تبليغاتX
رحمان حسین زاده

رحمان حسین زاده

دبیر کمیته کردستان

سخنرانى رحمان حسين زاده در مورد انشعاب حزب دمكرات كردستان ايران در پالتاك

 

سخنرانی و پرسش و پاسخ در پالتاک

در مورد انشعاب حزب دمکرات کردستان ایران

سخنران : رحمان حسین زاده – دبیر کمیته کردستان حزب حکمتیست(سخنرانی به زبان کردی) 

در اتاق کردستان یونایتد
کاتاگوری:
 (Europe- Kurdish )

روز پنج شنبه 21-12-2006

ساعت 20 به وقت اروپای مرکزی
***

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 16:7  توسط رحمان حسین زاده  | 

نقل از کمونيست ١٢٤

اطلاعيه پاياني

پلنوم ششم کميته مرکزي حزب کمونيست کارگري ايران – حکمتيست

 

پلنوم ششم کميته مرکزي حزب حکمتيست  در روزهاي جمعه و شنبه ١٧ و ١٨ آذر ماه ١٣٨۵ ( ٨ و ٩ دسامبر ٢٠٠٦) با حضور اکثريت اعضاي کميته مرکزي و هياتي از جانب دفتر سياسي حزب کمونيست کارگري عراق برگزار شد.

پلنوم با يک دقيقه سکوت در گراميداشت ياد منصور حکمت و جانباختگان راه آزادي و سوسياليسم کار خود را آغاز کرد و پس از تصويب آئين نامه موضوعات زير را در دستور قرار داد:

1 -       گزارش دبير کميته مرکزي

2 -       بررسي اوضاع سياسي ايران بعد از انتخابات کنگره آمريکا

3 -        وضعيت مالي حزب

4 -        بررسي سياست هاي آتي حزب در عرصه هاي: تشکيلات کل کشور، تشکيلات خارج کشور، تشکيلات کردستان، تبليغات حزب و تلويزيون هر روزه حزب

5 -        حزب سياسي، سبک کار، موازين، رهبري : مجموعه قرار هاي پيشنهادي

6 -       بررسي اصطکاک ها حول جلسه کميته کردستان

7 -       قرار ها و قطعنامه ها

8 -       انتخابات

9 -       اختتاميه 

در بخش گزارش، کورش مدرسي دبير کميته مرکزي پس از تشريح موقعيت حزب در ايران و اهميت موفقيت کنگره اول حزب، پلنوم را در جريان فعاليت هاي حزب بعد از کنگره اول قرار داد. او بويژه نقش سياست هاي حزب در شکل دادن به اعتراضات ١٦ آذر امسال، که در آن کمونيست ها نقش رهبري در اعتراض عمومي و اجتماعي داشتند، را مورد تاکيد قرار داد. او همچنين تاکيد کرد که اين تحولات در صحنه سياسي و اجتماعي ايران نشانه تغيير نقش کمونيست ها در جامعه ايران و تبديل شدن آنها به سازمان دهندگان و رهبران اجتماعي است. دبير کميته مرکزي سپس به سوالات اعضاي کميته مرکزي در مورد وجوه مختلف فعاليت حزب پاسخ داد.

در دستور دوم، پلنوم تاثيرات شکست حزب جمهوريخواه در انتخابات کنگره آمريکا بر اوضاع سياسي ايران و منطقه و معناي آن در وظايف و جهت گيري هاي حزب را مورد بررسي قرار داد و در اين رابطه قطعنامه  اي را به تصويب رساند.

سپس پلنوم وضعيت مالي حزب و اقدامات فوري براي تضمين بودجه لازم براي انجام فعاليت هاي پايه اي و حياتي مرکزي حزب را مورد بحث و بررسي قرار داد و در اين زمينه تصميماتي را اتخاذ نمود.

در دستور چهارم، جهت گيري ها و سياست هاي آتي حزب در عرصه هاي مختلف به ترتيب زير به پلنوم ارائه شد: جهت گيري هاي حزب در فعاليت تشکيلات خارج کشور- نسان نودينيان، سياست هاي حزب در داخل کشور- بهرام مدرسي، جهت گيري ها و برنامه عمل زمان بندي شده فعاليت تشکيلات  کردستان- رحمان حسين زاده ، تغييرات لازم در سازمان تبليغات مرکزي حزب - ثريا شهابي، و تلويزيون هر روزه حزب - کورش مدرسي و امان کفا. اعضاي پلنوم در مورد اين سياست ها و جهت گيري ها دخالت و اظهارنظر کردند .

پلنوم سپس به بررسي اصطکاک هائي پرداخت که در جلسه کميته کردستان پيش آمده بود. لازم به توضيح است که در اين رابطه قبلا کميته رهبري کميسيون ويژه اي را براي بررسي شکايات رسيده و نقض موازين تشکيل داده بود. نخست گزارش اين کميسيون به پلنوم ارائه شد و پلنوم بعد از بحث در اين مورد گزارش اين کميسيون را مورد تاييد قرار داد. سپس براي اتخاذ اقدامات لازم آنرا در اختيار دفتر سياسي قرار داد.

دستور بعدي پلنوم بررسي چگونگي انتخاب اعضاي مشاور کميته مرکزي بود. پلنوم در قراري که به تصويب رساند تصميم گرفت حداقل نيمي از مشاورين کميته مرکزي را به تشکيلات داخل کشور اختصاص دهد و ٦٠ نفر را به مشاورت کميته مرکزي انتخاب کند. در اين رابطه دفتر سياسي مامور شد تا کميسيون توصيه مشاورين را تعيين نمايد. پلنوم با توجه به محدوديت وقت از دفتر سياسي خواست که از جانب پلنوم قرارهاي رسيده بويژه قرار هاي مربوط به تحزب سياسي را مورد بررسي قرار دهد. 

در بحث مربوط به انتخابات، کورش مدرسي رفقا حسين مرادبيگي (حمه سور) و نسان نودينيان را براي دبيري کميته مرکزي کانديد کرد. او تاکيد کرد که يک حزب سياسي متکي به تعدد نظرات و وحدت اراده تنها بر اساس تعهد مشترک به قرار دادن راه حل و آلترناتيو اثباتي در مقابل حزب و قبول مسئوليت در اجراي آنها ممکن است. در ادامه حسين  مرادبيگي  کانديداتوري  خود را پس گرفت. پلنوم از ميان دو کانديد يعني نسان نودينيان و کورش مدرسي، کورش مدرسي را با اکثريت آرا بعنوان دبير کميته مرکزي و ليدر حزب انتخاب نمود.

در انتخابات دفتر سياسي، پلنوم ٢١ نفر را بعنوان اعضاء دفتر سياسي انتخاب کرد. اعضا دفتر سياسي منتخب پلنوم عبارتند از: آذر مدرسي، آزاد زماني (ساسان سعيد)، اسد گلچيني، اعظم کم گويان، امان کفا، بهرام مدرسي، جمال کمانگر، ثريا خضري، ثريا شهابي، حسين مرادبيگي، خالد حاج محمدي، رحمان حسين زاده، صالح سرداري، عبدالله دارابي، فاتح شيخ، کورش مدرسي، محمد فتاحي، محمود قزويني، مصطفي اسدپور، مظفر محمدي، نسان نودينيان.

بحث هاي پلنوم با مشارکت بسيار فعال اعضاي کميته مرکزي انجام شد. اعضاي کميته مرکزي بويژه بر ضرورت  فاصله گرفتن حزب از تمام سنت هاي چپ غير اجتماعي و همچنين بر سازمان دادن يک حزب سياسي تاکيد کردند. در اين پلنوم سازمان دادن چنين حزبي مهمترين و حياتي ترين مصاف اين دوره فعاليت حزب اعلام شد.

پلنوم با سخنراني اختتاميه کورش مدرسي به کار خود پايان داد. در اين سخنراني دبير کميته مرکزي ضمن تاکيد بر صحت تزها و جهت گيري هاي حزب در اين دوره از حيات سياسي ايران و اهميت دستاوردهاي اين دوره، اعلام کرد که هنوز در آغاز راه هستيم. او بر اهميت حياتي عملي نمودن کامل سياست ها و مصوبات کنگره اول، و بويژه تلاش همگاني اعضاي کميته مرکزي براي سازمان دان يک حزب سياسي و عبور از مصاف هائي که کنگره در مقابل حزب ترسيم نمود تاکيد گذاشت و اين امر را حياتي ترين وظيفه اين دوره دانست.

در جلسه دفتر سياسي پس از پلنوم فاتح شيخ به اتفاق آرا بعنوان رئيس دفتر سياسي انتخاب شد. رفقا  امان کفا، بهرام مدرسي، ثريا شهابي، خالد حاج محمدي، رحمان حسين زاده، عبدالله دارابي، کورش مدرسي و مظفر محمدي نيز بعنوان کميته رهبري انتخاب شدند. دفتر سياسي به اتفاق آرا به خالد حاج محمدي بعنوان معاون دبير کميته مرکزي راي اعتماد داد.

دفتر سياسي همچنين تعدادي از قرار ها و مصوبات پيشنهادي به پلنوم را مورد بررسي قرار داد و به تصويب رساند و اعضاي کميسيون تعيين مشاورين کميته مرکزي را انتخاب نمود. 

کميته مرکزي حزب کمونيست کارگري – حکمتيست

٢١ آذر ١٣٨۵ – ١٢ دسامبر ٢٠٠٦

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 12:35  توسط رحمان حسین زاده  | 

متحدتر و متشكل تر در مقابل رژيم در ميان دانشجويان ـ تداوم اعتراضات در دانشگاهها
نبايد گذاشت آوار بحران ناسيوناليستها و حزب دمكرات بر سر مردم خراب شود، خواست  آزادى اسانلو و حمايت از كارگران
گفتگو با رحمان حسين زاده و فرخنده آشنا

قسمت اول        قسمت دوم     قسمت سوم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 13:26  توسط رحمان حسین زاده  | 

قربانیان شکست جنگی آمریکا (3)

انشعاب حزب دمکرات ،گامی در راستای  انزوای اجتماعی ناسیونالیسم

 حزب دمکرات کردستان ایران قربانی دیگر شکست جنگی آمریکا در عراق است. امید رهبری این حزب به دخالت سریع نظامی آمریکا در ایران به ناامیدی  تبدیل شد. بر بستراین ناکامی  سیاسی ، سرانجام جنگ  قدرت و شکاف درونی این حزب  به انشعاب کشیده شد.  علت سیاسی این  انشعاب و بیانیه های طرفین حقایقی را تاکید میکنند که ما کمونیستها در سه دهه اخیر تحولات سیاسی جامعه کردستان مداوما بر آن تاکید گذاشته ایم.  اعلامیه های دو طرف با سرپوش گذاشتن بر دلیل سیاسی این انشعاب ،  مشکلات درون سازمانی و توطئه های درون تشکیلاتی را علیه هم از عوامل اصلی  انشعاب اعلام کرده اند. جناح حاکم به "نقص موازین حزبی و کارشکنی سازمانی" از طرف جناح مقابل  و جناح اپوزیسیون به" قبضه کردن قدرت حزب و سرکوب مخالفین توسط جناح اکثریت"  اشاره دارد. بعدا به علت سیاسی این واقعه برمیگردم ، تا همین جا   بیانیه های  دو طرف به روشنی و سر راست این حقیقت را تاکید میکند که شکاف و اختلاف و جدایی آنها هیچکدام ربطی به منافع مردم و جامعه ندارد. جنگ و دعوای آنها برسر نقشه خلاصی مردم از دست جمهوری اسلامی ، تقویت اعتراض و مبارزه آنها ، نشان دادن راه موثر تر اتحاد و تشکل آنها و چگونگی مقابله با استبداد و اختناق حاکم نیست . دو طرف این ماجرا به روشنی میگویند  که دگرگونی درونی و دو شقه و یا چند شقه شدن آنها ربطی به مصلحت مردم و حتی آن بخشی از مردم که به اشتباه و از سر توهم  تحت تاثیر  ناسیونالیسم و حزب دمکرات هستند ، ندارد. سه دهه است ما بر همین حقیقت پافشاری کردیم و آن را به آگاهی و هوشیاری بخش بزرگی از مردم تبدیل کردیم.  این ماجرا کمک میکند که  این واقعیت پیگیرانه تر به میان مردم برده شود و مردم متوهم به ناسیونالیسم و فدرالیسم و حزب دمکرات را آگاه کرد وبه مسیر درست و انقلابی اتحاد و مبارزه علیه جمهوری اسلامی رهنمون شد. علاوه بر این، دو طرف به روشنی  مناسبات توطئه گرانه و ناسالم درونی حزبشان را برملا کرده اند. جریانی که ادعای یک حزب سیاسی 61 ساله دارد، مدتها است از به رسمیت شناسی "اپوزیسیون درونی" که تقریبا نیمی از حزب و رهبریشان را شامل میشود، سر باز میزند . حزبی که یکی از "افتخاراتش عضویت در انترناسیونال سوسیالیست" است ، این تجربه بدیهی به رسمیت شناسی فراکسیون درون حزبی را  از همین احزاب سوسیال دمکرات اروپایی یاد نگرفته است. شرق زدگی در سیاست و سنت  عقب مانده و عشیرتی در مناسبات احزاب ناسیونالیست کرد، خمیر مایه مناسبات درونی این احزاب و از جمله حزب دمکرات کردستان است . توطئه گریهایی که دو طرف به هم نسبت میدهند واقعیت دیگری است که ماهیت ارتجاعی  این حزب را نشان میدهد. واقعیتی است که  جامعه ، مردم و بویژه آن بخش از مردم که به حزب دمکرات و احزاب ناسیونالیست متوهمند لازمست بیشتر از آن مطلع شوند و با آگاهی تمام  چنین احزاب و مناسباتی را ترک و منزوی کنند.
   
اما بیانیه های طرفین  حقیقت سیاسی و مهمتر پشت ماجرای این انشعاب را پرده پوشی میکنند. علتش هم روشن است چون هر دو طرف اتخاذ کننده مشترک پلاتفرم و سیاستی بوده اند که امروز موجبات ناکامی سیاسی آنها را فراهم کرده است. براین موضوع باید مکث کرد.

آویزان شدن به  سیاست آمریکا، گرویدن به فدرالیسم

نظم نوین جهانی آمریکا و مشخصا سیاست "ضربه پیشگیرانه" دولت فوق راست بوش متکی بر زور و قلدر نظامی در جهان و در مقابله با دولتها و نیروهایی است که گوش به فرمان آمریکا نیستند. باد زدن قوم پرستی و ایجاد جنگهای قومی و شکل دادن به گروههای قوم پرست  و یا حمایت از چنین نیروهایی  مشابه آنچه در بالکان، افغانستان و عراق امروز در جریان است تکمیل کننده سیاست اعمال فشار آمریکا بر دولتهای  "نافرمان" است . جمهوری اسلامی یکی از این دولتها در صف مقابل آمریکا است.  دولت بوش با "محور شر" نامیدن جمهوری اسلامی واعمال فشار بر این رژیم و حتی تهدید جنگی  و اعلام حمایت از  اپوزیسیون راست ایران و مشخصا جریانات قومی را در دستور گذاشت. در فکر ملزومات  تکرار سناریوی سیاه مشابه افغانستان و عراق در ایران بودند.  حزب دمکرات  کردستان ایران با مشاهده سیاست آمریکا در قبال ایران به سرعت در فکر انطباق خود با سناریوی سیاه مورد نظر آمریکا در ایران بود. چرخش از پلاتفرم همیشگی  خودمختاری به فدرالیسم گام تعیین کننده این سیاست بود. خودمختاری و فدرالیسم  در مضمون هر دو ارتجاعی و فرقی با هم ندارند. اما حزب دمکرات با اینکار به پروسه  قوم پرستی مورد نیاز طرح سیاه آمریکا  در بخشهای دیگر ایران و به اصطلاح در میان "اقلیتهای ملی دیگر"  کمک کرد. رهبری این حزب زمانی  نه چندان دور در مقابل این سئوال که چرا فدرالیسم پلاتفرم آنها نیست؟ این استدلال منطقی را مطرح میکردند که "تنها در کردستان جنب و جوش برای دستیابی به حقوق ملی هست و به خود مختاری چسبیده اند و  آنها وکیل مدافع ملیتهای دیگر نیستند و آن را تکثیر و فدرالیزه نمیکنند" اما رهبری فرصت طلب این حزب پراگماتیست به دنبال قدرتگیری جرج بوش ، سناریوی سیاه متکی بر قوم پرستان را بو کشید و برخلاف گذشته،  به وکیل مدافع قوم پرستی و اشاعه فدرالیسم تبدیل شد. به این ترتیب حزب دمکرات از یک حزب سیاسی راست و ناسیونالیست به طرف جریان  راست قوم پرست و ذینفع در سناریوی سیاه شیفت کرد. به قوم پرستی و شکل گیری سناریوی سیاه احتمالی کمک کرد. این تغییر نه تنها  حزب دمکرات را در موقعیت دشمنی بیشتر با منافع مردم قرار میدهد، مهمتر اینکه به محور اتکا ی گروههای قوم پرست تبدیل شد.طرح تا آن زمان حاشیه ای  فدرالیسم با گرویدن حزب دمکرات به آن به طرح خطرناکتری در قبال آینده ایران تبدیل شد. نزدیکی با گروههای حاشیه ای فدرالیست را گسترش داد.  بعد از سقوط صدام تمامی امید این حزب  به دخالت نظامی سریع آمریکا در ایران گره خورد. پیام "چاپلوسانه و صمیمانه" مصطفی هجری  به جرج بوش که حتی زبان انتقاد همقطارانش را هم گشود ، گویای این واقعیت بود. ناسیونالیستها و فدرالیستها و مشخصا حزب دمکرات در یک سال اخیر و در جریان بحران موسوم به" بحران هسته ای ایران" برای شروع جنگ آمریکا در ایران لحظه شماری میکردند. آرزوی اجرای سناریوی کنونی عراق را در ایران داشتند. به قیمت قتل و کشتار وسیع  و انهدام جامعه، به امید تکرار و یا جاری کردن  اوضاع دردناک کنونی عراق در ایران   امید به قدرت رسیدن سریع را داشتند. این پدیده  توجه مردم  و جامعه را به واقعیت دیگری جلب میکند . این واقعیت که  پیروزی ناسیونالیستها و فدرالیستها پیروزی مردم نیست . این واقعیت که ضدیت ناسیونالیستها و فدرالیستها و حزب دمکرات با مصلحت مردم بسیار آشکار است. این وضعیت یکبار دیگر تاکید میکند که آن بخش از مردم را به دلایل مختلف و توهمات بی پایه حول سیاست حزب دمکرات جمع شده اند ، لازمست فراخوان داد سیاست و صف این حزب را ترک کنند . صف آزادیخواهی و سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی را انتخاب کنند.   

انزوای اجتماعی ناسیو نالیسم را باید تضمین کرد

انشعاب حزب دمکرات اصلی ترین حزب ناسیونالیسم در کردستان ایران سیر افول و انزوای این جنبش را نشان میدهد. شکست جنگی آمریکا در عراق ،  امید فدرالیستها و حزب دمکرات را به ناامیدی تبدیل کرده است. سردرگمی و ناکامی سیاسی آنها را برجسته کرده است. جناحهای درونی حزب دمکرات  که هر دو در اتخاذ طرح فدرالیسم و آویزان شدن به سیاست جنگی آمریکا متحد بودند، به امید رسیدن سریع به فدالیسمشان در این 2- 3 ساله شکافهای درونی را تحمل و یا هضم میکردند .  شکست این استراتژی دوره ای و ناکام ماندن از پیروزی سریع شکافهای درونی را به نقطه جوش لاینحل رساند . انشعاب اخیر انعکاس این واقعیت است.


ناسیونالیسم کرد و حزب دمکرات بارها با بحران و انشعاب روبرور شده است . با  وجود لطماتی که خورده اند با اتکا به خرافه ناسیونالیسم در جامعه و با اتکا به شکافهای دولتها ی منطقه و حمایت این دولتهای ارتجاعی  این جنبش هر بار خود را احیا میکند.  راه پایان دادن به این سیکل،  حضور سیاست و حزب رادیکال چپ در صحنه سیاست است که در خلال این ماجرا ماهیت ارتجاعی ناسیونالیسم و بی ربطی آن به منفعت مردم را معنی کند و هم اینکه امکان اتحاد و تشکل مردم را علیه جمهوری اسلامی را نشان دهد. این وظیفه تخطی ناپذیر کمونیستها و مشخصا حکمتیستها در جامعه کردستان است که بحران و انشعاب و سردرگمی کل ناسیونالیسم و فدرالیستها را به فرصتی را برای جدا کردن صف آن بخش از مردم تبدیل کنند که هنوز ناسیونالیسم و جریانات ناسیونالیست را ابزار مقابله با جمهوری اسلامی میدانند. مردم حق طلب مجبور نیستند برای مقابله با جمهوری اسلامی و برای سرنگونی این رژیم اعتراض و اتحاد خود را به ناسیونالیستها گره بزنند. صف آزادیخواهی با منشور سرنگونی و حزب خود ، حزب حکمتیست در صحنه حضور دارند.  ما مردم در کردستان را به اتحاد حول منشور سرنگونی جمهوری اسلامی و به اتحاد و تشکل در صفوف حزب حکمتیست و گارد آزادی فرا میخوانیم. کمونیستها و حکمتیستها و فعالین چپ وظیفه دارند با حوصله و متین سیر نزول و افول ناسیونالیسم و حزب دمکرات را برای مردم توضیح دهند، ضرورت کنار زدن افق و سیاست و احزاب ناسیونالیستی را مستدل کنند. صف متحد مبارزه حول منشور سرنگونی جمهوری اسلامی را گسترش دهند. اکنون فرصتی است که انزوای اجتماعی جنبش ناسیونالیستی را ممکن کرد. اکنون فرصتی است که طرح سیاه فدرالیسم را به حاشیه راند. اکنون فرصتی است که احزاب ناسیونالیست و حزب دمکرات را به عنوان مانع جدی مبارزه مردم منزوی کرد.  اکنون زمان آن رسیده است که  صف چپ و کمونیستها و حزب حکمتیست را به بستر اصلی اعتراض ومبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی و وضع موجود تبدیل کرد.
12 دسامبر 2006 
*** 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 21:14  توسط رحمان حسین زاده  | 

برنامه جمعه هفدهم  آذر   ماه  ١٣٨٥، هشتم  دسامبر  سال ٢٠٠٦

اعتراضات دانشجويى پنجره اى بسوى تغيير صحنه سياسى ايران به نفع آزادى و برابرى

اخبار مربوط به مراسم و اعتراضات دانشجويى در سالگرد ١٦ آذر

انشعاب در حزب دمكرات كردستان ايران

گفتگو با بهرام مدرسى،  كورش مدرسى و رحمان حسين زاده

قسمت اول        قسمت دوم     قسمت سوم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 11:12  توسط رحمان حسین زاده  | 

انشعاب در حزب دمکرات کردستان ایران

مصاحبه با رحمان حسین زاده دبیر کمیته کردستان حزب حکمتیست

تلویزیون پرتو :
اخبار رسیده حاکیست که حزب دمکرات کردستان دچار انشعاب شده است. ماجرا چیست؟ علت سیاسی این انشعاب چیست؟

رحمان حسین زاده :

دیروز 15 آذر این انشعاب اتفاق افتاده است. جناحی از حزب دمکرات که مدتها تحت نام "اپوزیسیون درونی" خود را معرفی میکرد، با هدایت عبدالله حسن زاده دبیر کل سابق این حزب اعلام انشعاب کرده است. بعد از اعلام انشعابشان چیزی نمانده بود که کار  به درگیری نظامی بین طرفین بکشد. گویا نیروهای مسلح تحت رهبری دبیر کل فعلی مصطفی هجری در اردوگاههای نظامی مستقر در کردستان عراق جناح مقابل را محاصره میکنند. نهایتا  دخالت نیروهای نظامی احزاب حاکم در کردستان عراق مانع جنگ و درگیری میشوند.
همزمان خبر اینست که علاوه بر این انشعاب ، یک جناح سومی هم که بخشی از نیروهای تاکنونی حزب دمکرات بوده اعلام کرده که با هیچکدام از این دو جناح نیست ومستقل از آنها تحت نام "حزب دمکرات کردستان (آرارات)" به فعالیت ادامه میدهد. به این ترتیب سه بخش  شده اند.
در مورد دلایل سیاسی ماجرا و تا آنجا که به اطلاعیه های طرفین مراجعه کرده ام،  خودشان عمدتا مسائل سازمانی و تشکیلاتی را برجسته کرده اند. جناح حاکم آنها را به رعایت نکردن "اصول و موازین سازمانی" متهم کرده و جناح اپوزیسیون هم طرف مقابل را به "قبضه کردن قدرت و سرکوبگری" متهم کرده است. هر چند این پدیده ها  در میان احزاب ناسیونالیست کرد و حزب دمکرات هم باب است و در این ماجرا هم نقش دارد، اما این علت اصلی انشعاب نیست. این کشمکشهای سازمانی در بطن ناکامی سیاسی و بن بست استراتژی این دوره حزب دمکرات برجسته شده است. مسئله اصلی اینست که بعد از دخالت نظامی آمریکا در عراق و سقوط صدام ، کل اپوزیسیون راست ایران و فدرالیستهای کردستان ایران و مشخصا حزب دمکرات استراتژی و سیاست و امید این دوره خود را به دخالت نظامی آمریکا در ایران گره زدند. حزب دمکرات امیدوار بود که به زودی ارتش آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران را میکوبد.سناریوی عراق در ایران تکرار میشود. این حزب و نیروی مسلحش هم در رکاب ارتش آمریکا راهی کردستان ایران میشوند. درست شبیه کردستان عراق  ، دولت مرکزی فراری داده میشود و تحت حمایت آمریکا اداره امور کردستان ایران به حزب دمکرات و ناسیونالیستها سپرده میشود. به این ترتیب به فدرالیسمشان میرسند و انصافا فدرالیسم هم چیزی بیش از این نیست.
با شکست آمریکا در عراق و اتفاقات لبنان و خاورمیانه ، فعلا دخالت نظامی آمریکا در ایران کنار رفته است. امید راستها و ناسیونالیستها و قوم پرستان بر باد رفته است. این ناکامی و نا امیدی سیاسی شکافهای همیشه موجود حزب دمکرات را عمیق تر کرده است. بر این بطن جنگ قدرت و کشمکش سازمانی هم لاعلاج شده و نهایتا به انشعاب انجامیده است.

تلویزیون پرتو :
از زوایه دیگری نگاه کنیم ، از نظر بخشی از مردم حزب دمکرات  جزو اپوزیسیون است و حزب حاشیه ای هم نیست و مطرح است. ظاهرا این ماجرا اپوزیسیون و اتحاد مردم در مقابل جمهوری اسلامی را تکه تکه میکند، در نتیجه مردم چه برخوردی به ماجرا باید داشته باشند و کلا نظر شما چیست؟

رحمان حسین زاده:
این مشاهده واقعی است که بخشی از مردم تحت تاثیر حزب دمکرات هستند و ماجرا را ناخوشایند ارزیابی میکنند، اما حقیقت اینست که ما به کرات گفتیم  و در عالم واقع هم ثابت شده است ، آنهم این مسئله که کل ناسیونالیسم و سیاست احزاب ناسیونالیست مسئله شان تامین منافع مردم نیست، دردشان درد مردم نیست  و پیروزی و شکستشان هم  پیروزی و شکست مردم نیست. این نه ادعای من بلکه همین واقعیت این چند ساله کردستان عراق را در نظر بگیرید. 15 سال  است احزاب ناسیونالیست کرد شبیه حزب دمکرات در آنجا حاکمیت میکنند، تحت این حاکمیت نه تنها منافع مردم تامین نشده، بلکه به روشنی و آشکارا روزمره منافع مردم در ابعاد مختلف و در میان بخشهای مختلف مردم پایمال میشود. اعتراضات روزمره ای علیه وضع موجود در آنجا هست . مردم کردستان ایران این واقعه را به خوبی دیده و تجربه کرده اند. یا همین حزب دمکرات سیاستش را به جنگ آمریکا در ایران گره زد، جنگی که اگر اتفاق میافتاد، ایران را هم به عراق کنونی تبدیل میکرد و جامعه منهدم میشد و حزب دمکرات و ناسیونالیستها به قیمت انهدام و تباهی جامعه علیه مردم ، تنها به منظور به قدرت رسیدن خودشان جزو پیاده نظام جنگی ارتش آمریکا در این جنگ میشدند. مردم اینها را میبینند. دورانی کوتاه حزب دمکرات و حاکمیت ضد مردمی آن را در کردستان ایران تجربه کرده اند. در نتیجه واضح است این جریانات مسئله شان منافع جامعه و مردم نیست. جنگ و دعوا و آشتی و انشعاب این دو جناح حزب دمکرات هم بر سر منافع مردم نیست، خودشان هم چنین ادعایی ندارند. میدانم متاسفانه بخشی از مردم به حزب دمکرات و ناسیونالیستها متوهمند. اتفاقا در خلال این ماجرا مردم متوهم به اینها را باید متوجه کرد، صف خود را از صف ناسیونالیستها و حزب دمکرات جدا کنند. اگر بحث اتحاد مردم در مقابل جمهوری اسلامی مطرح است، این اتحاد حتما لازم است. این اتحاد باید حول سیاست انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی باشد. حول متحد شدن آگاهانه مردم به دور پلاتفرمی باشد که به نفع مردم و عروج حاکمیت مردم تمام شود. از نظر ما اتحاد مردم حول منشور سرنگونی جمهوری اسلامی و حزب حکمتیست  که این منشور را در دسترس مردم و جامعه قرار داده این اتحاد آگاهانه را تضمین میکند. ما از مردم کردستان میخواهیم حول منشور سرنگونی جمهوری اسلامی و در صفوف حزب حکمتیست و گارد آزادی متحد و متشکل شوند. ما و مردم با کنار زدن ناسیونالیستها که اتفاقا مظهر ایجاد تفرقه بر مبنای " دسته بندی کاذب ملی و محلی و لهجه" و غیره در میان مردم هستند،  گسترده ترین اتحاد آزادیخواهانه را برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایجاد کنیم. همان اتفاقی که در 2-3 روز اخیر و به مناسبت 16 آذر در دانشگاههای مهم کشور صورت گرفت . این تجربه نمونه مجسم یک اتحاد وسیع و انقلابی علیه جمهوری اسلامی و در دفاع از منافع مردم و در دفاع از آزادی وبرابری بود.
***     

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 20:34  توسط رحمان حسین زاده  | 

قربانیان شکست جنگی آمریکا (2)

شکست پروژه سازمان زحمتکشان

 شکست پروژه سازمان زحمتکشان
رحمان حسین زاده

در مطلب قبلی تحت نام "فدرالیستهای کردستان ،  قربانیان  شکست جنگی  آمریکا" وعده دادم مورد به مورد  موقعیت بوجود آمده برای سازمان زحمتکشان و حزب دمکرات را بررسی کنم. در این مطلب شکست سازمان زحمتکشان را بررسی میکنیم.این حکم اغراق نیست اگر  گفته شود قربانی ترین قربانی شکست جنگی آمریکا در عراق فدرالیستهای کردستان ایران و مشخصا سازمان زحمتکشان است . دلیلش بسیار روشن است.  با این واقعه ستون مهمی  که چند سال قبل بر اساس آن سازمان زحمتکشان را معماری کردند ، فرو ریخته است. یک بحران سیاسی  و عمیق سراپای سازمانشان را در بر گرفته است.  در پس کشمکشهای جنگ قدرت و تشکیلاتی ، باز تعریف مجدد هویت سیاسی و سازمانیشان  محور مباحث کنگره اخیرشان و عینا محور انشقاق و دسته بندیهای درون کنگره شان بوده است. قالب سیاسی و سازمانی کنونی سازمان زحمتکشان  زیر سئوال رفته است. برای نشان دادن این واقعیت مروری مختصر بر آن محورهایی  که سازمان زحمتکشان را بر اساس آن سرهم بندی کردند، ضروریست.

1- حاکمیت ناسیونالیسم در کردستان عراق :
 
سازمان زحمتکشان نوزاد ناکامل  عروج و حاکمیت ناسیونالیسم در کردستان عراق بود. گرایش ناسیونالیستی درون کومه له  و حزب کمونیست ایران  در بطن  بحران خلیج اول و کنترل کردستان عراق توسط اتحادیه میهنی و پارت دمکرات کردستان عراق قوت قلب جدی گرفت . را ه خلاصی از دست  کمونیسم کارگری و گرایش چپ در درون کومه له را  با سرعت طی کرد . پدیده ای که عبدالله مهتدی به عنوان اقدام "مثبت"خود در مصاحبه اخیرش  با یک روزنامه کردی به نام آسو به آن مباهات میکند. بعد از جدایی کمونیسم کارگری و در فضای مماشات رهبری رسمی کومه له با این جریان ناسیونالیستی اینها  بتدریج در درون کومه له نیروی خود را سازمان دادند. نقد و هشدارهای پیگیر ما کمونیستهای کارگری علیه این جریان عقب مانده ناسیونالیستی هر چند  دامنه عمل آنها را در درون کومه له محدود کرد. اما تردیدی در این نیست که  اگر  رهبری رسمی کومه له  بند نافهای مشترک با آنها را قطع میکرد و مصلحتهای روز را کنار میگذاشت. همانوقت نقد و هشدارهای منصور حکمت و ما کمونیستهای کارگری را در همان حدی هم که امروز در مقاله مثبت صلاح مازوجی منعکس است ، جدی میگرفت ، بعید است این جریان قومی ،  ناسیونالیستی  میتوانست به آنچنان انشعابی دست بزند که در تابستان 2000 اقدام کرد. در هر حال یک محور شکل گیری  سازمان زحمتکشان امید و اتکای این جریان به حاکمیت ناسیونالیسم کرد و الگو برداری از نسخه فدرالیسم در کردستان عراق بود. در شرایط امروز عراق و آن بی ثباتی گسترده و شرایط سناریو سیاهی حاکم ، آینده  حاکمیت ناسیونالیسم کرد همچنان مبهم است. دولت مرکزی عراق شکل نگرفته است  تا دولت فدرال محلی کردها رسمیتی پیدا کند. نفرت از وضع موجود و علیه فساد سیاسی و اداری احزاب حاکم  در اوج است.  در اوضاع آشفته عراق طرح  فدرالیسم هنوز معلق  است. در نتیجه یکی از محورهای شکل گیری و تکیه گاه سیاسی  سازمان زحمتکشان زیر سئوال رفته است. همین مورد یکی از دلایل سرخوردگی و ناامیدی از بالا تا پایین این گروه  شده است .
 
2- خاتمی و دوم خرداد ، در حسرت دیالوگ  :

یک پایه مهم سرهم بندی کردن عجولانه سازمان زحمتکشان ، امید به دیالوگ با خاتمی و جمهوری اسلامی بود. در دوران لفاظی های خاتمی حول "دیالوگ تمدنها" عبدالله مهتدی پلاتفرم برادر بزرگترش صلاح الدین مهتدی را تحت نام "آشتی از راه فرهنگ "  به دست گرفت . در اسفند 1377 و درست چند روز بعد از کشتار مردم شهرهای کردستان  و بویژه شهر سنندج توسط جمهوری اسلامی در ظرفیت رهبری کومه له صراحتا به دیالوگ با جمهوری اسلامی تمایل نشان داد. این حرکت مهتدی در همان مقطع با نقد و افشاگری روشن و علنی  جریان ما ( مشخصا نوشته در حسرت دیالوگ فاتح شیخ و خط مشی عبدالله مهتدی و آینده کومه له از من)  و مخالفت بخشی از رهبری و بدنه کومه له از درون ناکام ماند. یکی از دلایل تدارک انشعاب از کومه له و دست بردن به توطئه های درونی و جعبه سیاه مشهور ( جعبه سیاهی که هنوز به دلیل محافظه کاری رهبری کنونی کومه له توده مردم و حتی صفوف خودشان از کل ماجرای آن بی اطلاعند) عجله برای سرهم بندی کردن گروهی تحت نام "کومه له" و از قافله دیالوگ واهی عقب نماندن بود. دیدار با مامورین وزارت اطلاعات هم نتوانست آرزوی قلبی مهتدی و  دیالوگ "متمدنانه"  با  آخوند  خندان جناب خاتمی را ممکن کند و با شکست دوم خرداد کل این امیدشان هم به ناامیدی تبدیل شد. به این ترتیب یکی دیگر از پایه های ایجاد سازمان زحمتکشان از دست رفت و ضرورت وجودیشان را برجسته تر زیر سئوال برد .    

 
3- امید بستن به نظم نوین جهانی و استراتژی جنگی آمریکا:

عبدالله مهتدی  به عنوان سرکرده  سازمان زحمتکشان حدود یک دهه قبل از ایجاد سازمان فدرالیست کنونی  در بحبوحه جنگ اول خلیج و در جریان رویدادهای کردستان عراق در سال 1991 امیدش را به نظم نوین جهانی بوش پدر بست. آوارگی میلیونی و تراژیک مردم کردستان عراق را غنیمتی در خدمت "طرح مسئله کرد در یک کنفرانس بین المللی" میدید و برای آن کیسه دوخت . (به مطلب پیامدهای منطقه ای جنگ خلیج از عبدالله مهتدی مندرج در کتاب رویدادهای کردستان عراق صفحه 43 مراجعه کنید) مهتدی و ایلخانی زاده و همفکرانشان از آن زمان و در درون کومه له در راستای انطباق سیاست و سازمانشان با استراتژی آمریکا در خاورمیانه تلاش کردند.  الگوی همسویی  احزاب  حاکم  ناسیونالیست در کردستان با آمریکا را  افق و سیاست  خود میدانستند. در چارچوب کومه له نتوانستند به این هدف برسند.  یک ستون مهم ایجاد سازمان زحمتکشان به منظور  هماهنگی و همسویی با آمریکا در منطقه بود. مهتدی و همفکرانش سناریو سیاه سازیهای آمریکا و متحدانش را در یوگوسلاوی سابق و افغانستان و ... میدیدند. سرمایه گذاری آمریکا و غرب را بر قوم پرستی و گروههای مسلح قوم پرست میدیدند، شکل گیری سریع امثال "ارتش آزادیبخش کوسوو" به کمک غرب را میدیدند  و دقیقا برای ایفای چنین نقشی در خدمت سیاستهای آمریکا  در ایران از کومه له  انشعاب کردند و سازمان ایجاد کردند. شیفت کردن سریع و افراطی مهتدی و همفکرانش به قوم پرستی و فدرالیسم بر عکس آنچه خود وانمود میکند ، نه از روی  کشف سیاسی  ومطالعه بیشتر در باب مسئله ملی ، بلکه دقیقا از روی محاسبات کوته بینانه و اپورتونیستی همیشگی عبدالله مهتدی و در راستای تبدیل شدن به جریان قوم پرست مسلح منطبق با سناریو سازی آمریکا بود. جنگ عراق و سقوط صدام به دست آمریکا وسوسه تکرار این نقشه جنگی در ایران را در میان اپوزیسیون راست و بویژه قوم پرستان ایران و کردستان به اوج رساند. عبدالله مهتدی گستاختر از هر کسی در میان اپوزیسیون راست ایران چه قبل از جنگ و چه بعد از جنگ آمریکا در عراق از جنگ آمریکا در عراق دفاع کرد و امید به تکرار نقشه عراقیزه کردن ایران را تبلیغ کرد و در این راستا آمادگی پادویی خود و جریانش را در خدمت پنتاگون اعلام کرد.با همین امید واهی به همراه دیگر جریانات سیاه قوم پرست  در واشنگتن حضور پیدا کرد.  در سه ساله اخیر و از زمان وقوع  جنگ آمریکا در عراق این جریان صفوف خود را با امید به وقوع جنگ آمریکا در ایران و سرنگونی سریع جمهوری اسلامی و به نان و نوایی رسیدن از این طریق حفظ کرده است.  اکنون شکست آمریکا در عراق قطعی شده است. امکان دخالت نظامی آمریکا در ایران خوشبختانه بایگانی شده است. در نتیجه یک پایه مهم دیگر سرهم بندی کردن سازمان زحمتکشان فرو ریخته است.  ناامیدی و سردرگمی عمیق کنونی آنها در همین واقعیت ریشه دارد.

4- " نه"  بزرگ بخش آزادیخواه و چپ جامعه به این جریان 

یک عامل مهم بحران سیاسی این جریان منزوی شدن در میان بخش آزادیخواه و چپ جامعه کردستان است. این گروه با ربودن اسم کومه له و سرمایه گذاری بر سابقه چپ این جریان و پناه بردن به احساسات خانواده جانباختگان کمونیست در شهرهای کردستان میخواست کالای ناسیونالیستی و فدرالیستی کنونی را به نام یک سازمان چپ به جامعه بفروشد. کم کاری و محافظه کاری و درک سطحی رهبری رسمی کومه له از سیاست و عملکرد این جریان قوم پرست افراطی مجال بهره برداری این جریان سیاه و ناسالم سیاسی  را تحت نام کومه له به سازمان زحمتکشان داده بود. امروز ما  کمونیستهای کارگری با افتخار اعلام میکنیم سهم بزرگی در این واقعیت داشتیم که این شعبده بازی سیاسی آنها را رسوا کنیم.  با اتکا به اولین نوشته درخشان منصور حکمت در بدو ایجادشان در اوت 2000 و به دنبال آن با اتکا به انبوه مطالب  و اعلامیه های شخصیتهای خوشنام و با اتوریته  جنبش کمونیستی و چپ جامعه کردستان در این 6 سال،  تصمیم گرفتیم آنها را منزوی و افشاء کنیم ، تصمیم گرفتیم  شگرد استفاده از نام کومه له توسط آنها را ناکام  کنیم و تصمیم گرفتیم ماهیت سیاه و قوم پرستانه آنها را  به درک جامعه تبدیل کنیم.  و امروز  حاصل این تلاش پیگیرما نقش مهمی  در  انزوای آنها در میان آزادیخواهان و چپ جامعه ،  در ناکامی آنها از اسم کومه له  و حتی در برخورد روشن وقاطعتر سازمانهای چپ ایران و خود کومه له که زمانی به دلیل  پرده برداشتن از ماهیت قوم پرستانه و سناریو سیاهی آنها ما کمونیستهای کارگری و حکمتیستها را به "چپ روی و برخورد تند " به آنها متهم میکردند، داشته است. انزوای آنها در میان آزادیخواهان و چپ و در میان کارگران و مردم زحمتکش یک فاکتور مهم جدایی ترک صفوف آنها از جانب فعالین و اعضای سالم وآزادیخواه این جریان در یکسال اخیر بوده است. شواهد نشان میدهد این روند بویژه در شهرها ابعاد بیشتر و سریعتری به خود خواهد گرفت.   

5- بحران کنونی و باز تعریف مجدد  هویت سیاسی

همانطور که در این مطلب اشاره کردم پایه هایی  که به زعم مهتدی- ایلخانی زاده ایجاد سازمان زحمتکشان را ضروری میکرد، هیچکدام بر جای خود باقی نیست.  آینده فدرالیسم و حاکمیت احزاب ناسیونالیست کردستان عراق در ابهام  است. پدیده دیالوگ با خاتمی  بسیار زود پوچی خود را نشان داد. و آخرین امیدشان مبنی بر اینکه در رکاب ارتش آمریکا راهی کردستان ایران شده و به فدرالیسم میرسند، شکست خورده است. انزوای سیاسی در میان مردم و آزادیخواهان و ناکام ماندن در غصب نام کومه له  اتفاق افتاده است. این فاکتورها مبنای بحران  سیاسی عمیق این جریان را تشکیل میدهد. متمرکز شدن اختلافات و کشمکشهای جناحهای درونی آنها در  کنگره  اخیر حول حذف و یا حفظ آن بند اساسنامه که جریانشان را "سوسیالیست " معرفی کرده است ،  دقیقا انعکاس این بحران  سیاسی است. سازمان زحمتکشان در اوضاع مشخص سال 2000 و با فرضیات و چشم اندازهایی معماری و سرهم بندی شد که آن فرضیات و چشم اندازها همگی عوض شده و یا بخشا در صحنه سیاست موضوعیت ندارند.بسیار طبیعی است محصول آن فرضیات و چشم اندازها  هم موضوعیت خود را از دست داده و  باید عوض شود. باز تعریف سیاسی و سازمانی این جریان به این دلیل در مقابلشان قرار گرفته و تنش و اختلاف حول آن رهبری و صفوفشان را دو شقه کرده است.

6- آینده سازمان  زحمتکشان

سازمان زحمتکشان در قالب سیاسی کنونی به بن بست رسیده است. سرکردگان این جریان  مهتدی و ایلخانی زاده با شکست دیگری روبرو شده اند، اما این خبرگان شکست پشت شکست یکبار هم شده جسارت قبول  مسئولیت شکست و ناکامیشان را ندارند. جسارت کناره گیری از سیاست و انحلال سازمان سیاسیشان را ندارند. بلکه بار دیگر به فکر رنگ و روغن کاری دکان سیاسی هستند که بنا به مصلحت روز ظاهرا  سیاست و تاکتیک برایش تعیین کنند. در جامعه ای متمدن سران زحمتکشان میبایست این سازمان را منحل میکردند.این به نفع خود آنها و به نفع مردم و جامعه  میبود. واقعیت اینست شرقی گری و عقب ماندگی  فضای سیاست در کشورهایی مثل ایران و عراق بویژه در فضای ناسیونالیسم کرد  امکان ادامه مانورهای سیاسی را به آنها میدهد. امکان انواع معلق زدنهای سیاسی و غیر سیاسی درست نقطه مقابل هم را به سازمان زحمتکشان  میدهد. در هر حال اختلاف عبدالله مهتدی و عمر ایلخانی زاده در راس  دو جناح کمیته مرکزی این جریان تلاشی برای "بازسازی" دکان سیاسیشان در دوره بعد از شکست اخیر  است .  
 عبدالله مهتدی در دوره بعد از شکست اخیر و طبق مصلحتهای روز و اپورتونیستی  و بعد از سبک و سنگین کردنها و ناخن جویدنهای دوساله از پیشنهاد دو سال قبل خود مبنی بر حذف بندی از اساسنامه که جریانشان را در سطح کاغذ "سوسیالیستی  و انقلابی"  معرفی کرده  ، پشیمان شده است. ظاهرا به سبک امثال "محمد حاجی محمود حزب سوسیالیست"  کردستان عراق  میخواهد عنوان "سوسیالیست " را برای احتمالات آتی  حفظ کند. بر خلاف دنیای محاسبه گرانه و بقالانه  عبدالله مهتدی و جناحش مدتها است جامعه و جریانات سیاسی آنها را نه به عنوان "چپ" بلکه به عنوان یک جریان ضد چپ و ضد کمونیست و  ناسیونالیست قوم پرست میشناسند. حفظ ظاهری و فرمال بند  "سوسیالیست"  برای سازمانی قوم پرست با کارنامه "زیبای" شش ساله اخیر نه نشان دادن  راه بلکه بیراهه است. مسیر عبدالله مهتدی آینده ندارد و دوباره قدم گذاشتن در راه شکست و ناکامی است. فکر نمیکنم در صفوف خودشان هم این مسیر را کسی جدی بگیرد.
اما در مقابل  جناح اقلیت آنها با به دست گرفتن حذف بند  " سوسیالیست خواندن سازمانشان" میخواهد  به همه اعلام کنند ، به عنوان شاخه ای از جنبش کردایه تی  هیچ قید و بند فرمال اساسنامه ای را نمی پذیرند. این واقعه با ماهیت قوم پرستانه سازمانشان خوانایی دارد و اتفاقا راه حلی برای آینده آنها است. این جناح اگر بتواند علاوه بر حذف این بند اساسنامه ای خود را از اسم کومه له هم خلاص کند ، مسیر مهمی را طی کرده که سر راست و صریح به  اسم" سازمان فدرالیستهای کردستان ، سازمان  روژ هه لات" و یا هر اسم مورد علاقه و متناسب با ماهیت سیاسی شان در کنارحزب دمکرات و   پژاک و پ.ک.ک و خه بات اسلامی شیخ جلال،  گوشه ای از جنبش کردایه تی باشند. و چه بسا بتوانند به حزب دمکرات بپیوندند و یا با جناحی از حزب دمکرات ، حزب دیگری در جنبش کردایه تی بسازند. هر چه با شد موقعیت ناکام فعلی را تغییر میدهند.

7- صفوف این گروه  قوم پرست را ترک کنید.
 
برای فعالین سیاسی و همه انسانهایی  که در شهرهای کردستان و حتی در اردوگاههای نظامی  و خارج کشورآنها هنوز  با توهم "اسم کومه له و چپ "  در صفوف این جریان بسر میبرند، راه موثر و سالم سیاسی جداکردن مسیر خود از سازمان زحمتکشان و هر دو جناح قوم پرست و ضد کمونیست آن  است. پروسه ای که بیش از یکسال است با شتاب بیشتری در شهرهای کردستان  اتفاق افتاده و تعداد قابل توجهی صفوف آنها را ترک کرده و به صف آزادیخواهی و چپ پیوسته اند. هر انسان متعهد به منافع مردم و هر کسی که خود را آزادیخواه و چپ میداند موظف به انتخاب چنین مسیرسازنده و مثبت است. 
***

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 20:1  توسط رحمان حسین زاده  | 

دست قوم پرستی از زندگی مردم کوتاه(در حاشیه بیانیه حزب آذربایجان جنوبی)

  بیانیه ای که در همین شماره نشریه چاپ شده است ،  توسط یک گروه قوم پرست آذربایجان منتشر شده است. یکبار با دقت این بیانیه را مطالعه کنید.  گمنامی این جریان و بی وزنی آن  در صحنه سیاست جامعه ایران به جای خود، اما  تصور کنید که زمانی و در جریان تحولات سیاسی ایران چنین طرز فکر و سیاستی که در این بیانیه مطرح شده، نقش موثری پیدا کند، آیا به عواقب و مصائبی که از قبل چنین سیاستهایی به جامعه ایران تحمیل کنند،  فکر کرده اید؟
سیاست متکی به ایجاد دشمنی و نفرت در میان شهروندان ترک و کرد و فارس زبان و... سیاست تقدس "خاک پاک قوم" و دمیدن در شیپور جنگ دفاع از "سرزمین پدری" و ایجاد تعصبات کورقومی حول بی ربط ترین موضوعات به زندگی و حیات روزمره مردم، سیاست تهدید و جنگ و پاکسازی قومی در میان مردمی است که سالهای سال در شهرهای مختلف و در مناطق مختلف همدوش با هم کار و زندگی و تحصیل میکنند وحتی محرومیت و رنج زندگی و اذیت و آزار یک حکومت سیاه اسلامی را با هم تحمل میکنند و مبارزه ای مشترک  را برای خلاصی از دست این رژیم با هم مشترکا به پیش میبرند.
حتی اگر حزب آذربایجان جنوبی را هم جدی نگیریم، اما این نوع سیاست ضد انسانی و سیاه را باید جدی بگیریم. چون اینها بر خرافه ناسیونالیسم  و تفرقه بر مبنای "هویت ملی" سرمایه گذاری میکنند. خرافه ای که متاسفانه هنوز جامعه به اندازه کافی در مقابل آن مصونیت ندارد. همین قوم پرستان آذری با تحرک ارتجاعی ناسیونالیستی چند ماه گذشته در تبریز قوت قلب بیشتری گرفتند که امروزاین چنین زبان تهدید بکار میگیرند. مهمتر اینکه اینها گسترش پاکسازیهای قومی مورد حمایت آمریکا و دولتهای مرتجع را در همین یک دهه اخیرتکیه گاه خود میدانند. به رواندا، یوگوسلاوی، افغانستان و بویژه به عراق کنونی نگاه کنید! همین سیاست با دامن زدن به هویتهای کاذب قومی و مذهبی و با به راه اندختن جنگ قومی و مذهبی زندگی میلیونها انسان را به سیاهی کامل کشیده اند و میلیونها نفر را قربانی کرده است.  دارودسته های قومی و مذهبی مسلح را که در همین کشورها در یک چشم به هم زدن مثل قارچ سبز شدند و به جان مردم افتادند را به خاطر بیاورید. یکباره گانگسترهای کوسوو و صرب و کرووات و مجاهدین افغان و تروریستهای بن لادنی و غیر بن لادنی و جیش المهدی کنونی در عراق را ساختند. متاسفانه دارند چنین جریانات سیاه و فاشیستی با همان درجه از ظرفیت جنایت و با همان دستور کارمشابه را برای آینده ایران میسازند و یا آماده و حمایت میکنند. قوم پرستان و  فدرالیستهای مشابه حزب آذربایجان جنوبی، سازمان زحمتکشان و حزب دمکرات در کردستان، گروه  الاحواز و قوم پرستان بلوچ از همین قماش اند.  چندی قبل همین ها، قوم پرستان آذری و کرد و بلوچ و الاحواز را در واشنگتن تحت نام "نمایندگان ملیتهای ایران"  جمع کردند. آنها را حول نقشه نظامی آمریکا در ایران به خط کردند. به پول و اسلحه و امکانات تبلیغاتی و نقشه جنگی  پنتاگون امیدوارشان کردند، تا دقیقا در جریان سرنگونی جمهوری اسلامی  و بعد از آن همان نقش سیاهی را اجرا کنند که دارودسته های نظامی و سناریو سیاهی تاکنونی بازی کرده اند. طرح فدرالیسم و "کنگره ملیتهای ایران" پروژه و قالب سیاسی به بازی گرفتن قوم پرستان و اجرای سناریوی سیاه در ایران است. جنبش و حزب ما  سالها است هشدار میدهد که این پدیده را باید جدی گرفت و هر جریان و انسان مسئول در قبال زندگی و آینده مردم ایران را به چنین تلاش مهمی علیه جنگ و پاکسازی قومی در آینده فراخوان داده است.
از تک تک استدلالات و احکام و تهدید آشکار گروه فاشیستی "آذربایجان جنوبی" بوی خون میاید. در صف مقابل، فدرالیستهای کرد نیز از سالهای قبل با همان احکام و استدلالات فاشیستی سخن میگویند. قوم پرستان هر دو طرف دارند  شهروندان جامعه را حول هویت کاذب قومی علیه همدیگر بسیج میکنند. هر دو گونیا و خط کش به دست گرفتند و مرز "کشور فدرالشان" را از وسط های شهرهای  بزرگی  تعیین میکنند. هر دو طرف قسم میخورند تا آخرین قطره خون از  مرزهای نامقدسشان دفاع می کنند!! معنای عملی این چیزی نیست جز اینکه اگر امکانش را داشته باشند، همانند پاکسازیهای قومی رواندا و یوگوسلاوی سا بق و امروز عراق، کودکستان و مدرسه و دانشگاه و بیمارستان و محلات مسکونی مردم را به میدان کشتار وگورهای دسته جمعی تبدیل میکنند. خیابانهای تبریز و ارومیه ومهاباد و پیرانشهر و نقده را به صحنه جنگ  و بریدن زبان هر غیر هم زبان خود تبدیل میکنند. تراژدیهای بسیار بزرگتر از صحنه های کشتار امروز در بغداد و کرکوک و رمادی و بصره عراق را سازمان میدهند. واقعیت اینست یک عده انگل قوم پرست درست نسخه رویدادهای  رواندا و عراق و بالکان را راه به قدرت رسیدن خود و رسیدن به نان و نوایی میدانند. به دولتهای بزرگ و کوچک و مرتجع و ضد انسان متکی میشوند . تلویزیون و اسلحه و پول میگیرند و ظاهرا سازمان درست میکنند و سیاست طراحی میکنند !!.
این نوع سیاست و "سیاستمداران" و "گروههای سیاسی"  را لازمست منزوی و رسوا کرد. نباید اجازه داد زندگی چند نسل مردم ایران را تحت لوای ملیت و قومیت و فدرالیسم و استقلال به تباهی بکشند. وظیفه مردم و هر جریان و شخصیت مسئول حکم میکند، برای مقابله با سناریوی قوم گرایی این جریانات  آماده شد. سه دهه خون مردم را تحت نام اسلام و حکومت اسلامی در شیشه کردند، نباید اجازه داد این بارتحت لوای قومیت همان تباهی و اسارت را  پیاده کنند. با صدای رسا و با  صفی گسترده و وسیع باید اعلام کرد دست قوم پرستی از زندگی مردم کوتاه.  نباید اجازه داد این انگل ها برای آینده سیاسی آن جامعه نقشه و طرح اجرا کنند. طرحهای ضد انسانی آنها در پوشش سیاسی " فدرالیسم و استقلال" چیزی نیست جز همین واقعیتی که امروز جلو چشم همگان در عراق در جریان است. نباید گذاشت حیات و سرنوشت چند نسل مردم ایران چنین رقم بخورد. خطر جنگ و پاکسازی قومی یک احتمال بسیار نگران کننده است و هوشیاری و آمادگی کل مردم ایران و هر جریان سیاسی مسئول را میطلبد. برای مقابله با طرحهای سیاه جریانات قومی و ارتجاعی باید متحد و متشکل شد. لازمست دست در دست هم گذاشت، اهرمهای قدرت مقابله و خنثی کردن این سرطان قومی را مهیا کرد. حزب حکمتیست و گارد آزادی با سیاست روشن و پیگیری لازم مهمترین اهرم این مبارزه بی امان در مقابل نیروهای سناریو سیاه و در دفاع از امنیت و مدنیت جامعه ایران است. این حزب و گارد آزادی را باید تقویت کرد و گسترش داد.   
صف  اعتراض و مبارزه بر حق مردم از دارودسته های قومی جدا است.این دو صف هیچ منفعت مشترکی با هم ندارند. مردم در آذربایجان و کردستان و تهران و بلوچستان و خوزستان اسیر دست حاکمیت سیاه اسلامی و فقر و فلاکت و بیکاری و عدم تامین زندگی و اختناق و استبدادی هستند که این رژیم سیاه حاکم کرده است. پایه مبارزه مشترک این مردم برای رفاه و سعادت و آزادی و برابری و برای  پایان دادن به هر نوع تبعیض و ستم و نابرابری و برای پایان دادن به فقر، فلاکت، بیکاری و استبداد و در هم کوبیدن قطعی جمهوری اسلامی است. نباید گذاشت قوم پرستان روی نفرت و اعتراض بر حق مردم علیه جمهوری اسلامی سرمایه گذاری کنند. چه برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی و چه  برای مقابله با دارودسته های نظامی و قوم پرست باید آماده و متحد و متشکل بود. حزب حکمتیست با پلاتفرم منشور سرنگونی و با  گارد آزادی و با بازکردن جبهه بی امان مبارزه علیه فدرالیسم و قوم پرستی همه مردم آزادیخواه را به صف مبارزه انقلابی و انسانی فرا میخواند.
***

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 20:6  توسط رحمان حسین زاده  | 

پیام رحمان حسین زاده دبیر کمیته کردستان حزب

 

به دانشجویان و دانشگاهیان شهرهای کردستان !

16 آذر روز دانشجو، روز اتحاد و مبارزه  و روز مقابله با ارتجاع و استبداد و اختناق نزدیک است. در تاریخ مبارزاتی جامعه ایران 16 آذربه عنوان  سمبل آزادیخواهی، حق طلبی و اعتراض و ایستادگی نسل جوان و آگاه جامعه  ثبت شده است. امسال نیز سرها به طرف دانشگاه و دانشجویان و اتحاد و مبارزه آنها چرخیده است. جنب و جوش تاکنونی  امید و  امکان تحرک گسترده  اعتراض دانشجویان را در دانشگاههای مهم کشور نوید میدهد. 

دانشجویان دانشگاههای شهرهای کردستان میتوانند بخش مهمی از این تحرک اعتراضی سراسری باشند. طبیعی است که فعالین و پیشروان دانشجویی مدتی است که ابتکارات لازم را برای ابراز وجود اعتراضی شایسته در 16 اذر امسال  در دستور گذاشته اند. امسال باید بتوانیم  حول شعارها و مطالبات آزادیخواهانه و فوری همه دانشجویان حق طلب و معترض و همه نهادها و کانونها ی مختلف دانشجویی ناراضی از وضع موجود دست در دست هم بگذاریم و علیه مختنق کردن اوضاع به میدان بیاییم.  مطالباتی چون آزادی عقیده و بیان و تشکل ، لغو فوری احکام کمیته های انضباطی و احضاریه ها، خروج نیروهای انتظامی از دانشگاهها و محیط آموزشی ، آزادی فوری زندانیان سیاسی، لغو آپارتاید جنسی و برافراشتن مجدد آزادی وبرابری در 16 آذر امسال هم میتواند محور اتحاد صف گسترده اعتراض در محیط های مختلف آموزشی اعم از دانشگاهها و مدارس عالی و دبیرستانها باشد. حول این شعارها و مطالبات میتوان بیشترین نیروی اعتراضی ممکن را متحد کرد و در صفی واحد  علیه ارتجاع و استبداد ،  قدرتمند به  میدان آمد.  

دانشجویان دانشگاههای کردستان ! فعالین پیشرو و چپ 

انتظارطبیعی  اینست همگام و هماهنگ با تحرک اعتراضی  دانشجویان دانشگاههای مهم سراسر کشور، اعتراض و مبارزه دانشگاههای کردستان هم در 16 آذر با  قدرت خود را نشان دهد. وجود  شرایط اعتراضی مساعد در میان کارگران و عموم مردم شهرهای کردستان علیه جمهوری اسلامی ، اتفاقا فاکتور بسیار مطلوبی  برای گسترش اعتراض در محیط آموزشی و دانشگاه  و دبیرستانها در شهرهای کردستان است. دانشگاههای شهرهای کردستان از این فاکتور مساعد کمتر به نفع  اتحاد و  مبارزه خود استفاده کرده اند.  آنچه عطف توجه فعالین آگاه و پیشرو و چپ دانشگاههای کردستان را میطلبد،  این واقعیت است که  چه نسبت به جنب و جوش اعتراضی موجود در دانشگاههای سراسر کشور و چه نسبت به تحرک اعتراضی عمومی موجود در شهرهای کردستان ، دانشگاههای شهرهای کردستان  خود  را همگام نکرده و عقب هستند . تغییر این واقعیت و همگام شدن با تحرک اعتراضی دانشجویان سراسر کشور سر راست دست فعالین پیشرو و کمونیست دانشگاهها و محیط آموزشی شهرهای کردستان را میبوسد. 16 آذر امسال میتواند به این لحاظ نقطه عطف و پایه گذار دوره جدیدی از اتحاد مبارزاتی دانشگاهها و دانشجویان در کردستان و سراسر ایران باشد. در فرصت باقیمانده تا روز 16 آذر لازمست بیشترین ارتباط و هماهنگی را با فعالین رادیکال دانشگاههای تهران و دیگر شهرهای بزرگ برقرار کرد. ابتکارات و اقدامات  اعتراضی هماهنگ را برای  روز 16 آذر در دستور گذاشت.  به این ترتتیب اتحادی بزرگ و اعتراضی قدرتمند را در16 آذر  روز دانشجو سازمان داد.
 
7 آذر 1385 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 14:3  توسط رحمان حسین زاده  | 

در تدارك ١٦ آذر و پرچم آزادى و برابرى در محيطهاى دانشگاهى

فضاى سياسى در اپوزسيون كرد، سفر احمدی نژاد به كردستان،  ابراز وجود گارد آزادى
تدارك تحركهاى دانشجويى با مهر چپ و...

گفتگو با رحمان حسين زاده و مظفر محمدى


قسمت اول        قسمت دوم     قسمت سوم

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 13:52  توسط رحمان حسین زاده  | 

نقل از کمونیست ١٢١

سنندج و دو اتفاق

(احمدی نژاد رفت، گارد آزادی ماند )

 

حضور احمدی نژاد رئیس جنایتکاران اسلامی در سنندج و حضور واحدهای گارد آزادی در روزهای قبل و بعد از حضور وی در شهر سنندج به طرز سمبولیکی صف آرایی جمهوری اسلامی و مردم ومبارزین تشنه  آزادی و برابری را در مقابل هم ترسیم میکند.  این دو اتفاق  از دو جنسند ونقطه  مقابل هم هستند. حرکت هدفمند واحدهای گارد آزادی قبل و بعد از حضور سرکرده رژیم ضد انسانی جمهوری اسلامی دقیقا میخواست پیام اعتراض و تنفر عمیق 27 ساله مردم ایران و شهر سنندج را به جمهوری اسلامی یاد آور شود. دقیقا میخواست تحرک زنده جنبش انقلابی را علیه جمهوری اسلامی برجسته کند واینکار را کرد . 

   

سردمداران جمهوری اسلامی با اطلاع کافی از اعتراض و تنفر عمیق مردم از جمهوری اسلامی به آسانی نمیتوانستند ، رئیس جمهورشان را روانه شهرهای کردستان کنند. از ماهها قبل شایعه آوردن و بردن  احمدی نژاد را زمزمه میکردند. با اینکار فضا را سبک و سنگین و می آزمودند.  نیروی نظامی و انتظامی بیشتری روانه کردستان نمودند. ازمدتی قبل آماده باش نظامی اعلام کردند. بخش قابل توجهی از نیروی بسیج را به عنوان سیاهی لشکر صف استقبال کنندگان به صف کشاندند. از چند روز قبل کودکان زیر 15 سال مدارس ابتدایی شهرها را تهدید کردند که این روزها نباید غایب باشند و خود را برای حضور در مراسم رسمی آماده کنند. اعلام کردند هر غایبی را تنبیه و در امتحانات تجدید میکنند. بخشی از کارمندان دولتی را با حربه "اخراج " به استقبال بردند. با همه این ترفندها و در کنار "استقبال کنندگان بسیجی" جمعیتی را سرهم بندی کرده و طبق معمول و شیادانه اسمش را گذاشتند، "استقبال گرم مردم". جالب اینکه با وجود کنترل شدید مردم و حاکم کردن فضای نظامی سنگین بر شهرها ،  برای مثال در استادیوم شهر مریوان نوجوانان و جوانان حاضربه عنوان اعتراض به  رژیم و قوانین ضد انسانیش  نرده های جدا سازی زن و مرد را جلو چشم رئیس جنایتکاران اسلامی کندند و زن و مرد و دختر و پسر حاضر در میدان قاطی شدند. بمب صوتی در کردند و فضا را بر احمدی نژاد تنگ نمودند.  به نحوی که مجبور شد  بسرعت شهر  را ترک کند. آوردن و بردن احمدی نژاد و نمایشات  مضحکی که  حول آن سازمان دادند، نه نشانه قدرت جمهوری اسلامی ودرست بر عکس بی  پایگی و ضعف و زبونی این رژیم را در میان مردم بار دیگر به نمایش گذاشت.

 

حضور واحدهای گارد آزادی

 

در صف مقابل واحدهای  بهاران و آبیدر گارد آزادی قبل و بعد ازمضحکه سفر احمدی نژاد از میان همان مردم برخاستند و راهی محلات شرق و غرب شهر سنندج شدند. واحدهای گارد آزادی نه احتیاجی به "سبک و سنگین کردن از مدتها قبل" و نه احتیاجی به "اسکورت ویژه و تدابیر شدید امنیتی" داشتند. علتش هم در این واقعیت اجتماعی نهفته است که اسکورت و حامیان و محافظان آنها همان مردم و همشهریان و همکاران و همسرنوشتان زندگی شبانه روزشان در سنندج هستند. در ست با اتکا به حمایت این مردم ، تناسب قوای نظامی به شدت  نابرابر حاکم از جانب رژیم سرکوبگر اسلامی را به هیچ گرفتند، مسلح و با اعتماد بنفس پیام آزادی و برابری را به میان مردم بردند. با سخن و گفتارشان، با بیانیه های در دستشان امید و خوش بینی و تنفر و اعتراض مردم را علیه جمهوری اسلامی شعله ورتر  و مبارزه این مردم را نمایندگی کردند. فراخوان اتحاد وتشکل مبارزاتی در شهر و محله  و ایجاد  گارد آزادی را در همان محل نشان دادند. با حضور خود نمونه مجسم و عملی ایجاد یک اهرم قوی مبارزاتی در  شهر و محل را برای  سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و در دفاع از آزادی و انسانیت و حقوق مردم  نشان دادند.  ضرورت تقویت گارد آزادی و حزب حکمتیست را در نبرد با جمهوری اسلامی ونظم  سرمایه تاکید کردند.  درهم آمیختن با این مردم و استقبال گرم مردم از عزیزان خود ، صف اعتراض و مبارزه اجتماعی را نشان میدهد که در بطن جامعه در جریان است و گام به گام با آگاهی و اتحاد و تشکل و قدرت بیشتر راه پیشروی خود را برای نبرد قطعی با جمهوری اسلامی و نظم کهنه هموار میکند. گارد آزادی در شهر یک اهرم قدرتمند این جنبش و مبارزه است.  جنبش و مبارزه ای که جمهوری اسلامی از ترس به میدان آمدن آن مجبور شده است شهر سنندج را به پادگان نظامی تبدیل کند و رئیس جمهورجنایتکارش را در حفاظت هزاران مزدور مسلح نقل و انتقال دهد.

 

 

احمدی نژاد رفت، گارد آزادی ماند!

 

احمدی نژاد در میان تدابیر شدید امنیتی بعد از چند ساعتی از  شهر رفت . واحدهای گارد آزادی بعد از حضورشان در شهر ماندند. احمدی نژاد رفت و رژیمش هم رفتنی است. واحدهای گارد آزادی و مردم ماندند و جنبششان هم  آینده ساز و ماندنی است . این واقعیت ، اراده متحد و آگاهانه مردم و گارد آزادی  جمهوری اسلامی را به پایان عمر خود میرساند و سرنوشت آینده جامعه را رقم میزند.

زنده باد اتحاد مردم و گارد آزادی

 

٢٣نوامبر ٢٠٠٦

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 14:40  توسط رحمان حسین زاده  |