تبليغاتX
رحمان حسین زاده

رحمان حسین زاده

دبیر کمیته کردستان

فدرالیسم؛ نسخه عراقیزه کردن ایران

(این طرح سیاه را باید دفن کرد)

رحمان حسين زاده


تب فدرالیسم از جانب گروههای قوم پرست بالا گرفته است. تحرک و پرو پاگاند آنها وسعت گرفته است. اما این تحرک و سمینارها و کنفرانسهایى که در خارج کشور با تمهائى نظير"نقش اقوام و ملل " و "فدرالیسم" برگزار میکنند، نه تنها انعکاسى از فضای تحولات سیاسى جامعه ایران نیست. بلکه در تعارض با آن است. به وجد آمدن قوم پرستان حول فدرالیسم نه انعکاسی از تحولات درون ایران بلکه اساسا امید بستن آنها به تحولات و فاکتورهای بیرون ایران است . امید بستن به دخالت و پول و اسلحه آمریکا و اعلام آمادگیشان برای اجرای سناریوی عراق در ایران تحت هدایت آمریکا مبنای تحرک ارتجاعی و سیاه آنها است. سمیناراخیر موسسه آمریکن انتر پرایز و سمینارهای مشابه احتمالی قرار است جاده صاف کن این نقشه باشد. علاوه بر آن گروههای قوم پرست زمانی قوت قلب بیشتری گرفتند که حزب دمکرات کردستان را در صف سیاه خود یافتند و پز همراهی یک "حزب سیاسی با سابقه" را با پروژه شان در بوق کردند. فدرالیسم خواست توده مردم نیست. اما این واقعيت ما را مجاز نمیکند که حساسیت لازم را در مورد باد زدن این مسئله از جا نب گروههای غیر مسئول و سناریو سیاهى از خود نشان ندهیم. طرح فدرالیسم به خرافه‌ناسیونالیسم و ملى‌گرایى متکى است. ویروس فدرالیسم هر چند غیر فعال و مرده، در این فضا و در این بستر و به ضرب مهندسى افکار، با یاری رسانه‌های با "شرفى" چون بى ‌بى ‌سى و امثالهم میتواند فعال شود. بویژه که دوران دوران "نظم ‌نوین جهانى" و سر برآوردن کثیف‌ترین و عتیقه ‌ترین افکار ارتجاعى و ناسیونالیستى است. نمونه‌های خطرناک آن را در یوگوسلاوی و جمهوریهای سابق شوروی، در افغانستان دیدیم و امروز در عراق تجربه میکنیم. اتفاقا این تجارب تلخ بشریت معاصر مشوق قوم ‌پرستان ایرانى و ناسیونالیستهای دو آتشه‌ایست که سرسوزنى به مدنیت جامعه ربطى ندارند. گفتیم اینها به پول و اسلحه شارلاتانهایى چون بوش و بلر و رامسفلد و دولتهای مرتجع منطقه چشم‌امید دوخته‌اند، تاهمان رسالتى را به عهده بگیرند، که فاشیستهای صرب و کروات و گریلاهای کووسوو، مجاهدین افغانستان، ناسیونالیستهای کردستان عراق، انتحاریهای اسلامی و جیش المهدی مقتدی صدر به عهده گرفته‌ا‌ند. مشاهده اوضاع در این کشورها و اینکه بسرعت جنگ قومى را به خانه های همسایه ‌و فامیل هائى کشاندند که سالیان متمادی و بدون مشکل در کنار هم زندگى میکردند، سد کردن امکان تحقق چنین سناریوئى در تحولات آتى ایران را از هر جریان و فردى که انسانیت و مدنیت جامعه نزد وی ارزش دارد ضروري ميکند. طرح فدرالیسم لازمست در نطفه خفه شود، و در همان شروع دفن گردد.

سابقه مسئله

سابقه طرح فدرالیسم و "ایران فدراتیو" البته به چند سال قبل برمیگردد که برخى جریانات بورژوا- ملى در اپوزیسیون به منظور بندوبستهای قابل پیش‌بینى با هم و جریانات حاشیه‌ای و فرصت طلب آن را دم گرفتند و آن را گامى در جهت "عدم تمرکز قدرت" و "دموکراتیزه" کردن سیستم اداری کشور قلمداد نمودند. حزب و جریان ما ( کمونیسم کارگری) همانموقع طى بیانیه ای هشدار داد که :"شعار فدرالیسم در ایران نه فقط متضمن گسترش آزادیهای سیاسى و مدنى مردم نیست بلکه بر عکس یک شعار عمیقا ارتجاعى، ضد مردمى و ضد کارگریست که علاوه بر عقب گردهای سیاسى و فکری و فرهنگى تعیین کننده‌ای که به جامعه تحمیل میکند، میتواند آغازگر یکى از خونین‌ترین و مشقت بارترین دوره ها در تاریخ معاصر جامعه ایران باشد. خصلت ارتجاعى شعار فدرالیسم و عواقب سیاسى و اجتماعى فوق‌العاده زیانبار آن برای مردم و جامعه بسیار عیان است. فدرالیسم به معنای تقسیم قومى رسمى مردم کشور و تراشیدن هویتهای ملى و قومى کاذب برای مردم و صدور شناسنامه‌های قومى برای میلیونها انسانى است که در ایران زندگى و کار میکنند. فدرالیسم به معنای عقب کشیدن خودآگاهى سیاسى مردم و فرهنگ سیاسى جامعه و برجسته کردن قومیگری و نژادپرستى در ذهنیت مردم و نهادها و قوانین اجتماعى است. فدرالیسم به معنای رسمیت دادن و تعمیم بخشیدن به تبعیضات سیاسى و اقتصادی و فرهنگى میان مردم برحسب برچسب‌های ملى و قومى، پاکسازی‌های قومى در مناطق مختلف کشور، رهبر تراشیدن ازمیان مرتجعترین احزاب و افراد برای مناطق مختلف و به عقب راندن جنبشها و نیروهایى است که برای یک کشور سکولار غیرمذهبى و غیر قومى و برابری همه اهالى کشور مستقل از جنسیت و نژاد و مذهب و قومیت تلاش میکنند. شعار فدرالیسم نسخه‌ای برای ایجاد عمیقترین شکافها و تفرقه‌های قومى در صفوف طبقه کارگر کشور است. شعار فدرالیسم ضدکارگری و ضد سوسیالیستى است"

اما آنچه ملى‌گرایان و فدرالیستها تبلیغ میکنند، بیشتر پروپاگاندی در خدمت مشروع جلوه دادن فدرالیسم است. در خدمت ایده‌آلیزه کردن آن. با اینکار جوهر اصلى فدرالیسم، که انسانها را بر اساس هویت قومى و ملى دسته‌بندی کرده، نزاع و اختلاف را و کینه و دشمنى پوچ را دامن زده و آن را به سطح جنگ و کشمکش میکشانند، پرده‌پوشى میکنند. اینها با عوامفریبى میخواهند در چشم مردم خاک بپاشند. لازمست استدلالات فدرالیستها را شکافت و نقد کرد و کنار گذاشت.

مدافعین فدرالیسم چه میگویند.

١- "ملل و ملیتهای" مختلف

استدلال اول و کلیدی فدرالیستها اشاره به "ملیتها و ملل" گوناگون جامعه ایران است. پیش فرض این طرز فکر و استدلال مقوله "ملت و تعلق ملى" است. اینجا باید پرسید "ملت و تعلق ملى" یعنى چه؟ آیا واقعا "ملت و تعلق ملى" بخش لایتجزاء و داده شده حیات اجتماعى و ذات انسانى است؟ روشن است که اينطور نیست. به عنوان يک مشاهده اجتماعى در ايران، ‌همه ما روز تولد، دوران کوکى و حتى نوجوانى اصلا تعلق ملى و مذهبى و غیره را احساس نکرده‌ایم. بعد از اینکه پا به سن معینى گذاشته میشود، در دنیای موجود بعضا از همان محیط پیرامونى و اساسا در جامعه، در مدرسه و محیط کار و زیست شروع میکنند، تحت نام ایرانى، کرد، فارس، عرب و غیره خرافه‌ای را در ذهن انسانها شکل میدهند. یکى بر حسب تصادف در تهران متولد شده و مارک "ایرانى" را بر پیشانى‌اش چسپانده‌اند. در صورتى‌که همان فرد اگر در آنکارا متولد میشد، مارک "ترکى" را بر پیشانى‌اش مى‌چسپاندند. بر تعصبات و تعلق ملى سرمایه گذاری میکنند و این پدیده خرافى را به هویت مفروض و داده شده هر فرد تبدیل میکنند. در حقیقت قضیه بسیار ساختگى و دلبخواهى است و این خرافه‌ایست که جامعه طبقاتى و ناسیونالیسم تولید میکند. درست همانند مذهب، که هیچ کدام از انسانها در بدو تولد و تا چند سالگى مذهبى نبوده‌اند، بلکه مذهب را بر آنها تحمیل میکنند. هویت ملى هم همانند هویت مذهبى ساختگى و تحمیلى و ارتجاعى است.

واقعیت اینست "هویت ملى و ملت سازی" دست ساز ناسیونالیسم و جنبش ناسیونالیستى است. با اینکار خرافه‌ای را بر مردم تحمیل کرده‌اند و آزادیخواهان و کمونیستها وظیفه دارند این خرافه را افشا و منزوی کنند و هویت انسانى آدمها را از زیر این خرافه بیرون بکشند. نقطه عزیمت ما هویت انسانى و منافع انسانى است. این راه آزادی و سعادت و برابری انسانها است. و با اینکار تعلق ملى کنار زده میشود. بر این اساس باد زدن "ملل مختلف" و فدرالیسم به عنوان راه‌حل آن بى‌پایه و پوچ است.

٢- "کثیر‌الملله" بودن جامعه ایران:

‌با فرض گرفتن "ملل مختلف" ایران، ناسیونالیستها و قوم‌گرایان به تئوری "ایران کثیر‌الملله" میرسند. طبعا هر جنبش و حزب سیاسى از دریچه منافع اقتصادی، سیاسى خاص خود تعابیر و فرمولهای خود را برای تعریف جامعه دارد. "کثیر‌الملله" نامیدن جامعه ایران از جمله تعاریف ناسیونالیستى از جامعه ایران است. همچنانکه اشاره شد، مبنای اینها دسته‌بندی قومى و ملى و بر این اساس ایجاد نابرابری و تبعیض و دشمنى در میان انسانها است. فرمول "کثیرالملله" دقیقا فرمولى ساختگى برای ایجاد تفرقه و نزاعهای ملى و قومى و مبنایى برای همان فدرالیسم است. این پرچم سیاسى است در دست ناسیونالیسم و احزاب ناسیونالیست تا تحت نام "منافع قوم و ملت" خود به نان و نوایى برسند. اینکه در بین مردم ایران، تفاوت زبانى هست و زبان و لهجه‌های مختلف هست، اینکه متاسفانه هویتهای کاذب قومى و ملى را در میان بخشهایى از جامعه باد زده‌اند و دولتهای مرتجع مرکزی بر این اساس تبعیض را جاری کرده اند . نمیتواند و نباید موجبى برای تفرقه، کشمکش، دودستگى و چند دستگى در میان مردم و دشمنى کردن آنها با هم باشد. اگر مسئله زبان و تفاوت زبانى است راه حل ساده دارد. ما گفته‌ایم مردم هر بخش از ایران حق دارند به زبان محلى خود، مکاتبه، مراوده، کار اداری، تدریس و آموزش و همه امر خود را پیش ببرند، اگر مسئله رفع تبعیض و تحقیر موجودی به بهانه هویت "ملى" است، باید پایان داده شود و شهروندان جامعه باید متساوی‌الحقوق باشند. کشور ایران میتواند محل کار و زندگى همه ساکنین ایران فارغ از نژاد، قوم، و ملت و جنسیت و تفاوت زبان و غیره باشد. میتواند محل کار و زندگى انسانهای برابر و آزاد باشد. اینکه الان چنین نیست، علتش طبقاتى بودن جامعه و تقسیم اجتماع به استثمارگران سرمایه دار و استثمار شوندگان کارگر و مزدبگیران و مردم تحت فشار و ستم است. ناسیونالیسم و ملت سازی و "کثیر‌الملله" نامیدن همگى روپوش ایدئولوژیک و سیاسى همین مناسبات ظالمانه طبقاتى و دسته بندی کاذب انسانها است. این روپوش را باید کنار زد.

اتفاقا سرمایه داران برای توجیه موقعیت بالا دست خود، تفرقه و دو دستگى و چند دستگى میان مردم را از جمله تحت نام "ملت و منافع ملى و "کثیر‌الملله" ایجاد کرده‌اند. و الا چه کسى است که نداند سرمایه داران فارس و کرد و ترک زبان دست در دست هم و همسرنوشتند. با ایجاد حکومت خود، خون مردم را درشیشه کرده‌اند. برای مثال چه کسى نمیداند "رفسنجانى" فارس زبان و "بها ادب" کرد زبان هر دو از سرمایه داران بزرگ ایران و طبعا هر دو حافظ حکومت اسلامى و مجلس و دم و دستگاه آنند. در مقابل کارگر و مردم زحمتکش از چهار گوشه ایران مثل هم تحت فشار و استثمارند و بارها در مبارزات از جمله همین الان برای لغو حکم فعالین کارگری سقز در کنار هم بوده و همسرنوشتند. ما کمونیستها در کنار این مردم کارگر و زحمتکش تحت فشار و ستم هستیم و پرچم سیاسى رهایى آنها را پرچم آزادی و برابری را برافراشته‌ایم و ناسیونالیسم هم با "کثیر الملله" نامیدن کشور ایران پرچم سیاسى ناسیونالیستى و ایجاد تفرقه و دشمنى در میان مردم را برافراشته‌اند. به دلایلى که گفتم "کثیر‌الملله" خواندن ایران مضر و خطرناک است و آن را ردکرده و این پایه فکری فدرالیستها را باید افشا کرد.

٣ - عدم تمرکز، تقسیم قدرت

استدلال دیگر عدم تمرکز و تقسیم قدرت است. چنین وانمود میکنند که عدم تمرکز قدرت و شکستن قدرت در قالبهای کوچکتر و به شکل فدرالى به دخالت مردم در اداره امور جامعه و استفاده موثرتر از ثروت جامعه و دموکراتیزه کردن کشور مى‌انجامد. اینجا دیگر فقط عوامفریبى نیست، بلکه کودنى مدافعان فدرالیسم در فاز نهایى است. در جواب این عوامفریبیها انسان کافیست بپرسد؟ اختیارات بیشتر برای کى و چه جریاناتى؟ با مثالى میشود این موضوعات را بیشتر توضیح داد. جمهوری اسلامى به عنوان حکومت سرمایه‌داران ایران قدرت متمرکز و سرکوبگرانه‌ای ایجاد کرده و نمى خواهد هیچ جریان بورژوایى دیگری را در قدرت دخالت دهد. در این میان جریانى مثل حزب دمکرات کردستان، که واضح است حزب بورژوائى کرد است، سهمى از این قدرت را در چارچوب کردستان میطلبد، نام آن را گذاشته " فدرالیسم و منافع ملى" و بر سر آن با دولت مرکزی دعوا دارد، واضح است دعوای اینها کشمکش دو بخش بورژوازی بر سر چگونگی توزیع قدرت با هم است. اگر زمانى جمهوری اسلامى مجبور شود این تمرکز قدرت را بشکند و اداره کردستان را به حزب دمکرات واگذار کند، این اختیارات و این شکستن تمرکز قدرت به آغوش حزب دمکرات پرتاب میشود. یعنى اختیارات بیشتر و "شکستن تمرکز قدرت" به جناح دیگری از بورژوازی محول میشود و در این میان قرار نیست مردم در حاکمیت دخالت کنند، قرار نیست شوراهای مردم قدرت را به دست بگیرند. نه تنها این، کارگر و مردم کردستان را این بار "حاکمیت بورژوایى خودی" استثمار و سرکوب کند. بورژوازی محلى از موقعیت به دست آمده علیه کارگر و مردم زحمتکش در کردستان استفاده میکند. تازه بهای این کشمکش را قرار است جنگ و خونریزی و به جان هم انداختن مردم سر یک وجب خاک و تعیین مرز "حکومت فدرال" را همین مردم بپردازند. در راه عدم تمرکز و توزیع قدرت طبقاتى دو بخش بورژوازی میخواهند در ارومیه و نقده و کرمانشاه، یا در بلوچستان و خوزستان و غیره مردمى را که سالها با هم زندگى کرده‌اند، مناسبات عادی داشته‌اند، کارگر و مردم همسرنوشت را به جان هم بیندازند. به همان شکلى که در یوگوسلاوی و افغانستان کرده و امروز در عراق میکنند.

٤- دموکراتیزه کردن کشور

یک وجه دیگر موضوع "عدم تمرکز" گویا "دمکراتیزه شدن" کشور است. بعضى از مدافعان فدرالیسم ادعا میکنند، "کشور ایران پهناور و بازمانده امپراتوری کهن و استبدادی است" و نوشداروی "فدرالیسم" را میطلبد تا به استبداد عصر امپراتوری پایان داده شود. اینها نمیخواهند بفهمند، آرایش قدرت و ساختار حکومت به خودی خود تضمین کننده هیچ نوع گشایش و دمکراتیزه شدن و بهبودی در نحوه رابطه قدرت حاکمه با مردم نیست. ما شاهدیم کوچکترین کشورها و واحدهای دولت و قدرت حاکمه در دنیای امروز از بسیاری از کشورهای بزرگ مستبدتر و خشن‌تر در برابر شهروندانشان عمل میکنند. در کشورهای کوچکى مثل کویت و بحرین و قطر هنوز نصف جامعه یعنى زنان از حق رای محرومند و استبداد سیاه به تمام معنا حاکم است. واضح است اینجا هم منطق طبقات و نیروی طبقاتى حاکم حکم میراند. استدلال پهناوری کشور ایران و عدم اداره آن از یک مرکز سفاهت مدافعان فدرالیسم را به اوج میرساند. در دنیای تنگ و محدود قومیگری یادشان میرود دنیای امروز، دنیای انفورماتیک و اينترنت و ماهواره و تکنولوژی و ارتباطات سریع و اداره جوامع بشری در مقیاس وسیع است، قاعدتا باید متوجه باشند که مساحت وسیع و پهناوری کشور نه غیر قابل اداره به شکلى متمدنانه و آزادمنشانه است و نه الزاما موجب استبداد است. به عنوان یک پرنسیب عمومى مناسبتر است در کشوری مثل ایران مردم منتسب به "ملیتهای" مختلف بعنوان شهروندان آزاد و متساوی‌الحقوق در چهارچوب کشوری بزرگ زندگى کنند. نکته دیگر، از نظر اینها گویا استبداد یک بیماری ژنتیکى است که از امپراتوری گذشته به جای مانده و ربطى به مناسبات طبقاتى و آن نیروی طبقاتى ندارد که قدرت را به دست میگیرد. پرسیدنى است به دنبال انقلاب ٥٧ که علیه نظام متمرکز سلطنتى و بازمانده امپراتوری کهن بود، چه شد که باوجود تغییر سیستم حکومتى از سلطنت به جمهوری، کماکان استبداد خشن و عریان به حکومت ادامه داد. واقعیت اینست که نیروی اسلامى بنا به نیاز طبقاتى سرمایه در دوره حاضر (و نه نیازهای امپراتوری سابق) حاکمیت استبدادی و متمرکز خشنى را حاکم نمود. برای مثال در دوره بعد از سقوط سلطنت در مناسبات سیاسى آن دوره ، بر خلاف عوامفریبى و یا ساده لوحى مدافعان کم‌عقل فدرالیسم، ایجاد نیمچه حکومتهای فدرالى علاوه بر ادامه استبداد در شکل و شمایل محلى و "خودی" و توهم برانگیز، با وقوع جنگهای قومى اوضاع را مشقت بارتر هم مینمود. امری که مردم ایران از آن اجتناب کردند. هر انسان آزاده‌ای میداند با سرنگونى رژیم سلطنتى، در صورت به دست گرفتن قدرت توسط طبقه کارگر و توده مردم و استقرار حاکمیت شورایى و مردمى با پلاتفرم آزادیخواهانه در سراسر ایران میتوانست تضمین کننده آزادی و رفاه و حقوق برابر همه مردم در ایران باشد.

٥- فدرالیسم قومى یا اداری

مدافعان فدرالیسم استدلال میکنند، "سیستم فدرالى در آلمان و کشورهای اروپایى و آمریکای شمالى هم پیاده شده است" این دیگر نه فاکت و تحلیل سیاسى بلکه عوامفریبى محض است. بحث مربوطه در رابطه با ایران دقیقا بحث بر سر فدرالیسم بر مبنای ملیت و هویت قومى و بحث بر سر تقسیم‌بندیهای قومى است. درست بر عکس در آلمان و بعضى کشورهای غربى این "تنوع ملل" مورد نظر فدرالیستهای ایرانى و کرد نیست که سیستم فدرالى را موجب شده است. بلکه شکلى از تقسیم بندی اداری برای اداره امور در کشور بوده و اکثرا غیرقومیند وباز بر خلاف عوامفریبى‌آنها، الزاما تضمین کننده دخالت مردم در اداره امور هم نبوده و در قیاس با شکل اداره شورایى جامعه بسیار عقب، بوروکراتیک و دست و پاگیر است.

٦- فدرالیسم و مسئله کرد

در نزد بسیاری از ناسیونالیستهای ایرانى و کرد، فدرالیسم وسیله‌ایست برای معامله و بند وبست در قبال مسئله ملى موجود در جامعه کردستان. ملى‌گرایان ایرانى و حزب دمکرات، فدرالیسم را دریچه‌ای برای سازش و معامله بر سر سهمى از قدرت در تحولات بعدی ایران مى‌بینند. فدرالیسم علاوه بر اینکه عقب‌مانده و ارتجاعی است، راه‌حل عملى هم محسوب نمیشود. بلکه شکاف کنونى را رسمى و نهادینه و ابدی میکند. در هر حال مسئله کرد، یک موضوع واقعى است و جواب میطلبد. راه ‌حل کمونیسم کارگری، تنها راه ‌حل درست و اصولى و قطعى این موضوع است. بر خلاف ناسیونالیستها که با سیاستشان میخواهند، تفاوت و تبعیض ملى و هویت ملى نهادینه شود و مثل استخوان لای زخم باقى بماند، از نظر ما پایان دادن به ستم ملى لازمست به پایان دادن به دسته ‌بندی ملى و هویت ملى و ناندانى ملى ختم شود. واقعیت اینست خارج از اراده ما و هر کس دیگری در نتیجه سرکوبگری دولتهای مرکزی سلطنتى و اسلامى، مسئله کرد به موضوع کشمکش سیاسى و نظامى تبدیل شده ‌است. جنگ و کشتار و لشکرکشى به شهرها و محیط زندگى مردم کشیده شده است. و در مقابل برای شریک شدن در قدرت سالها ناسیونالیسم کرد این موقعیت را غنیمت شمرده و وارد این کشمکش و نزاع شده است. ابعاد سیاسى و اجتماعى قضیه به شکلى است که بطور ابژکتیو جامعه بر سر آن قطبى شده است و ما کمونیستها درگیر این واقعه شده‌ایم.. ریشه این مسئله از هر جا که باشد، امروز به یک کشمکش سیاسى و نظامى در آن جامعه تبدیل شده و راه حل واقعى میخواهد. راه ‌حلى میتواند چاره ‌ساز باشد، که اولا به این ستمگری ملى و سرکوب علیه مردم خاتمه داده شود. دوما این کشمکش سیاسى و نظامى پایانى پیدا کند. سوما به دسته ‌بندی ملى و هویت ملى و تبعیض حول آن خاتمه داد و به این ترتیب این ناندانى ناسیونالیسم کرد هم برچیده شود. با مجموعه این فاکتورها راه واقعى اینست که به رسمیت شناخته شود مردم کردستان مستقیما خود سرنوشت سیاسى آینده خود را تعیین کنند. از نظر ما اینکار در یک رفراندم به رسمیت شناخته شده‌ بین‌المللى میتواند به این شکل پاسخ خود را بگیرد، که مردم کردستان رای بدهند به اینکه جدا شوند و دولت مستقل تشکیل دهند، و یا در چارچوب ایران و در نظام سیاسى سکولار و غیر قومى با تضمین کامل حقوق متساوی همه شهروندان به زندگى ادامه دهند. نتیجه چنین رفراندومى هر چه باشد باید معتبر و به رسمیت شناخته شود. در حال حاضر ما طرفدار این شق دوم هستیم.

فدرالیسم مردود است

فدرالیسم طرح و حرکتى قابل اعتنا در صحنه اجتماعي ایران نیست. مسیر تحولات سیاسى و انقلابى در ایران با وجود نیروی چپ قوی ميتواند ناسیونالیسم و ملى‌گرایى را به حاشیه براند و بستر نشو و نمای نیروهای سیاه و دست راستى قومى و فدرالى را بخشکاند. این مسیر را بايد با حساسیت بسیار بالا و آگاهانه طى کرد. نباید گذاشت ویروس قومى‌گری و فدرالیسم فعال شود. نباید گذاشت تجربه تلخ دسته ‌بندیهای قومى و ملى در بالکان و افغانستان و جنگ و کشتاری که اتفاق افتاد. تکرار شود. تجربه سیاه کنونى جامعه عراق و سناریوی فدرالیزه کردن این کشور، که مورد استناد ناسیونالیستهای رنگارنگ ایرانى و کرد است، نباید سربلند کند.

حزب حکمتیست جبهه مبارزه بى‌امان علیه ناسیونالیسم و فدرالیسم را گشوده است. کارگران و مردم آزادیخواه و هر کس که مدنیت، سعادت، رفاه و آزادی و برابری همه شهروندان ایران را میطلبد، به تقویت این جبهه مبارزاتى فرامیخوانیم. باید اعلام کنیم. "ناسیونالیسم ننگ بشریت است ، طرح سیاه فدرالیسم مردود است." تا همینجا چنین سنگربندی محکمی نشان داده است که میتوان این طرح ارتجاعی را خنثی کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 16:57  توسط رحمان حسین زاده  | 

بيوگرافى رحمان حسين زاده  (مصاحبه با نشریه شهروند کانادا- نوامبر ۲۰۰۵)

رحمان حسين زاده متولد سال ١٣٣٨ در شهر بوكان است .

از سال ١٣٥٦ با گرايش چپ به همراه جمعى از دوستانش به فعاليت سياسى ضد رژيم سلطنت پيوست ، در تحولات ١٣٥٧ هنگامى كه دانشجوى انستيتوتكنولوژى رضاييه بود در انقلاب ٥٧ شركت فعال داشت.

.

در مقطع ٢٨ مرداد ١٣٥٨ به دنبال فرمان حمله خمينى به كردستان تحت هدايت زنده ياد دكتر جعفر شفيعى جزو اولين واحد نظامى سازمان کومه له در منطقه بوكان بود .

در جنگ مقاومت سه ماهه اول كه منجر به آزادسازى شهرهاى كردستان از دست رژيم اسلامى شد ، شركت داشت . با آزاد سازى شهر بوكان و استقرار در اين شهر و از آن پس به عنوان يكى از كادرها و مسئولين سياسى و تشكيلات كومه له به فعاليت سياسى و اجتماعى ادامه داد

از مقطع كنگره سوم كومه له در سال ١٣٦٢ تا جدايى از آن در سال ١٣٧٠ همواره دركنگره ها ،سمينارها و نشستهاى عالى اين سازمان حضور داشت، به علاوه يكى از نمايندگان كنگره موسس حزب كمونيست ايران در سال ١٣٦٢ بود و در كنگره ٦ كومه له به عضويت كميته مركزى انتخاب شد واز آن پس جزو رهبرى كومه له بود . با ايجاد فراكسيون كمونيسم كارگرى توسط منصور حكمت در درون حزب كمونيست ايران از فعالين اين فراكسيون و نماينده فراكسيون كمونيسم كارگرى در سازمان كردستان حزب كمونيست ايران ( كومه له) بود.

در سال ١٣٧٠ به همراه منصور حكمت و اكثريت قاطع رهبرى ، كادرها و اعضاى حزب كمونيست ايران و كومه له از اين حزب جدا شدند و حزب كمونيست كارگرى ايران را تشكيل دادند.

از تشكيل حزب كمونيست كارگرى ايران تا مقطع جدايى از اين حزب در سال گذشته عضو موثر رهبرى اين حزب و دبير تشكيلات كردستان بود.

رحمان حسين زاده در تحولات سياسى و مبارزاتى ٢٦ سال گذشته عليه جمهورى اسلامى حضورى فعال داشته و چهره اى آشنا در جنبش چپ و كمونيستى جامعه ايران و كردستان است.

تحت رهنمود هاى منصور حكمت از سال ١٣٧١ در ايجاد حزب كمونيست كارگرى عراق نقش مستقيم داشت و اكنون از اعضاى كميته مركزى اين حزب است .

رحمان حسين زاده شهريور ماه سال ١٣٨٣ به همراه كوروش مدرسى و اكثريت كميته مركزى حزب كمونيست كارگرى حزب حكمتيست را تشكيل دادند. اكنون عضو رهبرى و معاون ليدر حزب حكمتيست است.

 

١ــ برای کم اهمیت جلوه دادن احزاب یا گروهها، گاه میشنویم میگویند"چند نفر دور هم جمع میشوند و حزب تشکیل میدهند و در واقع این احزاب آن طور که اسامی پرطمطراق دارند، از درون هیبتی ندارند." ممکن است بفرمایید شما چند عضو دارید و تخمین میزنید چه تعداد هوادار داشته باشید در خارج ایران و در داخل؟

رحمان حسين زاده:

اجازه بدهيد ابتدا شاره كنم بعضى ها موقعى كه به ايجاد احزاب توسط چپ ميرسند ، اين را به ميان ميكشند كه ًچند نفرى بيشتر نيستند و سازمان تشكيل داده اند؟!ً درصورتيكه بارها شاهد بوديم و هستيم احزاب و گروههاى راست جامعه با تعداد و موسسين كمتر تشكيل ميشوند و ظاهرأ هم كسى چنين انتقادى به آنها ندارد. و چنين اقدامى از جانب جريانات راست مفروض نگريسته ميشود. همين روزها آريل شارون حزب جديدى تشكيل داده است و در دنيا كسى نپرسيد شما چند نفريد؟ و همه بر اين باورند كه در انتخابات آتى برنده خواهد شد.

به نظرم ديدگاهى هست كه نميخواهند و دوست ندارند چپ در جامعه متشكل و حزبيت يافته باشد، آمار و ارقام را به ميان ميكشند. حزب سياسى را در وحله اول بر اساس خط مشى و پلاتفرم روشن ايجاد ميكنند . فكر ميكنم سوال شما به ايجاد حزب حكمتيست در شهريور سال گذشته اشاره دارد .به دنبال اختلافات درونى حزب كمونيست كارگرى، حزب حكمتيست توسط طيف وسيعى از رهبران و كادرهاى سياسى ،اجتماعى و توده اى و نظامى٢٥ سال اخير مبارزات كمونيستى جامعه ايران و كردستان ايجاد شد ، كنفرانس موسس آن كه در مدت كوتاه دو هفته اى تدارك ديده شد، پذيراى ٢١٠ نفر از چنين رهبران و كادرهايى بود. اين در شرايطى بود كه كادرها و فعالين داخل و بخش قابل توجهى در خارج كشور به دلايل فنى حضور نداشتند. بخش عمده اعضا و سمپاتهاى ما در شهرهاى ايران فعاليت دارند كه به دليل محدوديتهاى ناشى از حاكميت اسلامى و ملاحظات امنيتى امكان آمارگيرى دقيق همه ابعاد آنرا نداريم . در خارج كشور صدها نفر عضو و كادر اين حزب فعاليت دارند.

واقعيتى را تأكيد كنم ، ابعاد كار و تأثير گذارى حزب ما و بيشتر احزاب را آنهم در شرايط وجود اختناق جمهورى اسلامى از روى آمار و ارقام نميتوان سنجيد. يك ناظر ابژكتيو ميتواند ابعاد تأثير گذارى حزب حكمتيست را در مبارزات اجتماعى شهرهاى ايران، درمبارزات دانشجويى ودانشگاهها ، در جنبش زنان و كارگران در ٨ مارس و ماه مه ها و كمپينهاى اعتراضى در داخل و خارج ، در عتصاب عمومى مردم كردستان در ۱۶ مرداد امسال، در حضور پرقدرت رهبران كمونيست و گارد آزادى درشهرها و حومه شهرهاى كردستان و در تحرك اعتراضى و فعاليتهاى متنوع در خارج كشور لمس كند. به علاوه حزب ما يك پرچم روشن و يك موجوديت سياسى واقعى در جنبش سرنگونى است.

3ــ فعالان حکمتیست بیشتر در چه کشورهایی متمرکز هستند و فعالیت دارند؟

رحمان حسین زاده:

بخش اصلى فعالين و اعضا و سمپاتهاى اين حزب در شهرهاى ايران هستند و در كشورهاى اروپايى مثل انگلستان، آلمان، سوئد دانمارك ،نروژ ، فنلاند، هلند،بلژيك ، سوئس، فرانسه،كانادا، آمريكا، تركيه و كردستان عراق واحدها و تشكيلاتهاى حزب فعاليت دارند.

4ــ گاهی تظاهراتی که در ایران میشود و تظاهرکنندگان مثلا پرچمی در دست دارند که از آن رنگ و بوی هواداری از گروههای چپ به چشم میخورد، چندین گروه ادعا میکنند که اینها هواداران آنها هستند و به دعوت آنها این شعار را داده اند و یا این پلاکارد را در دست گرفته اند. شما چه فکر میکنید؟ آیا فکر میکنید در ایران معترضان منتظر دستور از این سو هستند؟

رحمان حسین زاده:

واضح است چپ در جنبش اعتراضى و تظاهرات هاى داخل ايران موجوديت واقعى و قوى دارد، نيروهاى چپ در حوزه هاى فعاليتى داخل و خارج فعاليت دارند، بخش داخل و خارج از هم تأثير ميگيرند و در ميان نيروهاى چپ واقعيت اين است كمونيسم ما به عنوان روشنترين جريان سياسى چپ موقعيت محكمترى در فعاليتهاى داخل ايران داشته است، پرچم آزادى و برابرى معرف اين قطب قوى چپ است كه ابعادى فراتر چارچوب سازمانى حزب ما است، تازه عليرغم لطمات ناشى از انشعاب سال گذشته، حكمتيستها در ١٦ آذر سال گذشته دوباره با برافراشتن پرچم آزادى و برابرى، اميدها را احيا كردند. از نظر ما مسئله اينست كه جنبش و حزب ما دو حوزه فعاليتى داخل و خارج را با يك رهبرى مشترك دارد. موضوع به تکرار كليشه آشناى "منتظر دستور گرفتن" داخل از خارج نيست، بلكه اين دو بخش حزب هر كدام با مشخصات و اولويتهاى مستقيم خود تلاش دارند در هماهنگى و انسجام با هم فعاليتها را كاناليزه كنند.

 

٥ــ گویا شما(حزب شما) اعلام کرده اید که "گارد آزادی" تشکیل داده اید و این موضوع باعث انتقاد به شما شده است. بفرمایید این گارد آزادی یعنی چه، در کجا تشکیل شده و قرار است چه کاری انجام دهد؟

رحمان حسین زاده:

اجازه بدهيد ابتدا در مورد همين كلمه ًگويا ً توضيح بدهم. موجوديت واقعى و پراتيكى ٦ ساله اخير حضور علنی کادرهای رهبری حزب ما به همراه واحدهای مسلح در میان مردم کردستان خوداين شبهه "گويا"ً را به بايگانى سپرده است. از سال ١٩٩٩ با اجراى اولين پروژه حضوررهبران كمونيست در حمايت نيروهاى مسلح حزب در اطراف شهر مريوان فعاليت ما در اين عرصه گشوده شد. اگر در نام گارد آزادى قدری هم تاخیر داشته ایم، یک حقیقت را که مردم کردستان و ایران و دوایر جمهوری اسلامی به آن اذعان دارند، نمیشود انکار کرد.

گارد آزادى تجسم انسانى و عادى يكى از عرصه هاى مبارزه جنبش و حزب ما در پروسه سرنگونى جمهورى اسلامى و مقابله با مخاطره از هم پاشيدن شيرازه مدنى جامعه ايران و تضمين آزادى و برابرى مدنيت جامعه ايران است. گارد آزادى در تمايز با سنتهاى تا كنون موجود عرصه هاى نظامى سنتى در جامعه ايران (جنبش چريكى) و مشخصأ كردستان (پيشمرگه)هم استراتژي و هم تاكتيك و به قول معروف هست و نيست ما نيست. جوابى عملى و ضرورى به يك الزام سياسى در راستاى رهايى جامعه و مكمل عرصه هاى متنوع مبارزات اجتماعى، توده اى و شهرى ماست.

گارد آزادى اساسأ در شهرها و محلات و محيط كار و زيست توده مردم و در انطباق با زندگى مدنى و اجتماعى سازمان می يابد. در حال حاضر نفس ايجاد و گسترش واحدهاى گارد آزادى در داخل در اولويت ما است، در مقطع فعلى ابزار وجود سياسى و تبليغى اين واحدها، مقابله با ماجراجويى هاى نظامى گانگسترهاى اسلامى و قومى در پروسه سرنگونى جمهورى اسلامى و نقطه اتکائی برای سازماندهی خود مردم در محل کار و زیست آنها برای تضمین و تامین منافع و حقوق آنها در پروسه و طی دوران سقوط رژیم اسلامی است.

تشخيص وظايف هر دوره گارد آزادى و هدايت گام به گام اين نيرو توسط رهبرى حزب و فرمانده سراسرى گارد آزادى جنبه عملى به خود ميگيرد. ودر خاتمه اشاره كنم ايجاد اين نيرو اگر با موارد محدودى از انتقاد و مخالفت روبروشده، در مقابل با استقبال وسيع توده مردم در داخل ايران و با تأييد بسيارى از انسانها و جريانات آزاديخواه در خارج روبرو شده است، حمايت بى چون و چراى مردم مريوان در جريان حضور دو هفته اى امسال گارد آزادى و امیدهائی که در صفوف مبارزه سراسری مردم ایران بوجود آورده است، نمونه بارز اين استقبال توده مردم است.

6ــ یکی از مقولاتی که به تازگی بیشتر بر آن تاکید میکنید مسئله مخالفت با فدرالیسم است. طرفداران فدرالیسم، شیوه اداره کشورهای غربی و آمریکایی (مثل کانادا) را برای شکل اداره کشور مثال میزنند و به کثیرالملله بودن ایران و وجود ملت های ترک، کرد، بلوچ و عرب و چندزبانه بودن مردم اشاره میکنند. برخی از مخالفان فدرالیسم نیز "یک کشور، یک ملت" را مطرح میکنند که از دید شما این مخالفت با فدرالیسم از جنبه ناسیونالیستی است. اما مخالفت شما با فدرالیسم از جنبه طبقاتی دیدن قضیه است و اجتناب از عراقیزه و یوگسلاویزه کردن ایران. برای آشنایی مردم با نظرات حکمتیست ها، دیدگاه خود را مختصر بیان کنید.

 

رحمان حسين زاده:

طرح فدراليسم انعكاسى از وجود يك حركت واقعى در ميان مردم نيست، اين طرح اخيرأ و توسط گروهها و جريانات قومى به تأثير از فاكتورهاى بين المللى و منطقه اى بيشتر تبليغ ميشود. آمريكا سوداى دخالت در تحولات سياسى ايران را دارد، بر شكاف ملى و قومى سرمايه گزارى ميكند و جريانات ناسيو ناليستى و قومى را مورد حمايت سياسى و پولى قرار ميدهد.همانند یوگوسلاوی سابق و عراق کنونی آماده مجهزكردن آنها به پول، اسلحه و علم كردن آنها عليه مبارزات مردم است. قومگراها اين را و نمونه اجرايى طرح دخالت آمريكا را در عراق را ميبينند و وسوسه سهمى از قدرت را گرفتن در ركاب آمريكا در فرداى تحولات ايران دارند. تبعيض و ستم ملى و تفاوتهاى زبانى قرار است مبناى باد زدن شكافهاى قومى و انداختن مردم به جان هم تحت عنوان فدراليسم باشد. به نظر ما به غير از مورد كردستان كه ستم ملى به يك مسأله و كشمكش سياسى و نظامى تبديل شده، در باقى مناطق ايران ما با شكافهاى غليظ ملى در ميان مردم روبرو نيستم كه حتمأ راه حل مشخص را طلب كند، واضح است با سرنگونى جمهورى اسلامى بايد كارى كرد هر نوع ستم و تبعيض در آن جامعه از جمله تبعيض بر اساس مليت، جنسيت، مذهب نژاد و زبان پايان يابد.حتى در مورد كردستان فدراليسم راه حل نيست فدراليسم علاوه بر جنبه قومى غليظ آن ، چيزى جز نهادينه كردن تقسيم مردم به درجه يك و دو نيست و زيانبار است.

مردم كردستان در يك رفراندوم ميتوانند به جدايى و تشكيل دولت و يا ماندن در چارچوب ايران بر اساس حقوق مساوى شهروندى تصميم بگيرند.

فدراليسم نسخه عراقيزه و يوگسلاويزه كردن جامعه ايران و نسخه جنگ و كشتار و تباهى در آن جامعه است.

هر جريان و هر انسان مسئولی در قبال حقوق مدنى مردم و جامعه بايد عليه چنين طرح سياهى باشد.

طبعأ مخالفت با فدراليسم اخيرأ ابعاد بيشترى گرفته و علاوه بر نقد چپ و كمونيستى، از زاويه راست و از زاويه ناسيوناليسم ايرانى و شونيسم و از موضع تماميت ارضى هم با اين طرح مخالف ميشود، ما در عين مخالفت قاطع با فدراليسم، طرح تماميت ارضى را هم ناسيوناليستى، ابزارى در راستاى سركوب و لشكر كشى عليه مردم ميبينيم كه اتفاقأ در دوره سلطنت و جمهورى اسلامى بر همين اساس مردم كردستان را سركوب كردند. حربه تمامیت ارضی بویژه در این شرایط فقط ماتریال تبلیغاتی برای تقویت فدرالیسم قومی است.

فدراليسم مورد نظر گروههاى قومى و ناسيوناليستى كاملأ مبناى قومى و با فدراليسم ادارى موجود در كانادا و بعضى كشورهاى غربى تفاوت اساسى دارد. در فدرالیسم قومی، هویتهای وارونه انسانها مبنای حقوقی و قانون گزاری است.اگر اکنون میگوئیم مذهب امر خصوصی آدمهاست و مذهب نباید در دولت و آموزش و پرورش دخالت داشته باشد، قومیت و ملیت نیز چنین است. یک بار در جریان انقلاب ۵۷ کفاره اسلامی نامیدن مبارزه مردم و انقلاب مردم ایران را داده ایم، فدرالیست چی های قومی این بار میخواهند با قومیت و ملیت یکبار دیگر به مبارزه مردم ایران برای بزیر کشیدن رژیم اسلامی خون بپاشند. ما به عنوان یک حزب مسئول در برابر مدنیت جامعه موظفیم در برابر تکرار یک فاجعه به مراتب زیان بار تر بایستیم.)

***

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 15:58  توسط رحمان حسین زاده  | 

مصاحبه با رحمان حسین زاده به مناسبت سالگرد تاسیس حزب حکمتیست.

کمونیست: دو سال از تشکیل حزب کمونیست کارگری حکمتیست گذشته است. مو قعیت حزب را چگونه میبینید؟ 

رحمان حسین زاده :

قاعدتا منظور  موقعیت سیاسی و اجتماعی حزب است. برای داشتن درک درست و عینی از موقعیت حزب لازم است این حزب و کارکردش را در متن جامعه گذاشت. در بطن کشمکشهای اجتماعی و چگونگی جابجایی نیرو در جامعه گذاشت. ما همیشه گفته ایم نقطه رجوع ما جامعه است. مبنای ارزیابیهای کمونیسم ما از روندهای سیاسی ، پدیده ها و احزاب سیاسی همین است. بر خلاف چپ فرقه ای و سنتی به خود مشغول ارزیابیهای سازمانی و درونی نه تنها ابژکتیو نیست، گمراه کننده هم هست.

پیدایش حزب حکمتیست تداوم پافشاری بر این حقیقت است که سیر تحولات جامعه ایران و تعیین تکلیف آن به نفع طبقه کارگر و رهایی انسان در آن جامعه نیازمند ابراز وجود قدرتمند یک حزب کمونیستی است. از زمانی که طبقه کارگر و صف وسیع انسانهای رادیکال پا به صحنه جدال اجتماعی گذاشته اند، این نیاز وجود داشته است. در انقلاب 57 به وجود چنان  حزبی بشدت نیاز داشتیم ، که متاسفانه فاقد آن بودیم. در تحولات 27 ساله اخیر ودر دوران حاکمیت جمهوری اسلامی به وجود چنین  حزبی محتاج بودیم. کمونیسم ما کمونیسم منصور حکمت آن بخش از تلاش سیاسی و اجتماعی در آن جامعه است که در یک ربع قرن اخیر خواسته به یک حزب کمونیستی قدرتمند و اجتماعی  شکل دهد. حزب حکمتیست تداوم این تلاش در موقعیت جدید است. قدمت کار ما نه تنها به این 2 سال محدود نیست بلکه سابقه تحزب کمونیستی و تلاش اجتماعی ما برای قابل انتخاب کردن و در دسترس قراردادن آلترناتیو کمونیستی درست به این یک ربع قرن بر میگردد. هر ناظر با انصاف میداند که  اسکلت اصلی رهبری، کادرها و ماتریال انسانی حزب ما بخش صاحب تجربه و جابجا کننده نیرو در صحنه جدال اجتماعی  به نفع کارگر و جنبش آزادیخواهی در آن جامعه بوده است.   بخش موثر واصلی نیرویی بوده که  با پرچم کمونیسم کارگری و تحت هدایت منصور حکمت  برای شکل دادن به یک حزب اجتماعی و کمونیستی  رهبر و دخیل در جامعه تلاش کرده است. با مرگ منصور حکمت و سپس  تحمیل انشعاب این روند لطمه خورد و دچار دست انداز گردید. متاسفانه در مقابل دو راهی تداوم تلاش برای ایجاد یک حزب   توده ای و سیاسی و یا رضایت دادن به وجود یک سازمان متوسط الحال  فرقه ای و سنتی چپ در کنار بقیه گرو ههای چپ   قرار گرفتیم . حکمتیستها راه اول را انتخاب کردیم.  حزب حکمتیست میخواهد این روند را به سرانجام رهایی برساند.

از این زاویه وقتی به دوسال فعالیت حزب حکمتیست نگاه میکنیم در عرصه ها و گره گاههای مهمی حضور این حزب برای دوست و دشمن قابل مشاهده است. بگذار از سر دیگری موقعیت این حزب را ترسیم کنم . برای لحظه ای تصور کنیم اگر حزب حکمتیست نبود. به نظرم پرچم سیاسی روشنی برای سرنگونی فوری جمهوری اسلامی به نام منشور سرنگونی وجود نداشت.ابتکار برافراشتن پرچم آزادی و برابری در وسط دانشگاه تهران و در کانونهای اعتراضی وجود نداشت. فضای چپ  در 8 مارسها و ماه مه ها بسیار ضعیف تر بود. از گارد آزادی و حضور آن در شهرها خبری نبود.  مقابله سر راست و بی ابهام و قاطع با ناسیونالیسم و فدرالیسم وجود نداشت . از جسارت منع کردن مردم به نپیوستن به صف اعتراضی – ارتجاعی ظاهرا توده ای قوم پرستان آریایی و هخایی و الاحواز و آذری و کرد خبری نبود. ظاهرا همه و حتی به اصطلاح چپ آن جامعه مشایعت کنندگان بی آزار اعتراضات قومی بودند که به زعمشان هر چه باشد فشاری علیه جمهوری اسلامی به حساب میامد و دنباله روی کور از جنبشها و حرکات ارتجاعی باب میشد. از ترسیم سیاست متفاوت در مقابل قلدریهای امریکا به بهانه هسته ای و افشای ابعاد سناریوی سیاهی که میخواهند برایران تحمیل کنند ، اثری نبود. از مطرح بودن یک نیروی چپ که مستقیما خواستار کسب قدرت سیاسی و تعیین تلکلیف جامعه به نفع کارگر و آزادیخواهی خبری نبود. اینها نه ادعا ست و نه صرفا فعالیت سازمانی و درونی ، بلکه مورد به مورد آن در خط مشی سیاسی آشکار و قابل مشاهده و یا در پراتیک حزبی و  اجتماعی ما منعکس است. هر ناظر با انصافی چه مخالف و یا موافق  آن  را مشاهده میکند.  در یک کلام حزب حکمتیست یک پدیده سیاسی مادی با خط مشی و سیاست متمایز در صحنه سیاست جامعه ایران است . حزبی قابل انتخاب و قابل دسترس برای هر انسان آزادیخواه است. حزبی با رهبران و چهره های شناخته شده و با صفی وسیع از مبارزین کمونیست در داخل و خارج ایران آماده جوابگویی به نیاز زمانه خوددر دل تحولات سیاسی پرپیچ و خم ایندوره ایران است . این حزب و جنبش اجتماعی رادیکال جامعه باید به یک پیکره واحد تبدیل شوند. این مصاف تعیین کننده پیشاروی ما و مردم است که بتوانیم با شکل دادن به یک حزب سیاسی و توده ای قدرت را به دست بگیریم، آن را حفظ کنیم  و جامعه آزاد و برابر را ایجاد کنیم.

طبعا خوش خیال نیستیم میدانیم ، آنچه که ما کردیم هنوز یک گام از صدها گامی است که باید برداریم. محدودیتها و موانع  سدراه  جنبش و حزبمان را میشناسیم،هنوز  از مدیای موثر محرومیم، کمبود مالی جدی مانع اجرای بسیاری از پروژه هایمان است   و برای فایق آمدن بر آنها در تلاش بی امانیم. متوجه ایم که مصافهای تعیین کننده هنوز در راهند  و  امکانات و ظرفیتهای فعلی ما  برای جوابگویی به آنها بشدت ناکافی و  اقدامات بزرگی را باید به سرانجام برسانیم.

 

 

کمونیست:

 حزب حکمتیست از  زمان تاسیس و تاکنون پافشاری میکند که  در مقابل سنت غیر اجتماعی چپ سنتی، میخواهد به یک حزب سیاسی اجتماعی در ایران شکل و سازمان دهد. حزب حکمتیست چقدر در این زمینه پیشروی کرده است.؟

 

رحمان حسین زاده :

ما در این دو سال مصرانه بر این سیاست پافشاری کردیم.  از بدو تاسیس حزب اعلام کردیم قصد ما ایجاد حزبی سیاسی و توده ای ، و نه ایجاد فرقه ایدئولوژیک غیر اجتماعی معمول در سنت چپ است. نفس آگاهی بر این موضوع و تلاش برای ترسیم سیمای سیاسی و عملی حزب سیاسی که ظرفیت متصل کردن  ابعاد مختلف مبارزات اجتماعی رادیکال را داشته باشد. که ظرفیت پذیرش  هزاران و میلیونها مبارز کمونیست را حول پلاتفرم سیاسی و قابل اجرا داشته باشد. که مستقیما جابجا کننده نیرو و تغییر دهنده تناسب  قوا باشد که تعدد نظرات و وحدت اراده و پراتیک مشترک را تضمین کند ، خود مبنای بسیار روشنی در جهت ایجاد حزب سیاسی و توده ای است.  تشکیل حزب حکمتیست خود حلقه مهمی از گام برداشتن در این راستا است . در سنت  معمول چپ چنین تصویری از حزب جایی ندارد.  در سطح نظری و سیاسی و در نقد سنت غیر اجتماعی چپ گامهای مهمی برداشتیم و خودآگاهی موثری را ایجاد کردیم. به لحاظ عملی و اجتماعی و سازمانی هم گامهای امیدوار کننده  را شروع کردیم.ابزارهای نیرو جمع کردن و اتحاد و تشکل حزبی و اجتماعی را ترسیم کردیم . از جمله  با چنین تصویری دست اندرکار ایجاد  پایه های حزب در  محلات ، کارخانه و دانشگاه و در شهر ها و محل کار وزیست  و در بطن مبارزه اجتماعی جاری هستیم. ایجاد کمیته های کمونیستی به عنوان ابزار متحد و متشکل کردن اعتراض و مبارزه و دست در دست هم گذاشتن مبارزین کمونیست مبنای محکم ساختن چنین حزبی است. از جانب دیگر تصویر روشن و شفافی ار رابطه حزب و تشکلهای توده ای را ترسیم کردیم ، گارد آزادی را به عنوان ابزار و اهرم اعمال قدرت مردم در مقابله با  سناریو ی سیاه و جمهوری اسلامی و  ارتجاع مسلح مطرح کردیم. تلاش ما برای تقویت صف اعتراض رادیکال به دور از سیاست و روش سکتی چپ فرقه ای خصوصیات اجتماعی جریان مارا منعکس میکند. مجموعه سیاست و کارکرد تاکنونی تصویر بسیار مثبتی را از حزب ما به دنیای بیرون خود منتقل کرده است. سمپاتی  ایجاد کرده است. قدمهای خوبی برداشتیم اما کافی نیست . هنوز با حزب سیاسی و اجتماعی مورد نظرمان فاصله داریم. به اعتقاد من پیشروی بیشتر ما در گرو دو مسئله است. اولا هنوز سنتهای جان سخت چپ فرقه ای و سنتی در میان ما هم ریشه کن نشده است و با نقد روشن و ارائه الگوهای شدنی و  اجتماعی کار بر  این معضل میتوان فایق آمد و دوما برای تبدیل عملی به یک حزب وسیع توده ای که در برگیرنده میلیونها کادر و عضو و سمپات باشد ، تغییر در تناسب قوا به نفع ما و مردم لازم است. لازمست شرایطی فراهم شود بدون ترس از سرکوب و فشار جمهوری اسلامی هر انسان آزادیخواهی که با ما اشنا میشود و حاضر است در کنار حزب ما سهمی ایفا کند، فرصت این سهم گذاری را پیدا کند.  در چنین اوضاعی حزب توده ای میتواند به طور ابژکتیو نیرو و قدرت مادی خود را به صحنه بکشاند و در تعیین تکلیف سرنوشت جامعه  نقش بازی کند. ما باید آگاهانه و هدفمند ادامه را ه را برای تبدیل به حزب توده ای طی کنیم.


+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 5:7  توسط رحمان حسین زاده  |