تبليغاتX
رحمان حسین زاده

رحمان حسین زاده

دبیر کمیته کردستان

روز "ملی" کلاهی که سر مردم گذاشته میشود

جمهوری مهاباد و مناسبت سالانه آن به مردم زحمتکش در کردستان تعلق ندارد
رحمان حسین زاده
مناسبت دوم بهمن (2 ی ریبه ندان) روز تاسیس جمهوری مهاباد به ریاست قاضی محمد نزدیک است. حزب دمکرات کردستان به عنوان صاحب اصلی این مناسبت ، با توجه به بحران عمیق و کشمکشهای درونی کنونیش تمرکز حواس لازم پیرامون فضا سازی به این مناسبت را ندارد. اما  مثل اینکه نهادها و شاخه های ملی مذهبی درون کشوری ، شاخه "حقوق بشری" ناسیونالیسم در کردستان ایران با حمایت  فراکسیون کردهای درون مجلس ششم و هفتم جمهوری اسلامی و یک نهاد تبعیدی به نام (چاک)  کاسه داغتر از آش شده و نه تنها میخواهند این مناسبت را جشن بگیرند، بلکه در نظر دارند ، این مناسبت را به عنوان "روز ملی" به جامعه کردستان قالب کنند. "روز ملی" کلاه بزرگی است که سر مردم گذاشته میشود و وظیفه ما به عنوان جنبش انسانی و آزادیخواهانه است، با هوشیاری تمام در این مورد آگاهگری کنیم و مردم را نسبت به ماهیت فریبکارانه و دروغ  بزرگی که تحویل آنها داده میشود، هوشیار نماییم.
میدانم همین چند جمله بالای این نوشته، حساسیت ناسیونالیستهای کرد را برانگیخته و خواهند گفت "کمونیست کارگریها و حکمتیستها" دوباره شروع کردند. میپرسند مگر در همه کشورها "روز ملی" معمول نیست؟ مگر "ملتهای" دیگر روز ملی ندارند؟  چرا ما نباید داشته باشیم؟ و با تبلیغ وارونه خواهند پرسید چرا به "روز ملی" دیگرا ن کاری ندارید! و با "روز ملی کرد" مخالفید؟
بگذارید ازهمین پرسش فرضی آخر ناسیونالیستهای "عزیز" شروع کنم و بگویم تبلیغات وارونه و حقایق را عوض کردن مشکلتان را حل نمیکند. ما کمونیستها و ما حکمتیستها با خرافه و دروغ بزرگ "روز ملی" در همه کشورها مخالفیم. اتفاقا به دلیل شرایط ومحدودیتهای تاریخی و سیاسی که طبقه سرمایه دارو بورژوازی کرد داشته است، تا این لحظه هم نتوانسته است ، "روز ملی شان" را تثبیت کنند. بورژوازی و ناسیونالیسم کرد جزو معدود ناسیونالیستها یی در جهان هستند، که هنوز به آرزوی "استقلال کشور" و تشکیل "دولت ملی" و تثبیت دیگر "مقدسات ملی شان" و از جمله "روز ملی" دست نیافته اند. ما "روز ملی" را در چهار گوشه دنیا و هر جا که مرسوم است در تضاد با منافع اکثریت قاطع شهر وندان جامعه و وسیله ای در راستای پایمال کردن حقوق مردم میدانیم.

روزملی پوشش پایمال کردن  حقوق اکثریت جامعه

روز ملی یکی از ابزارهای سیاسی و ایدئولوژیک بورژوازی و ناسیونالیسم و ملی گرایی در راستای پایمال کردن حقوق اکثریت جامعه است . در اینجا لازم نیست کل پدیده ناسیونالیسم و ساختگی بودن "ملت و ملی گرایی و کل مقدسات ملی " را همانطور که مذهب و مقدسات مذهبی دست ساز و ساختگی است ، مجددا مرور کنم. در این رابطه همه انسانهای علاقمند را به بحثهای "ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیسم کارگری" از منصور حکمت در سایت منصور حکمت فرا میخوانم. به طور خلاصه "ناسیونالیسم، ملی گرایی ، ملت، منافع ملی، پرچم ملی، دولت ملی، سرود ملی ، جشن ملی و روز ملی" ساختگی و ابزارهای ایدئولوژیک وسیاسی طبقه سرمایه دار برای تحکیم سلطه استثمارگرانه خود بر گرده توده کارگر و مردم و جامعه است.هنر بورژوازی و طبقه سرمایه دارمنتسب به هر "ملیتی" اینست که منافع خود را ، سود آوری و تلنبار کردن ثروت نجومی را، و تملک کامل بر امکانات و ثروت جامعه در دست اقلیت سرمایه دار را، با عناوین و ترم های "منافع ملی " و دیگر "تقدسات ملی"  به عنوان منافع کل جامعه قلمداد میکند. کارگر و انسان کارکن و مردم زحمتکش و اقشار پایین و تحت ستم جامعه را حول توهمات و دروغهای "ملی" به زیر سلطه و حاکمیت و استثمار خود میکشد. کار روزمره در ازای دستمزد و حقوقی ناچیزکه تنها امکان زنده ماندن به منظور تداوم کار برای سرمایه داری و سرمایه داران را تضمین کند، زیر لوای خدمت به "کشورو ملت و دولت" توجیه میکند. با این شگرد میخواهد طبقاتی بودن جامعه وفاصله عمیق طبقاتی شهروندان را پرده پوشی کند. بر حقوق کارگرومردم روپوشی بکشند و  پایمالش کنند و کرده اند.  قدمت این روند ظالمانه به قدمت عروج بورژوازی در سطح جهان  در مقابل نظم کهن فئودالی و به قدمت انقلابات بورژوایی است که قبل از همه در اروپا و کشورهای پیشرفته صنعتی ریشه دارد. اکنون وارد سومین قرنی شده ایم که طبقه سرمایه دار روز روشن مناسبات عریان استثمارگرانه و تفاوت  آشکار و طبقاتی میان انسانها و تفاوت عمیق ، ضد انسانی و نفرت انگیز موجود  را در  نحوه کار و زندگی شهروندان جامعه، از یک طرف ثروت انباشته شده در دست اقلیت انگل سرمایه دار واز طرف دیگر گرسنگی و فقر و نداری دامنگیر میلیونها انسان که طبق آمارهای رسمی خودشان فقط یک میلیون کودک در سال تلف میشود. از جمله شیادانه با پناه بردن به "مقدسات ملی" توجیه میکند.  این مناسبات ظالمانه توسط دولتهای متکی به قدرت سرمایه داران و با توجیه "منافع ملی" پاسداری میشود. "سرود ملی و جشن ملی و روز ملی" همگی ابزار ایدئولوژیک و تبلیغاتی و فریب مردم برای توجیه این مناسبات است. در سراسر دنیا و در همه کشورها ابزار مقدسات "ملی" و از جمله "روز ملی" را به عنوان مقدسات مشترک علم میکنند و همچون ابزار کارایی در تحمیل مناسبات وارونه دنیای کنونی به آنها متکی هستند. با اتکا به همین خرافات بزرگترین جنگها و کشتارها و نسلی کشی های یک قرن اخیر را به جامعه و انسانها تحمیل کرده اند. جنگ جهانی اول و دوم و همه جنگهای  امپریالیستی و جنگ و کشتارهای همین یک قرن اخیر با توجیه منافع ملی به صحنه لت و پارشدن میلیونها انسان تبدیل شده است. هیتلر و موسولینی  و چرچیل و  فرانکو و بوش و بلر و میلوسویچ و بگوویچ و صدام حسین و سران جمهوری اسلامی و همه روسای دولتهای ضد مردم با توجیهات ملی لشکرکشی ها و جنایاتشان را اجرا کرده اند. در "روزهای ملی شان" سخنرانیهای آتشین  توجیه جنایاتشان را داشته اند. 
واقعیت اینست که طبقه سرمایه دارو استثمارگران و دولتهای آنها با  توده کارگر و مردم "منافع مشترک، مقدسات مشترک و روز مشترک و ملی"  ندارند. در هیچ جای دنیا این منفعت مشترک و این روز مشترک وجود ندارد و این کلاه بزرگی است که سر مردم گذاشته میشود. کمونیستها و صف آزادیخواه که منافع  انسانی  و نه ملی قطب نمای  حرکت آنها است، لازمست علیه این دروغ بزرگ و این عوامفریبی رسوا قد علم کنند و طبقه کارگر و توده مردم را علیه آن بشورانند.  کمونیستها در هر جای دنیا و از جمله در کردستان هم باید همین امر را پیش ببرند. هر جا حضور موثر و نفوذ کلامی دارند، این وظیفه را باید جدی تر پیگیری کنند. به همین دلیل یک وجه مهم کار ما حکمتیستها در کردستان مبارزه بی امان علیه ناسیونالیسم و "مقدسات ملی و روز ملی" است. 
ملی گرایی و "منافع ملی و روز ملی" در کردستان هم همان خاصیتی را دارد که در همه دنیا برشمردیم. ما میگوییم اینجا هم مناسبات طبقاتی است . سرمایه داران کردستان و کارگران و مردم زحمتکش این جامعه "منفعت مشترک و مقدسات مشترک و روز مشترک و ملی" با هم ندارند. هم اکنون فرد سرمایه داری  چون بهاء ادب که در عین حال در تمام طول عمر جمهوری اسلامی یک مهره مهم این رژیم در کردستان بوده ،جزو پیشنهاد دهندگان "روز ملی" کردستان است. واضح است توده کارگر و مردم زحمتکش در کردستان با او و هم طبقه ایها و همدستان و همفکران و همکاران او روز مشترکی ندارند. واضح است با "جبهه متحد کرد" جناب ادب و " حقوق بشریهای کردستان " و "فراکسیون کردهای مجلس" که یک پایشان به جمهوری اسلامی و پای دیگرشان به احزاب ناسیونالیست کرد وصل است ، "منافع ملی و مشترک و روز ملی و مشترک " ندارند. واضح است کارگر و توده مردم زحمتکش با حزب دمکرات ، حزب مورد علاقه همین آقایان "منافع ملی و مشترک و روز ملی و مشترک" ندارند. تاریخ 61 ساله حزب دمکرات از روز تاسیس تاکنون نشان میدهد این حزب به طبقات دارا و استثمارگر و اکنون سرمایه دار کردستان مربوط بوده است . کارگر و مردم زحمتکش در کردستان نباید "روز ملی " ناسیونالیستهای رنگارنگ در کردستان را جدی بگیرند. روز ملی مربوط به عموم مردم و اکثریت جامعه نیست. روز اقلیت جامعه ، روزطبقه استثمارگر ، سرمایه داران و ناسیونالیستها است. بگذارید آنها به هر شیوه که لازم میدانند "روز ملی شان" را جشن بگیرند. اکثریت جامعه، مردم زحمتکش و آزادیخواه نباید قاطی "روز ملی" بشوند. روز ملی کلاه گشادی است که میخواهند سر مردم بگذارند. روز ملی  دروغ بزرگی است که حقیقت ندارد. کارگر و صف آزادیخواه جامعه روزها و مناسبتهای انسانی خود را دارند و در آن گردهم می آیند و صفوف خود را متحد میکنند . ناسیونالیستهای "حقوق بشری" کردستان و آقایان نمایندگان جمهوری اسلامی از مناطق کردنشین تحت نام "فراکسیون کردهای مجلس" و "جبهه متحد کرد" آقای بهاء ادب سرمایه دار بزرگ سنندج و مهره مهم 27 ساله رژیم اسلامی با چراغ سبز حزب دمکرات میخواهند روز تاسیس جمهوری مهاباد را به مردم تحمیل کنند. جمهوری مهاباد و مناسبت سالانه آن به مردم زحمتکش تعلقی ندارد و این عنوان مطلبی است که  چند سال قبل مستدل کردم  و اکنون  به عنوان بخشی از این مطلب دوباره آن را منتشر میکنم .

جمهورى مهاباد و مناسبت سالانه آن به مردم زحمتکش در کردستان تعلق ندارد
دوم بهمن (٢ى ريبه‌ندان) هرسال مصادف است با سالروز جمهورى مهاباد که در سال ١٩٤٦ توسط حزب دمکرات و قاضى محمد اعلام شد. هرساله و امسال هم به اين مناسبت حزب دمکرات و بعضى جريانات ناسيوناليست جشن و مراسمهايى را تدارک مى‌بينند، تبليغات وسيع حول آن سازمان مييابد و اين مناسبت را به همه مردم کردستان مربوط دانسته و تحت عنوان "روز بزرگ ملى" انتظار دارند همه اقشار مردم اين روز را از آن "خود بدانند و آن را گرامى بدارند". اما در وراى اين پروپاگاند سياسى واقعه جمهورى مهاباد و محتواى آن چيست؟
در جريان جنگ دوم جهانى نيروهاى متفقين (انگليس، آمريکاو شوروى) بنا به نيازها و مقاصد خود ايران را تحت کنترل خود درآوردند و ارتش انگليس در جنوب ايران و ارتش شوروى در شمال مستقر شدند. دولت مرکزى ايران تضعيف شد و در بعضى مناطق از جمله بخشهاى شمالى کردستان و آذربايجان خلاء  قدرت بوجود آمد. در نتيجه اين اوضاع بين‌المللى و منطقه‌اى و با توصيه و حمايت شوروى در آذربايجان و در بخشى از کردستان (موکريان) اداره امور محلى به نيروها و شخصيتهاى سياسى محلى سپرده شد. در اين بطن جمهورى مهاباد در دوم بهمن ١٣٢٥ (ژانويه ١٩٤٦) ايجاد شد. قبلا به مناسبت پنجاهمين سالگرد حزب دمکرات در سال ١٩٩٥ حسين مرادبيگى و من در مطلبى تحت عنوان (تاريخ ٥٠ ساله حزب دمکرات) با تفصيل بيشترى همين دوران اعلام جمهورى مهاباد توسط حزب دمکرات را بررسى کرده‌ايم. قصد من در اينجا تکرار اين بررسى نيست، بلکه در شرايطى که چند روز بيشتر به دوم بهمن باقى نمانده و حزب دمکرات و ناسيوناليسم کرد پنجاه و ششمين سالگرد اين واقعه را جشن ميگيرند، ميخواهم بر اين موضوع تاکيد کنم که جمهورى مهاباد، اعلام حاکميت طبقات دارا و استثمارگر کردستان بود و به توده مردم زحمتکش کردستان تعلق نداشت و اين نه تنها ادعاى من بلکه بسيارى از مفسران ناسيوناليست طرفدار اين واقعه و از جمله رهبران حزب دمکرات نيز به آن اذعان دارند.
جمهورى مهاباد از زبان رهبران حزب دمکرات
عبدالرحمن قاسملو در کتاب خود به نام "چهل سال مبارزه در راه آزادى" در مورد دوران اوليه حيات حزب دمکرات و مقطع اعلام جمهورى مهاباد چنين ميگويد" بدون شک ترکيب رهبرى حزب دمکرات و کادرهاى آن که بر اساس کومه‌له ژ- ک تعيين شده بود، اجازه نميداد که مطالبه انقلابى و راديکال به نفع زحمتکشان در برنامه‌اش گنجانده شود. بنا به آمارى که وجود دارد بيش از نيمى از اعضاى رهبرى حزب يا کميته مرکزى صاحب املاک بودند. صاحبان املاک بزرگ هم در ميان آنان وجود داشت، بقيه کارمند و روشنفکر و يا به گفته ديگر خرده بورژوازى شهر بودند. طبعا انتظار از صاحبان املاک که برنامه انقلابى به نفع دهقانان تدوين کنند، انتظار بيهوده‌ايست".
مصطفى هجرى از اعضاى رهبرى حزب مکرات در سخنرانيش به مناسبت پنجاهمين سالگرد جمهورى مهاباد اين موضوع را چنين توجيه ميکند. "ميگويند ترکيب اجتماعى جمهورى کردستان داراى بافت عشيره‌اى بود. چنين اظهارنظرى درست است، اما آيا در آن زمان در جامعه کرد بجز بافت عشيره‌اى بافت ديگرى نيز وجود داشت؟ جمهورى کردستان تنها از ميان بافت عشيره‌اى ميتوانست سر دربياورد. (نشريه کردستان - شماره ٢٣٠- صفحه ٩) 
در جواب سئوال مصطفى هجرى قطعا بايد گفت بلى، بافت ديگر که اکثريت دهقانان و مردم زحمتکش بودند، وجود داشتند، که اتفاقا مورد استثمار و ستم خانها و صاحبان املاک و فئودالهايى بودند که به گفته عبدالرحمن قاسملو بيش از نيمى از رهبرى حزب دمکرات را تشکيل ميدادند. شايد در جواب چنين سئوالاتى بوده که قاسملو در کتاب "کردستان و کرد" که نزديک به ٤٦ سال قبل بعنوان پروژه تحقيقى آن را به رشته تحرير درآورده و آنزمان هنوز در موقعيت دبير کلى حزب نبود و مصلحتهاى حزبى مانع بيان بعضى حقايق نشده مينويسد" دهقانان هشتاد درصد جمعيت کردستان را تشکيل ميدادند و جمهورى مهاباد هيچ شعار آنچنانى به نفع آنها طرح نکرد". (کردستان و کرد، ص ٩٧، متن کردى)
بنظرم احتياجى به استدلال بيشتر نيست. اينکه جمهورى مهاباد حکومت فئودالها، خانها و اشراف زادگان و به اين معنا حاکميت طبقه استثمارگر کردستان زير لواى "کسب حقوق ملى و کردايه‌تى" بود، امروز بيش از هر زمانى امر پذيرفته شده‌اى است. و نه تنها امروز بلکه همان مقطع جمهورى مهاباد، براى هشتاد درصد دهقانان و مردم تحت ستم فئودالها معلوم بود که حزب دمکرات و جمهورى مهاباد به صف طبقاتى مقابل آنها متعلق است و اين مسئله در شعر و نوشتار بعضى نويسندگان و شاعرانى که بر خلاف "هه‌ژار و هيمن" شاعر بارگاه حزب دمکرات و قاضى محمد نبوده به روشنى منعکس شده است. براى مثال شاعرى به اسم "خاله‌ مين" در يک بيت از شعر بلند خود چنين سروده است. "ده‌زانى ئه‌م که‌ره‌ته ‌ش مامه کرده خوى خر کرد - له جيبى ميلله‌تى بيچاره کيسه‌که‌ى پر کرد". اگر از ترجمه کلمه به کلمه آن صرفنظر کنم، مفهوم اين يک بيت شعر اينست که "اينبار هم کاربدستان کرد، ثروت اندوختند و از جيب ملت بيچاره کيسه خود را پر کردند".
واقعيت اينست که در همان دوران دهقانان و مردم زحمتکش صف طبقاتى متفاوتى را در مقابل فئودالها و سران عشاير تشکيل ميدادند و بارها اعتراضات و مبارزات گسترده‌اى را عليه جور و ستم فئودالى سازمان دادند. به عنوان نمونه مى‌توان به قيام دهقانان مکريان اشاره کرد. دهقانان زحمتکش منطقه مکريان و حومه بوکان درست به فاصله ٦-٧ سال بعد از تاسيس حزب دمکرات و جمهورى مهاباد، يعنى در سال ٥٢ ميلادى قيام توده‌اى و برحقى را عليه جور و ستم خانها، فئودالها و روساى عشاير منطقه راه‌انداختند و براى مدتى قدرت را از آنها سلب کردند. اين حرکت عليه همانهايى بود که چند سال قبل‌تر در ترکيب اصلى حزب دمکرات و جمهورى مهاباد حضور داشتند.
در نتيجه تاسيس جمهورى مهاباد و گراميداشت سالانه آن گراميداشت تلاشهاى سياسى و عملى طبقات دارا براى اعمال حاکميت خود و گرفتن سهم خود از قدرت سياسى تحت پوشش "کسب حق ملى" ميباشد. ناسيوناليسم کرد و حزب دمکرات به مثابه حزب طبقات استثمارگر ديروز و امروز کردستان طبيعى است از تاريخچه گذشته خود و از جمهورى مهاباد و قاضى محمد "افسانه و اسطوره" درست کند، اما اين تاريخچه و اين مناسبت در صف مقابل تلاشهاى سياسى و مبارزاتى زحمتکشان در کردستان براى برچيدن هر نوع ستم و تبعيضى و از جمله ستم ملى بوده است، به همين دليل جمهورى مهاباد و مناسبتهاى آن تعلقى به مردم زحمتکش در کردستان ندارد. در مقابل امروزه کارگران، زحمتکشان، زنان، جوانان و همه آزاديخواهان در کردستان تاريخچه و سابقه و مناسبتهاى گرانبهايى از مبارزات حق‌طلبانه خود دارند، که با يادآورى دستاوردها و گراميداشت آنها، صف مبارزاتى خود را گسترش و محکم ميکنند. بى مناسبت نيست اشاره کنم در مقابل اين مبحث، بارها با اين موضوع برخورد کرده‌ام که چنين استدلال ميشود، صرفنظر ازماهيت طبقاتى، جمهورى مهاباد تلاشى براى "کسب حق ملى" و به اين معنا پايان دادن به ستم ملى و حل يک معضل سياسى در کردستان بوده و در نتيجه قابل حمايت بوده است. به نظر من جمهورى مهاباد و اهداف و نقطه عزيمتى که تعقيب ميکرد موجب رفع ستم ملى و حل اين معضل سياسى نبود. حزب دمکرات و جمهورى اعلام شده آن خواستار خودمختارى بود. معناى عملى آن، کسب قدرت محلى و از اين طريق شريک شدن در قدرت سياسى با طبقه حاکمه و رژيم سلطنت در ايران بود. اين نه تنها به معناى پايان دادن به دسته بندى ملى و تامين برابرى همه شهروندان جامعه، بلکه به معناى کسب موقعيت "اقليت ملى" در برابر "اکثريت ملى" و به بيانى ديگر تبديل به تبعه درجه دوم در جامعه ايران و مشروعيت دادن به تبعيض و تحقير ملى تحت عنوان "ملت درجه دوم" بود. جمهورى مهاباد و رهبر آن قاضى محمد به اين هدف محدود خود هم نرسيد و بر خلاف تبليغات ايندوران براى پايان دادن به ستم ملى مبتکر مقاومت و مبارزه قابل ملاحظه‌اى در مقابل رژيم ارتجاعى سلطنت نبود. گفتم در اوضاع بين‌المللى و منطقه‌اى آنزمان و با چراغ سبز و حمايت شوروى، چنين حاکميت محلى شکل گرفت و بعد از يازده ماه با قطع حمايت شوروى و در شرايطى که رژيم ارتجاعى مرکزى از قدرت و توانايى زيادى هم برخوردار نبود، بااولين نشانه‌هاى قصد بازگشت ارتش سرکوبگر سلطنتى، قاضى محمد و همراهانش در دسامبر ١٩٤٧ به استقبال سرتيپ همايونى (فرمانده واحدهاى اعزامى رژيم شاه به کردستان) به مياندوآب رفتند و ارتش را تا شهر مهاباد همراهى کردند. قاسملو در کتاب "چهل سال مبارزه در راه آزادى" ص ١١٦ نوشته است قاضى محمد دچار يک اشتباه تاريخى شد. روز ٢٥ آذر ١٣٢٥ به همراه حاجى بابا شيخ نخست وزير جمهورى مهاباد و سيف قاضى يکى از وزراى حکومت به استقبال سرتيپ همايونى به مياندوآب رفتند و در جاى ديگرى در همان کتاب اين اقدام را به عنوان "آش بتال" (تسليم و دست کشيدن از مبارزه) نام ميبرد.
ناسيوناليسم کرد و حزب دمکرات با تعقيب اهداف خاص خود از واقعه جمهورى مهاباد "افسانه‌اى" درست کرده‌اند. اين حقيقت ندارد. همين بررسى کوتاه نشان ميدهد، مردم زحمتکش در کردستان بيش از پيش لازمست گردوغبار اين تبليغات را کنار بزنند و حقيقت مسئله را آنچنان که هست، دريابند و با تحکيم صف آگاه خود حول آزادى و برابرى و کمونيسم، ناسيوناليسم و سابقه و تاريخچه آن را به حاشيه برانند.


+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 23:2  توسط رحمان حسین زاده  | 

مردم از کنار "روزه سیاسی" ملی مذهبی های کردستان رد میشوند

(مصاحبه با رحمان حسین زاده )

اکتبر :
نهادی تحت نام سازمان "حقوق بشر" کردستان اعلام کرده در رابطه  با  دستگیریها و اعمال فشارها ی اخیر جمهوری اسلامی و در آستانه "سالگرد جمهوری مهاباد"  در کردستان دست به اقدام اعتراضی زده و اعلام "روزه سیاسی" کرده است. شما این حرکت را چگونه می بینید؟
رحمان حسین زاده :

به نظر من این، اقدام اعتراضی نیست ، بلکه یک مانور سیاسی برای هدفی بیربط به "حقوق بشر" و بیربط به دستگیریهای اخیردر کردستان است .بعدا به آن برمیگردم . علاوه بر آن "روزه سیاسی" را در جامعه تشنه آزادی و خلاصی از قیود اسلامی ، اقدام اعتراضی نامیدن ، یک دهن کجی بزرگ به سنت اعتراضی جا افتاده مردم کردستان علیه جمهوری اسلامی است. مردم کردستان از اعتراض و اقدامات اعتراضی آن حرکتی را استنباط میکنند که جمهوری اسلامی و مقامات او را زیر فشار بگذارد، به مصاف بطلبد، به عکس العمل و عقب نشینی وادارد و آنها را در موقعیت بهتری در مقابل رژیم قرار دهد. من میپرسم "روزه سیاسی" روشی به عاریت گرفته شده از خود جمهوری اسلامی که قرار است عده ای را چند ساعتی در روز به گرسنگی و آزارجسمی فردی   و یا تظاهر به گرسنگی بکشد ، کدام مرجع و مقام جمهوری اسلامی را زیر فشار میگذارد؟ یا به مصاف میکشد؟ و چرا جمهوری اسلامی باید در مقابل آن عقب بنشیند؟ این روش پاسیو ، بیربط به اعتراض واقعی و حقوق مردم و بی تاثیر در مقابل جمهوری اسلامی است. سنت و سابقه مبارزات مردم ابعاد و  ابتکارات متنوع به خود گرفته است. تظاهرات 2 هفته قبل مردم سقر و ابراز وجود یک هفته قبل گارد آزادی در کامیاران و فستیوال آدم برفیهای 3 روز قبل مریوان و تجمع اخیر کارگران نساجی کردستان تنها نمونه هایی از هزاران تجربه مبارزاتی کارگران، زنان و جوانان ومردم علیه جمهوری اسلامی است. روزه سیاسی در فرهنگ مبارزاتی مردم جامعه و اعتراض برحق 27 ساله نه تنها جایی نداشته است ، بلکه به عنوان روشی مذهبی و برگرفته از جمهوری اسلامی مذموم است. این اقدام واضح است اقدام اعتراضی نیست ، هیچ فشاری به جمهوری اسلامی وارد نمیکند وتاثیری هم  بر روند کاهش قلدریهای جمهوری اسلامی نمیگذارد. بلکه مانور سیاسی است در خدمت هدفی دیگر  که دست اندرکاران در اطلاعیه شان حاشیه ای به نام "گرامیداشت سالگرد جمهوری مهاباد" و " روز ملی " از ان نام برده اند. "روزه سیاسی" یکی از بازار گرمیهای ناسیونالیستها برای قالب کردن پدیده ای خرافی به نام "روز ملی " به جامعه کردستان است. کارگر و مردم زحمتکش و صف آزادیخواه مردم با طبقات دارا و  دوم خردادیهای سابق کردستان و مهر ه های  دیروز و امروز پارلمان جمهوری اسلامی، کسانی  که در تحمیل 27 سال حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی شریک مستقیم بوده و با  حزب بورژوازی کرد ، حزب دمکرات روز مشترکی ندارند. روز ملی دروغ بزرگ و تحمیلی بر جامعه است و ما کارگران و آزادیخواهان باید از کنار آن رد شویم . در مطلبی مستقل در این مورد توضیحات بیشتری خواهم داد.
   


 اکتبر :
حزب دمکرات کردستان از این حرکت حمایت کرده است. چرا؟
رحمان حسین زاده: حزب دمکرات اگر حمایت نمی کرد جای سئوال بود. البته یکی از حزب دمکراتها از آن حمایت کرده است (اکنون دو تا حزب دمکرات هست) دلیلش روشن است. حزب دمکرات و اینها سروته یک کرباسند.  واضح است ملی مذهبی های  قانونی و دوم خردادیهای سابق در کردستان، "نمایندگان" دیروز و امروز در مجلس اسلامی، جبهه و نهاد و انجمن های  ناسیونالیستی مجاز و متعهد به قانون اساسی جمهوری اسلامی همگی شاخه های مختلف جنبش  ملی  کردند. حزب دمکرات و اینها اهداف و افق مشترک دارند و اکنون روشها و شیوه های مبارزاتی مشترکی را هم پیدا میکنند. همدیگر را تقویت و حمایت میکنند و با معمول بودن معاملات و بند و بستهای معمول در جنبش ملی کرد ،  دارند نان به هم به قرض میدهند و هوای همدیگر را دارند. به این دلایل حزب دمکرات از آنها حمایت میکند. اما همین افشا گر ماهیت حزب دمکرات و جنبش ملی کرد است که بخشا یاران و متحدانشان کسانی چون بها ادب و جلالی زاده و بهمنش و ...  نهادها زیر نفوذ آنها  هستند که در تحمیل حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی نقش انکار ناپذیر داشته اند. کسانی که در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی باید جوابگوی اعمالشان در دادگاههای مردمی باشند ، از هم اکنون فکری به حال خود کرده اند و به زعم خود در دوره دیگری اینبار در قالب کار بدست آتی حزب دمکرات کردستان علیه مردم خواهند بود. سناریویی که در همین دوره حاکمیت احزاب ناسیو نالیست کرد در کردستان عراق بکرات و در میان تنفر مردم اجرا شده است. آیا جامعه و مردم آگاه در کردستان ایران اجازه تکرارچنین سناریویی را خواهد داد؟ ما و مردم آزادیخواه نباید بگذاریم.       

اکتبر :
عکس العمل مردم در مقابل این حرکت چگونه خواهد بود؟ و چکار باید بکنند؟
رحمان حسین زاده :
این را همین روزها مردم با عمل خود باید جواب دهند. تصور میکنم عموم مردم توجه جدی به این حرکت نخواهند داشت. سطح مبارزه مردم آزادیخواه کردستان علیه جمهوری اسلامی بسیار با سابقه تر،   پیشرفته تر و مبتکرانه تر از اقدام غیر موثر و مذهبی گونه طرفداران تازه از خواب بیدار شده "حقوق بشر" در کردستان است . زمانی که نه تنها "حقوق بشر" بلکه خود بشردر کردستان  با مرگ و نابودی فیزیکی و نسل کشی و اعدام دسته جمعی و صحرایی امثال قتل عام های مخوف خلخالی و همپالگیهای  آن در سالهای مدید روبرو بودند، مردم در کردستان در دفاع از خود و جان و زندگیشان تظاهراتها، تحصنهای بزرگ، اعتصابات، جنگ انقلابی را سازمان داده اند. ابتکارات انقلابی را به هر محله و شهر و کارخانه و دانشگاه و اماکن عمومی و به میان اجتماع مردم کشانده اند. اتحاد و تشکل ایجاد کردند.  همایشها و فستیوالهای شکوهمند در دفاع از حقوق زنان و کو دکان سازمان داده اند. جشنهای روز کارگر درخشان و تعطیلی عمومی را سازمان داده اند. سنت و ابتکار رادیکال و انقلابی را به بخش لاینفک تحرک مبارزاتی تبدیل کرده اند. در چنین فضایی و چنین تجاربی بعید است "روزه سیاسی" محدود به دفاع از زندانیان "کرد و سنی" جایگاهی در میان مردم داشته باشد. منکر این نیستم که بخش معینی از متوهمان  به ناسیونالیسم و حزب دمکرات به آن توجهی داشته باشند ، ولی این در حاشیه روند مبارزاتی آزادیخواهانه مردم کردستان است . و در خاتمه این تکه پایانی اعلامیه کمیته کردستان حزب حکمتیست را تاکید میکنم که نوشته شده است :
" منافع جنبشهای اجتماعی در كردستان در گرو كنار زدن هر گونه قید و بند و شائبه قومی و مذهبی و ارتجاعی بر چهره جامعه است. روشهای انسانی و راه سر راست تری برای اعتراض علیه جمهوری اسلامی و فشارها و تضییقات آن در کردستان و سراسر ایران  در همین دوران حاضر تجربه شده و ادامه دارد. مردم آزادیخواه کردستان  به شیوه و سنت اعتراضی موثر، سازمانیافته ، تعرضی و متحدانه خود علیه جمهوری اسلامی متکی هستند و به آسانی  از کنار "روزه سیاسی" و مانورهای پاسیو ابراز نارضایتی متناسب با مصالح ملی ، مذهبی های کردستان رد میشوند"


+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 21:50  توسط رحمان حسین زاده  | 

نشریه اکتبر شماره 124 منتشر شد

اکتبر 124

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 11:59  توسط رحمان حسین زاده  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 22:27  توسط رحمان حسین زاده  | 

اعدام صدام: تلاشی برای پرده پوشی شکست

حلق آویز کردن صدام  حسین از نظر معماران و برپا دارندگان چوبه دار اعدام وی هم ربطی به "اجرای عدالت و کیفر خواست" مردم زجر کشیده از دست رژیم سفاک صدام و بعث  ندارد. پروپاگاند وارونه مدیای نوکر، بخشی از مهندسی افکارعمومی در خدمت  اهداف  مجریان این آکسیون مضحک یعنی آمریکا و متحدین محلی و بین المللی آن است.
از زوایای مختلفی در مورد اعدام صدام نوشته شده است . از جمله از زاویه نقطه عزیمت انسانی و درست مخالفت با حکم اعدام، در مورد عدم صلاحیت جنایتکارانی  چون بوش و بلر و نوری مالکی و دولت کنونی عراق در محاکمه جنایتکاری  چون صدام، از نمایش تهوع آور"دادگاهی" یکساله  تا تلاش آگاهانه برای مسکوت  گذاشتن  پرونده حامیان بین المللی صدام و بعث در بزرگترین وشاخص ترین جنایتهای سهمناک آنها و نهایتا از لگد مال شدن کیفر خواست مردم علیه جنایتکاری که سه دهه خون مردم یک کشور را در شیشه کرد.
در اینجا فرصت پرداختن مجدد به همه این موارد نیست . در این میان به این  سئوال باید جواب داد که  رابطه اعدام صدام و تحولات کنونی عراق چیست؟ 
اعدام صدام از روند جاری تحولات سیاسی عراق جدا نیست.  "دادگاهی" یکساله وی و نهایتا  حلق آویز کردن آن حلقه ای مهم از جنگ آمریکا در عراق بود. بر خلاف تبلیغات سطحی، اعدام صدام نه نشانه پیشروی آمریکا ونه نقطه عطفی به نفع آن ، درست انعکاس شکست بوش و بلر و سیاست جنگی نظم نوینی در عراق است. آمریکا و متحدانش در باتلاق عراق گیر افتاده اند. شکست آنها مسجل شده است. گزارش بیکر- هامیلتون به این شکست صراحت داده است. بر این اساس همین روزها بوش وبلر باید جام زهر عقب نشینی و چرخش  در استراتژی و سیاست و جنگ  در عراق را بنوشند. اجرای نمایش فرمال پیروزی لازم است تا عوارض و پیامدهای  شکست  واقعی را تخفیف دهند. اعدام صدام حسین لازم شد تا شکست کنونی را پرده پوشی کنند. اعدام صدام حسین لازم شد تا در چرخش جدید از کل پدید ه سفاک رژیم بعث اعاده حیثیت شود و در بازسازی ارتش عراق  فرماندهان جنایتکار بعث بکار گمارده شوند، دفن صدام حسین لازم شد تا به همراه آن پرونده همکاری و همدستی قدرتهای بزرگ و در راس آنها خود آمریکا با صدام حسین و رژیم بعث دفن شود. کشتن صدام حسین لازم شد تا تشدید کینه و نفرت قومی و مذهبی مورد نیازشان را برای  برپایی سناریوی سیاه موجود در عراق تامین کنند. 

درس مهم این واقعه اینست ، مردم باید خود را از چنبره ارتجاع نظم نوین آمریکا و ارتجاع قومی و مذهبی خلاص کنند . پایان دادن به اشغالگری آمریکا در عراق و کوتاه کردن دست دارودسته قومی و مذهبی از زندگی مردم،  کار صف آزادیخواه مردم است . کنگره آزادی عراق ابزار اینکار و لازم است آن را تقویت کرد.
***

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 21:43  توسط رحمان حسین زاده  | 

نشریه اکتبر شماره 122 منتشر شد
»

برای دریافت نشریه اینجا را کلیک کنید

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 21:42  توسط رحمان حسین زاده  | 

علت سیاسی انشعاب حزب دمکرات کردستان

قربانیان شکست جنگی آمریکا (4)

علت سیاسی انشعاب حزب دمکرات کردستان

(این مطلب بر اساس سخنرانی در سمینارپالتاکی 21 دسامبر 2006 تنظیم شده است)

رحمان حسین زاده

با خوش آمد به همه دوستان و حضار در سمینار.

بحث کنونی ما در مورد انشعاب در حزب دمکرات کردستان است. در این مورد نگرش و تحلیل های متفاوتی مطرح شده است. جناحهای درون حزب دمکرات و شخصیتهای قبلی و کنونی این حزب ، احزاب سیاسی مختلف در کردستان اظهار نظر کرده اند. تحلیلهای آنها بعضا تفاوتها و یا بهتر است بگویم نقطه تاکیدهای متفاوت با هم دارند، اما عموما در یک بستر هستند. حزب ما و من هم در ظرفیت مسئول حزب در کردستان تبیین خود را از این پدیده مطرح کرده ایم. ارزیابی ما از این رویداد تفاوت پایه ای با دیگر نظرات مطرح شده در این مورد دارد. در سمینار امشب تبیین خودمان را با تفصیل بیشتر بحث خواهم کرد.

اولین سئوال اینست این انشعاب و یا به قول بعضی ها دو بخش شدن حزب دمکرات در این مقطع چرا؟ روشن تر بگویم علت و یا علل سیاسی این انشعاب چیست؟

اولین اختلاف من با بسیاری از تحلیلهایی که در این مورد مطرح شده است در مورد معنی کردن مضمون همین بحران و انشعاب حزب دمکرات است. هر دو جناح حزب دمکرات و جریانات ناسیونالیست دیگر اختلافات سازمانی و تشکیلاتی این حزب را مبنای اصلی انشعاب میدانند. جناح عبدالله حسن زاده (دبیر کل قبلی این حزب) قبضه کردن تمام قدرت و سرکوبگری واجازه ندادن به ابراز وجود جریان و نظر مخالف و جناح مصطفی هجری (دبیر کل کنونی) تبعیت نکردن اقلیت از اکثریت و زیر پا گذاشتن موازین حزبی را در درون حزب عامل این اتفاق میدانند. البته من فکر میکنم مشکلات سازمانی و تشکیلاتی و همین مواردی که اسم میبرند در این ماجرا تاثیر داشتند و واقعیتی را منعکس میکنند که بعدا به آن برمیگردم ، اما به نظر من دلایل سازمانی هنوز علت اساسی این انشعاب نیست. به اعتقاد من جنگ قدرت و مشکلات سازمانی در چارچوب ناکامی استراتژی و سیاست دوره ای ناسیونالیسم و حزب دمکرات برجسته و آنتاگونیزه شده و لاینحل مانده است. اگر اینطور است علل سیاسی بحران و انشعاب حزب دمکرات را باید شکافت.

شکست استراتژی و سیاست اتکا به جنگ آمریکا

بحران و انشعاب حزب دمکرات خود بخشی از بحران عمومی ناسیونالیسم کرد است . ناشی از شکست و ناکامی استراتژی اتکا به جنگ و سیاست آمریکا در منطقه توسط ناسیونالیستها است . جریانات ناسیونالیست خود این را میدانند ، مشکلشان معرفتی نیست، بلکه مصلحتشان ایجاب میکند ، آن را مسکوت بگذارند. واقعیت این است شکست سیاسی و نظامی آمریکا در عراق کل ناسیونالیسم کرد و احزاب اصلی آن را در بحران فرو برده که بعد از گزارش اخیر بیکر- هامیلتون دیگر ابهامی باقی نگذاشته است. برای توضیح بیشتر اشاره ای کوتاه به سیر رویدادها از قبل تاکنون لازم است.

- در جنگ خلیج اول و در جریان اشغال کویت در سال 1991 ناسیونالیسم کرد به تمام معنا سرنوشت خود را به "طلوع خونین نظم نوین جهانی" آمریکا گره زد. آمریکا به قبله گاه همه احزاب ناسیونالیست کرد تبدیل شد. بر همه مصائبی که در نتیجه سیاست و جنگ آمریکا گریبان بشریت را میگرفت ، چشم پوشیدند و در کنار بوش پدر و همین جیمز بیکر وزیر خارجه وقت آمریکا به صف شدند.مشخصا اتحادیه میهنی و پارت دمکرات کردستان عراق به پیاده نظام آمریکا تبدیل شدند. دروغهای بزرگ تحویل مردم داده شد. گفتند که آمریکا "دلسوز مردم کرد و حقوق مردم را به رسمیت شناخته و فدرالیسم کردستان را اعطا کرده است" . همانوقت ما به مثابه جریان کمونیسم کارگری گفتیم و هشدار دادیم که :

1- آمریکا در راستای هژمونی طلبی جهانی خود با رژیم بعث میجنگد و به عراق لشکر کشی میکند. گفتیم سیاست آمریکا در جهان و در عراق ضد انسانیت ، مدنیت و امنیت مردم است. 12 سال محاصره اقتصادی و بعد جنگ و ساقط کردن صدام ، معلق ماندن سرنوشت کل جامعه و بویژه معلق ماندن سرنوشت کردستان عراق ، در کنار هم از عراق جغرافیای پر از رنج و محنت ده ها برابر بیشتر از دوره صدام میسازد . امروز این پدیده تلخ متاسفانه اتفاق افتاده است.

2- ناسیونالیسم کرد به زعم خودشان در چارچوب "منفعت ملی" بر این مصائب گریبانگیر مردم چشم پوشیدند وبه اصطلاح خودشان فقط از زاویه "کردایه تی" به سیاست آمریکا وصل شدند. گفتیم آمریکا بر خلاف این دروغ بزرگ به خاطر دلسوزی برای مردم کردستان به عراق لشکر کشی نمیکند، هیچ جایی به حل مسئله کرد از طریق مشخصی اذعان نکرده است. بنا به مصلحتهایش حتی طرح سیاه فدرالیسم مورد علاقه ناسیونالیستها را تایید نکرده است. امروز گزارش بیکر- هامیلتون در این مورد نکته جدیدی نگفته ، بلکه به خود فریبیهای احزاب ناسیونالیست کرد پایان داده است.در این مواقع ناسیونالیستهای کرد ، عادت دارند که بگویند "آمریکا به آنها خیانت کرد" در صورتی که آمریکا سیاست معمول خود را پیاده میکند. اتفاقا آمریکا هم در راستای "منفعت ملی و جهانی " خود به جنگ در عراق و سرنگونی صدام و کنترل عراق روی آورد. به این منظور همه ابزارهای ممکن را بکار گرفت. به خدمت گرفتن احزاب قومی و اسلامی اپوزیسیون در عراق و از جمله ناسیونالیستهای کرد در این جهت بود. آمریکای پراگماتیست دقیقا در چارچوب همان "منافع ملی و جهانی" خود عقب نشینی ها و تغییراتی را در سیاست و جنگش در عراق و منطقه دارد متحمل میشود. در سیاست مورد نظر بیکر- هامیلتون ناسیونالیسم کرد و احزاب آن نقش فرعی خواهند داشت . در نتیجه اگر خیانتی مطرح باشد ، افشا شدن خیانت و دروغ بزرگ ناسیونالیستها است که در این 15 سال وعده امید به آمریکا را در میان مردم گسترش دادند. جریانات ناسیونالیست از گذشته درس عبرت نمیگیرند. در دوره جمهوری مهاباد به شوروی و استالین اتکا کردند و در جنبش سال 1975 به آمریکا و شاه ایران و در هر دو مورد با پایان حمایت این قدرتهای بزرگ، جنبش و امید و آرزوها یشان دود شد و هوا رفت.

به دنبال جنگ اول خلیج و عروج ناسیونالیسم کرد در کردستان عراق ، ناسیونالیسم کرد در کردستان ایران و از جمله حزب اصلی آن حزب دمکرات ، اتکا و امید به سیاست و جنگ آمریکا در منطقه و علیه جمهوری اسلامی را به سرلوحه استراتژی خود تبدیل کردند. خود را با سیاست آمریکا و روند به اصطلاح فدرالیستی در کردستان عراق منطبق کردند. این جهت گیری در فعالیت سیاسی و دیپلماتیک و عملی آنها منعکس شد.چرخش از پلاتفرم سنتی و جاافتاده خودمختاری به فدرالیسم محوراین قطب نمای جدید حزب دمکرات بود. حقیقت اینست که خودمختاری و فدرالیسم هر دو ارتجاعی و در مضمون تفاوت اساسی با هم ندارند. سران حزب دمکرات در نتیجه کشف جدید و تعمق بیشتر در مورد مسئله ملی و کارسازتر بودن فدرالیسم به نسبت خودمختاری به این پلاتفرم روی نیاوردند. بکه برای منطبق کردن خود با سیاست سیاه نظم نوینی آمریکا به طرح قوم پرستانه و سیاه فدرالیسم روی آوردند.اینها متوجه شدند که آمریکا در هر کشوری قصد دخالت و جنگ را داشته باشد ، بر جریانات قومی و ملی سرمایه گذاری میکند. نمونه گانگسترهای دست ساز آمریکا و غرب در بالکان ،افغانستان و عراق جلو چشم است. راست اپوزیسیون ایران و از جمله جریانات قومی به دخالت نظامی آمریکا امیدوار شدند. جنب و جوش آنها شروع شد. تحصیلکردگان تبعیدی ناراضی به فکر هویت قومی خود افتادند و به نام اقوام بلوچ ، عرب ، آذربایجان و کرد به تحرک درآمدند. میدانستند چنین تحرک سیاهی از طرف آمریکا ، غرب و مدیای جیره خوار آنها لانسه میشود. سران حزب دمکرات طبق محاسبات کوته بینانه و پراگماتیستی به این نتیجه رسیدند، که با برافراشتن طرح فدرالیسم و صحبت از "ایران فدرال" به محور جمع کردن نیروهای قومی و ایجاد ائتلاف در میان آنها تبدیل میشوند. رهبری حزب دمکرات پلاتفرم فدرالیسم را بر اساس این محاسبه گری سطحی و سیاه انتخاب کرد. قبل از این محاسبات بقالانه وقتی از آنها پرسیده میشد که چرا فدرالیسم را انتخاب نمی کنید؟ ، از همین رهبری حزب دمکرات این جواب منطقی را می شنیدید که "در بخشهای دیگر ایران مسئله ملی در سطح کردستان مطرح نیست و ما وکیل مدافع آنها نبود ه و به خودمختاری خودمان چسپیده ایم" یعنی در فکر تقویت و گسترش افکار و سیاست قومی در سراسر ایران نبودند. رهبری حزب دمکرات شامل رهبران هر دو جناح کنونی این حزب با انتخاب فدرالیسم جبهه سیاسی خود را عوض کردند. با اینکار اشتباه سیاسی بزرگی را مرتکب شدند. چون از یک حزب سیاسی ولو ناسیونالیست و بورژوا در چارچوب احزاب متعارف بورژوایی ایران به یک حزب در چارچوب ائتلاف گروههای قومی فالانژو بی ریشه همچون الاحواز و حزب آذربایجان جنوبی و سازمان زحمتکشان مهتدی

به دنبال جنگ آمریکا در عراق و سقوط صدام حزب دمکرات بی پرده خود را برای همراهی با ارتش آمریکا در کردستان ایران آماده کرد. مصطفی هجری دبیر کل حزب سر راست و صریح به دنبال سقوط بعث در عراق به جرج بوش پیام داد و خواستار دخالت نظامی آمریکا در ایران به منظور "رهایی" شد. با تشدید کشمکش بین جمهوری اسلامی و آمریکا به "بهانه بحران هسته ای" و قوت گرفتن احتمال جنگ آمریکا در ایران قوم پرستان و در این میان حزب دمکرات و دیگر فدرالیستهای کردستان کفش و کلاه کرده بودند و در دنیای هپروتی خویش سرمست تجربه کردن فدرالیسم در کردستان و به قدرت خزیدن در سایه نظامیان آمریکا بودند. اوضاع بر میل آنها پیش نرفت . در همین 6 ماهه دوم سال 2006 شکست و ناکامی سیاسی و نظامی آمریکا در عراق و در خاورمیانه مسجل شد. همین شکست در عراق دورنمای جنگ آمریکا در ایران را به حاشیه راند. قلدری نظامی آمریکا در عراق موجب تقویت اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی شد. معنای عملی این واقعه چیزی جز شکست و ناکامی سیاسی و استراتژی این دوره جریانات راست ایران و حزب دمکرات نیست. مبنای سردرگمی ، ناامیدی و ناکامی کل جریانات راست و بویژه ناسیونالیستها در کردستان ریشه در این واقعیت دارد. در چنین شرایطی اختلافات قدیم و جدید درونی برجسته و منفجر شده و به انشعاب کشیده میشود. قبل از مسجل شدن شکست آمریکا سران هر دوجناح حدس میزدند به زودی راهی کرد ستان ایران شده و به قدرت و فدرالیسمشان میرسند. با این امید همدیگر را تحمل میکردند و اختلافات را هضم میکردند . با کور شدن چنین افقی امکان تحمل همدیگر را از دست دادند و دو بخش شدند.

خلاصه کنم با شکست جنگی آمریکا در عراق ، سناریوی تکرار جنگ مشابه در ایران فعلا بایگانی شده است. این اتفاق شکست استراتژی و سیاست جریانات راست و ناسیونالیست را به همراه داشت . امید آنها و از جمله حزب دمکرات به عراقیزه کردن ایران به ناامیدی گراییده است. بر بطن این شکست ، کشمکشهای درونی حزب دمکرات در 4 ماه اخیر اوج گرفت و لاینحل ماند و به انشعاب کشیده شد. به این ترتیب اختلافات سازمانی و تشکیلاتی تابع ناکامی سیاسی ایندوره آنها و در این چهارچوب جایگاه کشمکشهای درونی را باید مورد اشاره قرار داد.

– ایلخانی زاده و .... شیفت کردند. به این دل خوش کردند که "جبهه خلقهای ایران" را ایجاد کرده اند. با اینکار در دوره اخیر عملا با نیروهای سناریوی سیاه هم کاسه شدند.

نقش اختلافات درونی در انشعاب اخیر حزب دمکرات

بیشک، کشمکشهای سازمانی و درونی در انشعاب اخیر حزب دمکرات تاثیر داشته اند. در این رابطه اشاره به چند مسئله حائز اهمیت است.

1- ادعاهای هر دو طرف در مقابل هم کم و بیش حقایقی را در مورد مناسبات ناسالم و توطئه گرانه درونی حزب دمکرات تاکید میکنند. جناح "اپوزیسیون" مدعی است که نظر و جریان مخالف مجال ابراز وجود ندارد . جالب است مدتها بحث سر این بود که که تقریبا نیمی از رهبری و کل حزبشان را آیا به نام "اپوزیسیون" به رسمیت بشناسند؟ و جناح حاکم هم موارد متعددی از عدم رعایت موازین سازمانی و "بی پرنسیبی" طرف مقابل را یاد آور میشود. همین سطح از ادعاهای دو طرف مناسبات عقب مانده، سنتی و توطئه گرانه را بیان میکند. همین واقعیت بیگانگی ناسیونالیسم و احزاب آن را با مناسبات سیاسی و متمدن دنیای امروز و ضرورت طرد این مناسبات و ناسیونالیستها را از جانب جامعه نشان میدهد.

2- تمامی فاکتورهای این کشمکشهای درونی نشانگر این واقعیت است که این جدال درونی ذره ای ربط واقعی به تحرک روزمره جامعه و حتی تحرک آن بخش از مردم متوهم به خود حزب دمکرات در شهرهای کردستان ندارد. کشمکش درونی اینها در مورد این یا آن تاکتیک سیاسی در جامعه ، این یا آن بخش تحرک اعتراضی و نحوه برخورد متفاوت این دو جناح ، برای مثال در مورد تاکتیک متفاوت خود این دو جناح در همین انتخابات شوراهای اسلامی و یا در مناسبات 16 آذر و .... نیست. بی ربطی این پدیده به کار و زندگی و اعتراض مردم بسیار عیان است و با همین واضحی ضرورت انزوای بیشتر ناسیونالیستها را باید در میان مردم مستدل کرد.

3- دو طرف این جدال ، تفاوت سیاسی جدی با هم ندارند. هر دو در اتخاذ سیاست و استراتژی شکست خورده ایندوره سهیمند. در حال حاضر هم هیچکدام پلاتفرم و سیاست متفاوتی را در همان چارچوب جنبش "کردایه تی" هم در مقابل هم نمایندگی نمیکنند. اتفاقا برای هر یک از اینها این مجال وجود داشت در مقابل دیگری بازگشت به پلاتفرم خودمختاری در مقابل فدرالیسم را به عهده بگیرند، و اینکار مبنایی برای جذب بخشی از نیروی اجتماعی ناسیونالیسم در مقابل دیگری باشد. این اقدام میتوانست به نفع جناح مبتکر آن و به نفع زیر پا خالی کردن طرح سیاه فدرالیسم تمام شود.

بر خلاف تبلیغات این دو جناح در دو طرف این ماجرا هیچ جریان مترقی تر و نوگراتر و آزاد اندیش تر وجود ندارد. هر دو جناح عقب مانده و سنت گرا و بیگانه با روند نوگرایی و پیشرفت امروز جامعه و نیازمندیهای نسل جوان امروز هستند. زیر فشاراین واقعیت اجتماعی هر دو شعار رفرم سیاسی و سازمانی درونی و نوگرایی و توجه به نسل جوان و زنان را برافراشته اند. این فریبکاریها راه به جایی نمی برد ، چون در چارچوب ناسیونالیسم شرق زده و مشخصا ناسیونالیسم کرد هیچ مجال نوگرایی، ترقی خواهی و پیشرفت و تمدن وجود ندارد. ناسیونالیسم به طور کلی وناسیونالیسم کرد به طور اخص نسبت به دنیای معاصر و ارزشهای پیشرفته آن ، ارتجاعی و عقب مانده هستند. ناسیونالیسم، خرافات و مقدساتی را برای خود شکل داده که هر انسان و جریان متوهم و وابسته به خود را به اسارت گرفته و مجال ترقی خواهی را نه تنها از آن گرفته است ، بلکه عملا در مقابل ترقی خواهی و آزادیخواهی، ارتجاعی و مانع است و باید کنار زده شود. برای مثال بن بست تمام تلاشهای "اصلاح طلبانه" درونی اتحادیه میهنی در مقاطع مختلف چیزی جز اثبات این حقیقت نیست که در چارچوب ناسیونالیسم کرد رفرم و نوگرایی توهمی بیش نیست. نسل جوان، زنان و هر انسان نوگرا و امروزی با چشمان باز و با هوشیاری لازمست صف آزادیخواهانه و متمدن امروزی را در مقابل ناسیونالیسم و حزب دمکرات تقویت کند.

 

انزوای ناسیونالیسم ، انتخاب رادیکالیسم و منشور سرنگونی

واضح است جدایی حزب دمکرات در جامعه انعکاس دارد. آن بخش از جامعه و مردم که از قبل حساب خود را از حزب دمکرات و ناسیونالیسم جدا کرده اند ، میتوانند ناکامی سیاسی این دوره حزب دمکرات و بیربطی این جریان را به زندگی و اعتراض مردم را مبنای آگاه گری بسیار وسیعتر توده مردم در اجتماع تبدیل کنند. یک کار مهم ما و مردم آزادیخواه این واقعیت است که دلسردی احتمالی مردم متوهم به حزب دمکرات را صبورانه ، مستدل و روشن به امید به سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی تغییر دهیم. باید نشان داد صرفنظر از هر فراز و فرودی برای حزب دمکرات ، اعتراض و مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی به قوت خود باقی است. تحرک سیاسی و اعتراضات اخیر در مناسبت انتخابات رژیم و تحرک رادیکال و انقلابی در 16 اذر گواه تحرک رادیکال جامعه علیه وضع موجود و جمهوری اسلامی است. وقت آن است با اعتماد بنفس، دوباره براین حقیقت پافشاری کرد که نزدیک به سه دهه است چپها و کمونیستها در کردستان صف و مبارزه رادیکال و انقلابی را سازمان داده و این صف را قابل انتخاب و دسترس کرده اند. و همه مردم و هر انسانی که مبارزه بی امان علیه جمهوری اسلامی را خواهان است به این صف مبارزاتی باید فراخواند. وقت ان است باردیگر ناکارایی و ناتوانی ناسیونالیسم کرد و امثال حزب دمکرات را حتی در امر حل مسئله کرد نشان داد. ماهیت سیاه فدرالیسم را افشاء کرد. عاقبت اتکا به قدرتهای بزرگ و آمریکا را معنی کرد. ما آن بخش از مردم را که حتی صرفا از سر رفع ستم ملی حول ناسیونالیسم و حزب دمکرات گرد امده اند ، به گرد آمدن حول راه حل کمونیستها و حکمتیستها برای رفع ستم ملی و حل مسئله کرد فرا میخوانیم.

ما هر انسان مبارز علیه جمهوری اسلامی و همه مردم را به اتحاد انقلابی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و به اتحاد حول منشور سرنگونی و انتخاب سیاست رادیکال و چپ فرامیخوانیم . ما مردم متوهم به ناسیونالیسم و حزب دمکرات را در کردستان به طرد سیاست های ناسیونالیستی و به انزوا کشاندن احزاب ناسیونالیست فرامیخوانیم . ما همه مردم را به انتخاب منشور سرنگونی جمهوری اسلامی و حزب حکمتیست و گارد آزادی فرامیخوانیم. در صحنه سیاست کردستان میتوان چپ و کمونیسم و حزب حکمتیست را انتخاب کرد . صف بسیار گسترده تر و قدرتمندتر سرنگونی جمهوری اسلامی را شکل داد.

***

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 11:56  توسط رحمان حسین زاده  | 

اكتبر شماره ١٢١ به سر دبيرى رحمان حسين زاده منتشر شد
براى دريافت نشريه با فورمات پى دى اف
اينجا را كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 11:52  توسط رحمان حسین زاده  | 

در باره انشعاب در حزب دمكرات كردستان ايران
»رحمان حسين زاده

فايل صوتى سخنرانى در پالتاك
براى شنيدن لطفا
اينجا را كليك كنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 16:11  توسط رحمان حسین زاده  |