف دیگر محروم کردن بخش میلیونی دیگر از کوچکترین حقوق کارگری، بخشی را مهار زده است و بخشی را به خاک سیاه نشانده است. بر این اساس پایه تفرقه وپراکندگی و محافظه کاری و دفاعی بودن مبارزات کارگری در این شرایط  نهفته است . حال به این تصویر بیکاری چند میلیونی را اضافه کنید که چون شمشیر داموکلس بر بالای سر کارگر شاغل و به عنوان دپرسیون بیکاران بر دست و پای طبقه ما سنگینی میکند.

علاوه بر اینها جمهوری اسلامی  خانه کارگر و شوراهای اسلامی ودیگر نهادهای ضد کارگری را برای اجرای سیاستهای ضد کارگری به خدمت گرفته است. اینها به عنوان سوپاپ اطمینهانهای جمهوری اسلامی برای این رژیم در میان کارگران عمر خریده اند. اگر چه این ابزارها منفور نزد هر کارگر حق طلبی هستند،و  در شرایط اسارتباری که بر کارگران تحمیل شده،  بنا به فاکتورهای مختلف کارگرانی اجبارا حول این نهادها  گرد آمده اند.

خلاصه کنم : از نظر من بزگترین مانع پیشروی جنبش کارگری تناسب قوای به شدت نامساعد و کل ابزارها وترفندها ی به کارگرفته شده از جانب کارفرمایان و دولت حامی آنها است. طبقه کارگر و پیشروان کارگری قبل از هر چیز و مستمرا باید با این وضعیت در بیافتند و این وضعیت را تغییر دهند. این مصاف اصلی طبقه کارگر و گرایش سوسیالیستی آن است.

 

ب- غیاب سیاست سوسیالیستی در جنبش کارگری:

اگر نیرویی به نام دولت اسلامی سرمایه داران شب و روز وبا همه ابزارها در فکر پراکنده کردن و عقب راندن و دفاعی کردن مبارزات کارگران است، اما در دل سنگربندی کارگری در مقابل تعرض سرمایه اسلامی و در مبارزات جاری، آن سیاست و نیرویی که باید مبارزات کارگری را از پراکندگی، دفاعی بودن و عقب نشینی بیرون بکشد، غایب است. از نظر من آن سیاست و نیروی غایب، سیاست کمونیستی و حزب کمونیستی انتگره وادغام شده در جنبش کارگری است. طبعا گرایش کمونیستی یک واقعیت جدی وهمیشگی جنبش کارگری بوده است. محافل و فعالین کارگری کمونیست زیادی در جنبش کارگری حضور دارند. اما این گرایش بی خط  ونامنسجم است. در مبارزات اقتصادی و در ایجاد اتحاد و سازمانیابی توده ای  کارگران بی نقش و بخشا دنباله رو گرایشات دیگر است. در مقابله با امکانگرایی و در مقابل گرایشات دیگر سنگربندی آلترناتیو و ممکن را  در دسترس  کارگران  قرار نداده است. در حال حاضر چهره و رهبر شناخته شده و در محل و در گیر در مبارزات جاری را به اندازه کافی ندارد. ومهمتر گرایش سوسیالیستی درون جنبش کارگری تحزب کمونیستی و به این معنا اهرم و ابزار دخالت همه جانبه در مبارزات اقتصادی و در جدال تحولات سیاسی را ندارد. عدم کارکرد سیاسی و سازمانی و عملی این گرایش اساسا به شکل پراکنده ماندن، دفاعی بودن و صنفی باقی ماندن مبارزات جاری عمل کرده وبعضا هم صحنه برای گرایشات غیر رادیکال در میان کارگران خالی مانده است. 

3- حزب حکمتیست و جنبش کارگری:

اگر ما نخواهیم همانند بقیه چپ در خود فریبی غرق شویم، اگر متد انتقادی حکمتی را کماکان پیشه کنیم، باید به طور ابژکتیو موقعیت حزب را در جنبش کارگری مورد بررسی انتقادی قرار بدهیم. به نظرم موقعیت حزب حکمتیست به عنوان تجسم حزبی جنبش سوسیالیستی کارگری جدا از موقعیت گرایش سوسیالیستی درون طبقه کارگر نیست. به همان نسبت که سیاست سوسیالیستی و گرایش رادیکال و کمونیست در جنبش کارگری نقش موثر ایفا نکرده، معنی اش اینست که ما خوب عمل نکرده ایم و سیاست و پراتیک ما  در جنبش کارگری کم تاثیر بوده است.  حزب ما هنوز با جنبش جاری کارگری و لایه فعالین و پیشروان درون آن عجین نشده است. هنوز نتوانسته موقعیت منسجم کننده، خط دهنده و سمت و سو دهنده را پیدا کند. پر کردن این خلاء تغییرات مهمی را در اولویتها و مشغله ها،روشها و  ابزارهای کار ما در جنبش کارگری را میطلبد.

 

4- طبقه کارگر و قدرت سیاسی:

یکی ازپروبلماتیکهای اساسی در جنبش طبقه کارگرچگونگی رابطه طبقه کارگر با قدرت سیاسی است. هنوز بخش عمده چپ که خود را دوستدار طبقه کارگر معرفی میکند و گرایشات غیر کمونیستی درون طبقه کارگر با هزار و یک بهانه دوری کردن طبقه کارگر از جدال قدرت سیاسی را موعظه میکنند. در مقابل این روش و سیاست گرایش کمونیستی و حزب ما به عنوان بخشی از آن بدرست بر نقش فعاله طبقه کارگر در جدال قدرت سیاسی تاکید کرده ایم. خط مشی حزب و قدرت سیاسی منصور حکمت زیر بنای استراتژی و سیاست کمونیستی کارگری را در این زمینه به روشنی توضیح داده است. با این وجود در تبلیغات وتاکیدهای ما بر نقش طبقه کارگر در جدال قدرت سیاسی تبلیغات کلی و عمومی غیر موثر و اعلام موضعی، اندرز دهنده جای سیاست زمینی و موثر را گرفته است. اندرزهای کلی چون "طبقه کارگر باید به سیاست فکر کند و در جدال قدرت سیاسی حضور داشته باشد" و یا  سرزنش فعالین و رهبران کارگری که به "سیاست و جدال قدرت سیاسی" فکر نمیکنند، چیزی جز تبلیغات کلی، اعلام موضعی ونصیحت گرانه نیست. واقعیت اینست توده طبقه کارگر به طور کلی به سیاست فکر نمیکند، ومهمتر در جامعه ای مثل ایران جدال قدرت سیاسی صرفا از کانال توجه و تمایل رهبران و فعالین کارگری این یا آن کارخانه و مرکز کارگری هر چند کلیدی پیش نمی رود. مکانیسم مربوط کردن و کانالیزه کردن طبقه کارگر به جدال قدرت سیاسی، اساسا حزب کمونیستی طبقه کارگر است. مادام حزب مربوط به این طبقه در جدال قدرت سیاسی غایب است و یا ضعیف است، طبقه کارگر نیز در این عرصه ضعیف عمل میکند، دردی که طبقه کارگرایران در تمام طول حیات خود و به ویژه در این سه دهه اخیر از آن رنج کشیده است. به قول منصور حکمت توده طبقه کارگر در فاصله زمانی کوتاه مدت دوره انقلابی  به عنوان توده طبقه به جدال مستقیم بر سر قدرت کشیده میشود، بقیه وقت با معضلات زیست وکار و مبارزه بر سر بهبود زندگی دست و پنجه نرم میکند . در واقع در دوره انقلابی این حزب کمونیستی طبقه کارگر به عنوان پرچمدار و پیشاهنگ مبارزه تعیین تکلیف جدال قدرت ، طبقه کارگر را به دنبال خود میکشد و رهبری میکند و در دوران غیر انقلابی و نرمال هم باز این حزب طبقه کارگر است که افق وتصویر وکشمکش بر سر قدرت سیاسی را نمایندگی میکند و از این طریق رابطه طبقه کارگر با جدال قدرت را متصل نگه میدارد.  در نتیجه اگر طبقه کارگر در جدال تحولات سیاسی و تعیین تکلیف قدرت غایب است به جای سرزنش توده طبقه کارگر و فعالین مبارزات جاری، باید گریبان حزب کمونیستی طبقه را گرفت و نه بر عکس و اگر خلاء حزب کمونیستی در جدال قدرت موجود است ، این واقعیت را باید دید و به این مسئله جواب داد. خلاصه کنم به نظرم در رابطه با جدال قدرت سیاسی ، توپ در زمین حزب کمونیستی و خود ما به عنوان حزب حکمتیست است که موانع سد راه خود را در جدال قدرت بشناسیم و از این طریق طبقه کارگر را در جدال قدرت نمایندگی کنیم. اگر حزب کمونیستی به عنوان پرچمدار مبارزه طبقه کارگر بر سر تعیین تکلیف قدرت عروج نکند ، طبیعی است که طبقه کارگر در کشمکش بر سر قدرت سیاسی غایب خواهد بود.  

5- رئوس خط مشی کمونیستی کارگری در جنبش طبقه کارگر کدامند؟

 

تغییر اساسی در موقعیت فعلی جنبش کارگری در گرو قد علم کردن سیاست کمونیستی در راس مبارزات اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر است. در این رابطه محورهای اصلی سیاست کمونیستی کارگری را در ایندوره حساس مبارزه طبقاتی، میتوان به شکل زیر برشمرد.

الف - پیامدهای بحران جاری سرمایه جهانی و بحران مضاعف سرمایه داری ایران، مبارزات اقتصادی کارگران در دفاع از زندگی و معیشت را در این دوره به بستر حیاتی مبارزه و اتحاد و تشکل کارگری تبدیل کرده است. بر این اساس گرایش کمونیستی کارگران میتواند مبتکر جنبش مطالباتی قوی برای عقب راندن و ناکام گذاشتن تعرض سرمایه داران به معیشت کارگران باشد. اجزای این جنبش مطالباتی فوری میتوتند چنین باشد.

- مبارزه علیه فقر و فلاکت دامنگیر طبقه کارگر و کل جامعه .

- مبارزه برای افزایش مداوم دستمزدها به نسبت تورم و علیه حربه  دستمزدهای معوقه

-مبارزه متحدانه کارگران شاغل و بیکار علیه بیکاری و بیکارسازیهای در جریان ، با خواست کار یا بیمه بیکاری مکفی

- خواست به رسمیت شناخته شدن حق اعتصاب و تشکل

 

 

ب - گسترش جنبش مجمع عمومی بعنوان کارسازترین و عملی ترین الگوی خودسازمانیابی توده ای کارگران و پایه جنبش شورائی.

 

ج - ایجاد اتحاد کارگری علیه بیکاری به عنوان ظرف مشترک مبارزه کارگران شاغل و بیکار علیه بیکاری

 

د- مقابله با امکانگرایی موجود و گرایش " به کلاه خود چسبیدن " در بخشهای کلیدی کارگری، مقابله فشرده و دائم و بی امان علیه قانونکاراسلامی و همه قوانین و موازین وسوپاپ اطمینانها و  ترفندهای روزمره کار فرمایان و دولت حامی ، انحلا ل خانه کارگر و شوراهای اسلامی   

 

ه-  نقد مداوم گرایشات بورژوائی اکتیو در جنبش کارگری، مبارزه قاطع با حزب گریزی در جنبش طبقه کارگر، نقد افق و سیاست سندیکالیستی، منزوی کردن چپ سنتی و روشهای مضر و غیر اجتماعی آن   

 

و- تدوین افق و راه حل سوسیالیستی در قبال تحولات بحران جهانی سرمایه، تدوین پلاتفرم عملی در قبال تحولات مهم  اقتصادی و سیاسی ایران و معنی کردن پیامدهای آن در جدال طبقاتی موجود،سوق دادن طبقه کارگر به ایفای  نقش فعاله و تغییر دهنده ورهبری کننده در جدالهای سیاسی و اجتماعی.

ز- تلاش برای ایجاد بیشترین اتحاد و همبستگی پرولتری با مبارزات کارگری که در دوره حاضر در کشورهای مختلف در جریان است. انترناسیونالیسم کارگری در دوره کنونی بحران جهانی سرمایه و تاثیرات مخرب آن بر زندگی و مبارزه طبقه کارگرجهانی و کشوری از هر دوره ای حیاتی تر است.

ح- گسترش تحزب کمونیستی در میان کارگران: تجربه انقلاب 57 و سه دهه مبارزه کارگران علیه سرمایه این حقیقت را دوباره تاکید میکند، که جنبش طبقه کارگر بدون عروج سیاست سوسیالیستی و بدون داشتن حزب کمونیستی قوی نمیتواند، اهداف طبقاتی خود را متحقق کند. وظیفه عاجل گرایش سوسیالیستی کارگران و پیشروان آن و حزب حکمتیست به عنوان تجسم حزبی گرایش سوسیالیستی قابل دسترس کردن سیاست کمونیستی و حزب کمونیستی دخالتگر در جنبش ومبارزات جاری در این دوره حساس است.  ما میتوانیم و موظفیم در فعالیتی همه جانبه و مبتکرانه سیاست و تحزب کمونیستی را به الهام بخش مبارزات کارگران و لولای اتحاد و تشکل طبقه کارگر تبدیل کنیم.

***


 

رحمان حسین زاده

قطعنامه در مورد
جنبش طبقه کارگر ایران  و مصافهای تعیین کننده دوره آتی

 

  • 1- بحران عمیق اقتصاد کاپیتالیسم جهانی فصل جدیدی را در روند تقابل طبقاتی بین المللی طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار گشوده است. نظم انگلی سرمایه منطبق با خصلت پایه ای و دایمی استثمارگرانه خود، در راستای تامین سودآوری مجدد سرمایه، این بار هم در صدد است بار بحران گسترده و عمیق خود را بر گرده طبقه کارگر جهانی تحمیل کند. شروع بیکارسازیهای وسیع و تعرض به سطح دستمزد و استانداردهای تثبیت شده تاکنونی شرایط کار کارگران در بزرگترین کشورهای صنعتی قبل از همه در آمریکا و اروپا و ژاپن و روسیه و گسترش دامنه آن به تمامی کشورهای جهان دوره ای از سبعانه ترین تعرض به سطح زندگی و معیشت طبقه کارگر در سطح جهانی ودر هر کشور را به جلو صحنه رانده است. در برابر این تعرض وسیع بارقه های سنگر بندی جدی طبقه کارگر و مردم محروم مشاهده میشود. تظاهراتهای خیابانی و اعتصابات میلیونی کارگران فرانسه و اعتصابات کارگری و توده ای و طغیان اجتماعی میلیتانت یونان نمونه های برجسته تحرکی است که طبقه کارگردر سطح جهانی و در هر کشور به حکم دفاع از موجودیت و معیشت خود ناگزیر به دست بردن به آن است.
  • 2- دامنه این بحران جهانی سرمایه بر خلاف عوامفریبیهای مصلحتی و سطحی اولیه سران جمهوری اسلامی امثال خامنه ای و احمدی نژاد بسیار سریع گریبان سرمایه داری همیشه در بحران ایران را گرفت و بحران این سیستم را مضاعف کرده است. از جمله سقوط قیمت نفت و دیگر نتایج این بحران مضاعف فورا به افزایش سریع تورم و گرانی سرسام آور، قطع یارانه ها، زمزمه ثابت نگه داشتن دستمزدهای متناسب با زندگی زیر خط فقر کنونی و خطر گسترش وسیع بیکاری و فلاکت علیه طبقه کارگر ایران و مردم محروم ترجمه شده است. جنبش طبقه کارگر ایران با موانع بزرگ ومصافهای تعیین کننده روبرو است. پیامدهای بحران اقتصادی جهان سرمایه مزید بر پیامدهای سه دهه حاکمیت استثمارگرانه سرمایه داران و رژیم فوق ارتجاعی اسلامی، از یک طرف چشم انداز دوره ای از تعرض بسیار وسیعتر و مضاعف به سطح زندگی ومعیشت و مبارزات کنونی طبقه کارگر ایران و از طرف دیگر تداوم تقابل و جنب و جوش مبارزاتی طبقه کارگر را در دفاع از استانداردهای زندگی و عقب راندن سرمایه داران ودولت مدافع آنها را ترسیم میکند.
  • 3- طبقه کارگر ایران در شرایط بسیار نامساعدی پا به صحنه کشمکشهای جدید و مصافهای سخت ایندوره میگذارد. پراکندگی اعتراضات و خصلت دفاعی مبارزات،شکل نگرفتن جنبش قدرتمند مطالباتی سراسری، کم تحرکی ویا بی تحرکی مراکز کلیدی کارگری، محروم بودن از حق اعتصاب و تشکل و دستگیری و فشار و سرکوب علیه رهبران و فعالین کارگری فاکتورهای مهم محدود کننده جنبش کارگری است. یک عامل مهم فایق آمدن بر این محدودیتها، تشخیص درست علت این وضعیت و ارائه راه حل موثر رفع این محدودیتها است. در توضیح علت این وضعیت، جریانات مختلف نقطه تاکیدهای مختلف دارند. از نظر ما پیامدهای سه دهه حاکمیت یکی از هارترین رژیمهای سرمایه عامل اول و اساسی تحمیل شرایط سخت مورد اشاره است. پیامدهای حاکمیت سرمایه اسلامی به دو شکل اساسی بر علیه طبقه کارگر ایران عمل کرده است. اولا : به شکل سرکوب مستقیم و عریان و تحمیل تناسب قوای به شدت نامساعد. دوما به شکل کارکرد اهرمهای مهار از درون جنبش کارگری که طبقه کارگر و پیشروان آن برای مقابله و خنثی کردن این جنبه از وضعیت حساسیت لازم را نداشته اند. از جمله این اهرمهای مهار کننده عبارتند از:

الف - کار ارزان: حاصل بیکاری میلیونی و بیکارسازیهای وسیع اولین دهه عمر جمهوری اسلامی به شکل تحمیل کار ارزان و پایین آوردن سطح توقعات وانتظارات طبقه کارگرعمل کرده است.  

 ب- قانون کار اسلامی: یکی از حربه های موثر علیه جنبش طبقه کارگر "قانون کار" جمهوری اسلامی است. این  حربه در واقع پوشش "قانونی و رسمی" فروش کار ارزان در مراکز و رشته هایی است که قانون کار شامل آنها میشود. در شرایطی که نان سفره کارگر در ایران به گرو گرفته شده است، نفس تامین شغل "قانونی" و ظاهرا  مشمول "قانون کار" و با منطق "حفظ زندگی و بقاء خود و خانواده" به اهرم اصلی بی تحرکی بخشهای کلیدی کارگری تبدیل شده که شامل قانون کار میشوند.

ج- ممنوعیت حق اعتصاب وتشکل: ممنوع کردن حق اعتصاب و تشکل در قانونکار اسلامی، طبقه کارگر را دست خالی و بی ابزار به میدان کشمکش با سرمایه داران حواله داده است.   

د- تفرقه در صفوف کارگران: قانون کار بزرگترین تفرقه ممکن و در ابعاد میلیونی را در صفوف طبقه کارگر ایران به وجود آورده است. ما به ازای تقسیم طبقه کارگر ایران به دو بخش عمده "مشمولین قانون کار و محرومین از قانون کار" به این شکل طبقه ما را به اسارت کشانده، که مشمولین قانون کار را به "امکانگرایی و چسبیدن به قاچ زین" و محافظه کاری و لاقیدی نسبت به سرنوشت هم طبقه ایهای خود و بخش محروم از قانون کار را دست خالی با "قرار داد سفید" ظالمانه و حریصانه سرمایه داران و بی تامینی محض روبرو کرده است. شمشیر داموکلس صف میلیونی کارگر بی تامین و بیکار را روی سر شاغلین آویزان کرده است. لذا چاقوی دولبه قانون کار کل طبقه کارگر ایران را سلاخی کرده است. علاوه بر این، شکاف بر اساس ملیت و جنسیت در میان طبقه کارگر نیز مزید بر علت شده است. در  نتیجه تفرقه درونی طبقه کارگر از موانع مهم سد راه طبقه کارگر است.

ه- نقش خانه کارگر و شوراهای اسلامی به عنوان بازوهای پلیسی- سازمانی جمهوری اسلامی: این نهادهای ضد کارگری در شرایط بسته بودن هر فرجه سازمانیابی توده ای بر طبقه کارگر و با اتکا به ترفند پاسداری از "قانون کار" در جهت کانالیزه کردن محافظه کاری و پراگماتیسم موجود در میان لایه ای از کارگران لانه کرده اند. این ابزارها به نوبه خود چماق تحمیل شرایط کار ارزان و تحمیل قوانین سرمایه اسلامی در محیط کارگری بوده و مانع مهمی در مقابل  مبارزات کارگران  هستند.       

 

  • 4- جدال دایمی طبقه کارگر: با وجود سرکوب خشن و تناسب قوای نامساعد و با وجود همه ترفندها وابزارهای مهار کننده و ضد کارگری، جدال روزمره کارگران ایران علیه سرما یه داران و جمهوری اسلامی، گاه نهان و گاه آشکار به قدمت تاریخ سی ساله عمر جمهوری اسلامی جریان داشته است. مبارزه علیه بیکارسازیها، علیه لایحه های مختلف قانون کار ، برگزاری دوفاکتوهای مراسمهای اول مه ، مبارزه وسیع چند ساله اخیر برای افزایش دستمزدها و دستمزدهای معوقه، جنب و جوش قابل توجه برای سازمانیابی توده ای کارگران و برپایی مجامع عمومی و اخیرا در مواردی شکل گیری چند تشکل سندیکایی کارگری همگی اجزای یک تپش مبارزاتی همیشگی طبقه کارگر ایران است. تحرک مبارزاتی بالفعل و پتانسیل و قدرت تعیین کننده بالقوه جنبش کارگری خواب از چشم سران سرمایه و جمهوری اسلامی ربوده است. با وجود این واقعیت مهم، علاوه بر عامل تناسب قوای نامساعد و ترفندهای سرمایه داران ودولت اسلامی، عامل مهم دیگری که باعث شده مبارزات وسیع و گسترده و مداوم طبقه کارگر ایران چه در بعد اقتصادی و مطالباتی و دفاع از زندگی و معیشت و حقوق روزمره خود و چه در جدال سیاسی جامعه از مقطع انقلاب 57 تاکنون نقش تعیین کننده و موثر خود را ایفا نکند، عروج نکردن سیاست سوسیالیستی و حزب کمونیستی این طبقه به عنوان سیاست و سازمان هدایت کننده و موثر و نیروی فعاله سمت و سو دهنده مبارزات مستمر طبقه کارگر است.
  • 5- موقعیت کنونی گرایش سوسیالیستی و تحزب کمونیستی طبقه کارگر: جریان سوسیالیستی طبقه کارگر، پدیده ای زنده و واقعی وموجود در هر محیط و رشته کارگری در ایران است که بی تردید طیف وسیعی از فعالین و محافل کارگران کمونیست و رادیکال را در بر میگیرد، اما این گرایش،پراکنده، غیر منسجم و تحزب نیافته و فاقد افق و تصویر دخالتگرانه متمایز ومتفاوت در مبارزات اقتصادی و جاری کارگری و در جدال و کشمکشهای سیاسی جامعه ایران است. در همین مبارزات سالهای اخیر نقشه دخالتگرانه در هدایت مبارزات روزمره حول افزایش دستمزدها و یا دستمزدهای معوقه نداشته و در بعد سازمانیابی توده ای کارگری هم فاقد ابتکاربوده است. نقش نظاره گر و دنباله رو گرایشات دیگر را داشته ودر مقابل کارکرد گرایشات بازدارنده سد محکمی ایجاد نکرده است. این واقعیت تلخ پاشنه آشیل مبارزات و جانفشانیهای طبقه کارگر در سه دهه اخیر است، که با چشم باز باید آن را دید و نقشه فایق آمدن بر این مشکل را داشت. در غیاب حضور فعال و صاحب ابتکار و هژمونی گرایش سوسیالیستی و حزب آن است که گرایشات ترمز کننده مبارزات کارگری بعضا فرصت عرض اندام پیدا میکنند. لذا محور تعیین کننده ایجاد تغییر امید بخش در جنبش کارگری، به عروج گرایش کمونیستی و حزب کمونیستی آن در نبردهای تعیین کننده پیش رو گره خورده است. موقعیت حزب حکمتیست به عنوان تجسم حزبی جنبش سوسیالبیستی کارگری جدا از موقعیت گرایش سوسیالیستی درون طبقه کارگر نیست. به همان نسبت که سیاست سوسیالیستی و گرایش رادیکال و کمونیست در جنبش کارگری نقش موثر ایفا نکرده، سیاست و پراتیک ما هم در جنبش کارگری کم تاثیر بوده است. حزب ما هنوز با جنبش جاری کارگری و لایه فعالین و پیشروان درون آن عجین نشده است. هنوز نتوانسته موقعیت منسجم کننده، خط دهنده و سمت و سو دهنده را پیدا کند. پر کردن این خلاء تغییرات مهمی را در اولویتها و مشغله ها،روشها و ابزارهای کار ما در جنبش کارگری را میطلبد. دیدن خلاء موجود گرایش سوسیالیستی کارگری و موقعیت حزب ونقد موانع بازدارنده سد راهمان و ارائه آلترناتیو کمونیستی وکارگری مولفه های ایجاد تغییرات اساسی است که رهبری حزب آن را باید تضمین کند.

 

 

  • 6- نقش گرایشات دیگر در جنبش کارگری: طبیعی است علاوه بر گرایش سوسیالیستی، گرایشات دیگری در جنبش کارگری ایران حضور دارند. استبداد خشن و سرکوب نه تنها بر دست و پای سوسیالیستها بلکه بر دست و پای گرایشات دیگرهم در جنبش کارگری سنگینی کرده است. به همین دلیل نه تنها گرایش سوسیالیستی بلکه گرایشات دیگر هم هنوز مجال عرض اندام اجتماعی و موثر را پیدا نکرده اند. در جنبش کارگری ایران علاوه بر گرایش سوسیالیستی، گرایش قابل اعتنای دیگر سندیکالیسم است. سندیکالیسم در جنبش کارگری ایران علیرغم سابقه قدیمی تر و اتکای آن به سنتها و موقعیت عمومی آن در سطح جهانی، هنوز نیروی موثر و سمت و سو دهنده نیست. هنوز نه سنگربندی مهم و تعیین کننده ای در دفاع از منافع کارگران به نام آن ثبت است و نه آنطور که در جنبش تردیونیونیستی کشورهای صنعتی و غربی باب است مزاحمت و سازشی با سرمایه داران به نام آن ثبت شده است. در دل انقلاب 57 و به میدان آمدن طبقه کارگر هم جنبش کارگری نه به سندیکالیسم بلکه به سنت شورایی و مجمع عمومی توجه نشان داد. اما صرفنظر از موقعیت فعلی، این جریان با اتکا به حمایت سنت بین المللی تریدیونیونیسم به مثابه گرایش جناح چپ بورژوازی در میان کارگران، قابل تحمل بودن سیاست و سنتهای آن برای بورژوازی حاکم ایران، ظرفیت بالقوه گسترش و رشد را دارد. لذا یک مصاف تعیین کننده جریان سوسیالیستی کارگری در دوره آتی در برابر این گرایش خواهد بود. گرایش سوسیایستی مداوما موظف است تمایز سیاست و پراتیک خود را با سندیکالیسم و گرایشات دیگر درون جنبش کارگری ترسیم کند. به طور زمینی و مستدل و نه فرقه ای و سکتی فعالیت و حرکت و افق محدود و غیر رادیکال سندیکالیسم را نقد کند.

به علاوه در جریان مبارزات کارگری سالهای اخیر و در حاشیه تحرک گرایشات اصلی جنبش کارگری، فعالیت حاشیه ای و غیر موثر شبکه هایی از فعالین کارگری و یا مدافع حقوق کارگر تحت نام کمیته های مختلفی، چون "کمیته هماهنگی، کمیته پیگیری ویا لغو کار مزدی و ...."   شکل گرفته است. علیرغم نیت فعالین این کمیته ها که عمدتا خود را چپ و سوسیالیست میدانند، کارکرد این نهادها نه تنها نتوانسته است تاثیرجدی در جنبش کارگری ایجاد کند، بلکه به سنتها و روشهای سکتی و فرقه ای و دور از مکانیسم واقعی مبارزه کارگری متکی بوده است. راه موثر ایجاد سازمانیابی کارگری را مخدوش کرده است. تفرقه و پراکندگی را موجب شده است. دنباله روی از وضع موجود وگرایشات غیر ردایکال را دامن زده است. دوری کردن از این شیوه کار و نقد روشن  این روش و سیاستهای به دور از مکانیسم و محیط واقعی مبارزه و سازمانیابی کارگری، یکی  از ملزومات چرخش به سمت فعالیت موثردر مبارزات جاری و تلاش برای سازمانیابی توده ای کارگری واقعی در مراکز و محیط های کارگری است. 

 

•7-      جنبش طبقه کارگر و خط مشی کمونیستی کارگری

 

  تغییر اساسی در موقعیت فعلی جنبش کارگری در گرو قد علم کردن سیاست کمونیستی در راس مبارزات اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر است.  از نظر ما محورهای اصلی سیاست کمونیستی کارگری را در ایندوره حساس مبارزه طبقاتی، بندهای زیر تشکیل میدهند. 

الف - پیامدهای بحران جاری سرمایه جهانی و بحران مضاعف سرمایه داری ایران، مبارزات اقتصادی کارگران در دفاع از زندگی و معیشت را در این دوره به بستر حیاتی مبارزه و اتحاد و تشکل کارگری تبدیل کرده است. بر این اساس گرایش کمونیستی کارگران میتواند مبتکر جنبش مطالباتی قوی برای عقب راندن و ناکام گذاشتن تعرض سرمایه داران به معیشت کارگران باشد. اجزای این جنبش مطالباتی فوری چنین است:

- مبارزه علیه فقر و فلاکت دامنگیر طبقه کارگر و کل جامعه .

- مبارزه برای افزایش مداوم دستمزدها به نسبت تورم و علیه حربه  دستمزدهای معوقه

-مبارزه متحدانه کارگران شاغل و بیکار علیه بیکاری و بیکارسازیهای در جریان ، با خواست کار یا بیمه بیکاری مکفی

- خواست به رسمیت شناخته شدن حق اعتصاب و تشکل

ب - گسترش جنبش مجمع عمومی بعنوان کارسازترین و عملی ترین الگوی خودسازمانیابی توده ای کارگران و پایه جنبش شورائی.

 

ج - ایجاد اتحاد کارگری علیه بیکاری به عنوان ظرف مشترک مبارزه کارگران شاغل و بیکار علیه بیکاری

 

د- مقابله با امکانگرایی موجود و گرایش " به کلاه خود چسبیدن " در بخشهای کلیدی کارگری، مقابله فشرده و دائم و بی امان علیه قانونکاراسلامی و همه قوانین و موازین وسوپاپ اطمینانها و  ترفندهای روزمره کار فرمایان و دولت حامی ، انحلا ل خانه کارگر و شوراهای اسلامی   

 

ه-  نقد مداوم گرایشات بورژوائی اکتیو در جنبش کارگری، مبارزه قاطع با حزب گریزی در جنبش طبقه کارگر، نقد افق و سیاست سندیکالیستی، منزوی کردن چپ سنتی و روشهای مضر و غیر اجتماعی آن   

 

و- تدوین افق و راه حل سوسیالیستی در قبال تحولات بحران جهانی سرمایه، تدوین پلاتفرم عملی در قبال تحولات مهم  اقتصادی و سیاسی ایران و معنی کردن پیامدهای آن در جدال طبقاتی موجود،سوق دادن طبقه کارگر به ایفای  نقش فعاله و تغییر دهنده ورهبری کننده در جدالهای اجتماعی.

ز- تلاش برای ایجاد بیشترین اتحاد و همبستگی پرولتری با مبارزات کارگری که در دوره حاضر در کشورهای مختلف در جریان است. انترناسیونالیسم کارگری در دوره کنونی بحران جهانی سرمایه و تاثیرات مخرب آن بر زندگی و مبارزه طبقه کارگرجهانی و کشوری از هر دوره ای حیاتی تر است.

ح- گسترش تحزب کمونیستی در میان کارگران: تجربه انقلاب 57 و سه دهه مبارزه کارگران علیه سرمایه این حقیقت را دوباره تاکید میکند، که جنبش طبقه کارگر بدون عروج سیاست سوسیالیستی و بدون داشتن حزب کمونیستی قوی نمیتواند، اهداف طبقاتی خود را متحقق کند. وظیفه عاجل گرایش سوسیالیستی کارگران و پیشروان آن و حزب حکمتیست به عنوان تجسم حزبی گرایش سوسیالیستی قابل دسترس کردن سیاست کمونیستی و حزب کمونیستی دخالتگر در جنبش ومبارزات جاری در این دوره حساس است.  ما میتوانیم و موظفیم در فعالیتی همه جانبه و مبتکرانه سیاست و تحزب کمونیستی را به الهام بخش مبارزات کارگران و لولای اتحاد و تشکل طبقه کارگر تبدیل کنیم.

 حزب حکمتیست توجه طبقه کارگر ایران و پیشروان کمونیست آن را به نقش مهمی که طبقه کارگر ایران در جدال طبقاتی ایندوره علیه  جبهه سرمایه و دولت جمهوری اسلامی میتواند ایفا کند، جلب میکند. ضامن تحقق این رسالت مهم ، به دست گرفتن خط مشی کمونیستی و کارگری روشن در نبردهای طبقاتی تعیین کننده پیش رو است.

***

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 19:0  توسط رحمان حسین زاده  |