تبليغاتX
رحمان حسین زاده

رحمان حسین زاده

دبیر کمیته کردستان

 

* تحولات دو دهه اخیر و چرخش سیاسی و طبقاتی کومه له

* بررسی آینده پوپولیسم و ناسیونالیسم "چپ" در کردستان

فاتح شیح و رحمان حسین زاده

از شخصیتهای شناخته شده جنبش چپ و کمونیستی و صاحب نظران رویدادهای سیاسی کردستان و تحولات کومه له در شهر استکهلم این سمینار را به زبان کردی ارائه میکنند.

زمان : روز شنبه 31 مه 2008 ، ساعت 14 – 18

مکان:  : لوکال
Nidaråsgatan 12
نزدیک
Tunnelbanan  Husby Centrum    

ما همه را به شرکت در این سمینار فرامیخوانیم. در این سمینار شرکت کنید و نظرات و سئوالات خود را طرح کنید.

برای اطلاعات لازم با شماره تلفنهای زیر تماس بگیرید
بهنام  ارانی (دبیر کمیته استکهلم حزب حکمتیست) 
  31739 64 073
محمود محمد زاده (عضو کمیته استکهلم حزب حکمتیست)
0736228726
***

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 16:21  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

گردباد "نرگس" بخشهایی از جامعه برمه را به ویرانی کشید. صد هزار کشته، آوارگی میلیونی، احتیاج به آب آشامیدنی تمیز و نان شب برای یک میلیون ونیم شهروند بخت برگشته، خرابی مطلق مناطق مسکونی بعضی از شهرها  و شهرکها و مناطق روستایی وسیع، ابعاد اولیه این فاجعه  است.

ظاهرا سانحه طبیعی است وبه زعم خیلی ها اعم از حاکمان سیاه نظامی آن کشور و حامیان جهانیش نمی شد کاری کرد و مقصری وجود ندارد!؟ یا طبق اندرزهای خرافی راهبان و کشیشان و آخوندها و طیف ملون مذهبیون نماینده جهل آسمانی ،"غضب الهی و یا رحمت الهی" بر "مردم خطاکار" باریده است. توجیهات طیف رنگارنگ  این ماجرا پرده پوشی علل زمینی این فاجعه است.  قابل توجه است که از همان مناطق فاجعه دیده گزارشی نمیرسد که در کشور تحت حاکمیت نظامیان، یک پادگان نظامی، یک موسسه دولتی، مناطق مسکونی دولتمردان، زور داران و ثروتمندان و سرمایه داران درست به دلیل کیفیت بهتر ساختمانها، اماکنی  بر سر ساکنین آن خراب شده باشد و یا به دلیل داشتن امکانات  بر اثر بی امکانی و بی درمانی تلف شده باشند. باید پرسید چرا این امکانات برای همه نیست؟ میگویند وقوع این گرباد پیش بینی شده بود و اما حاکمان سیاه کشور اطلاع رسانی نکردند و مردم را آماده مقابله نکردند و اقدامات پیشگیرانه در دستور نگذاشتند.  میگویند بعد از وقوع حادثه کمک رسانی لازم نشده است و هنوز دو سوم مصیبت زدگان تحت پوشش کمک رسانی اولیه قرا نگرفتند. سئوال اینست مقصر کیست؟

از لحظه وقوع این حوادث در کنار مرگ هر لحظه هزاران انسان، در کریدورهای سازمان ملل و نهادهای جهانی به اصطلاح کمک رسانی اضطراری و در سطح دیپلماسی قدرتهای بزرگ جهانی چانه زنی بیهوده بر سر نحوه کمک رسانی به این مردم بخت برگشته راه افتاده است. حیات و زیست انسانهای بیشمار قربانی منفعت ها و  مصلحتها و چرتکه انداختن و امتیازبگیریها و بازی دیپلماتیک حاکمان نظامی برمه و چین حامی آن و کشورهای غربی  و آمریکا و اروپا شده است. قدرتهای غربی و نهادهای جهانی ظاهرا به دلیل عدم اجازه ورود و نداشتن ویزا برای این مردم کاری ازدستشان برنمی آید!! اما پرسیدنی است معماران جنگ در یوگوسلاوی و بلگراد و عراق و افغانستان چگونه است برای بمباران و گسیل نیروی نظامی و در هم کوبیدن کشوری دیگر،  به اجازه و صدور ویزا احتیاج نداشتند؟ بايد پرسيد از کی چنین قانون مدار شده اند؟! اینها چیزی جز اخلاقیات دوگانه و ریاکاری همیشگی قدرتهای جهانی و نهادهای کمک رسانی تابع سیاست غرب،  نبوده و نیست. رادیو بی بی  سی در گزارش خود میگوید هواپیماهای کمک رسانی آمریکا در کشور تایلند همجوار برمه مستقرند و در عرض چند ساعت میتوانند آذوقه و امکانات اولیه بخش زیادی از این مردم بی خانمان را پرتاب کنند، بدون آنکه حتی با خطر مقابله نظامی ارتش برمه روبرو باشند. اما ظاهرا منتظر اجازه ورود و ویزا هستند! زهی بیشرمی!

نمیشد جلو این گردباد و توفان را به عنوان سانحه طبیعی گرفت. اما حتما میشد جلو فاجعه انسانی ناشی از این سانحه را گرفت. با اطلاع رسانی به موقع و در دستور گذاشتن اقدامات پیشگیرانه، با نقل و انتقال موقت مردم به مکانهای امن، با تدارک کمک رسانی از قبل و سازماندهی وسیع ارسال کمکها در زمان حادثه، با کانالیزه شدن کمکهای جهانی به دور از بازی کثیف منفعتها و مصلحتها و بازی دیپلماسی دو طرف ماجرا  و قدرتهای بزرگ جهانی پشت صحنه این صف آرایی،  اینکار ممکن بود. اینکه چرا این اتفاق نمی افتد چون چه در برمه  و چین حامی آن و چه در سطح جهانی و در آمریکا و اروپا و کشورهای دنیا نمایندگان نظم سرمایه  تصمیم میگیرند که قبل از هر چیز انسان و منفعت انسان و حیات و زیست و ادامه زندگی آن بی ارزش و تابع منفعت سرمایه و دولتهای سرمایه داری است. درست به این دلیل در جریان این فاجعه بزرگ هم کمک رسانی و نجات انسانها ضربدر منفعت و مصلحتهای دولت نظامی حافظ سرمایه و چین حامی آن و منفعتهای آمریکا و اروپا و قدرتهای بزرگ میشود. آنچه در این میان قربانی شده است مردم نگون بخت این سانحه است. بر خلاف پروپاگاند واهی انسان اسیر دست طبیعت نیست بلکه بشریت امروز و مورد اخیر آن در برمه اسیر دست نظام ضد انسانی سرمایه و دولتهای حافظ آن است.

فاجعه برمه یک بار دیگر این درس بزرگ را یادآور میشود که طبقه کارگر آگاه  وهمه انسانیت تحت ستم این نظام ظالمانه، با آگاهی و اتحاد و تشکل و صف متحد  مبارزاتی باید علیه نظم وارونه کنونی بشورند و به این جهان  وارونه پایان دهند و دنیا رابر قاعده اش بگذارند.
***

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:35  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

مصاحبه تلویزیون پرتو با رحمان حسین زاده


پرتو: ارزیابی کلی شما از اول مه امسال در ایران چیست؟ 


رحمان حسین زاده: 


ارزیابی من مثبت است. همین سطح از اخبار اول مه که شما مرور کردید، نشان میدهد که تحرک بالایی برای برگزاری اول مه وجود داشت. آن هم در شرایطی که جمهوری اسلامی از مدتی قبل در مقابل کارگران صف بست. تلاشش این بود که تحرکی در اول مه نباشد. به این معنا کشمکشی به کارگران تحمیل شد. شما می بینید هیج جایی برای برگزاری اول مه به کارگران مجوز ندادند. در پارک چیتگر یک صف آرایی بین کارگران  و نیروهای انتطامی به وجود آمد.

 هزاران  کارگر و خانواده های کارگری برای نشان دادن اتحاد و همبستگی و مراسم اول مه به این پارک رفتند، در مقابل برای سد کردن آن، حدود هزارنفر نیروی انتظامی صف کشیدند. اینجا یک صف آرایی و کشمکش جدی بود.در همه مراسمهایی که برگزار شد و اخبارش را منعکس کردید، قطعنامه هایی صادر و سخنرانیهایی شد. با وجود مقابله جمهوری اسلامی اینها نشان دهنده تحرک بالای کارگری برای اول مه بود. من مطمئن هستم تحرکات کارگری دیگری برای اول مه بوده که اخبارش به دست ما نرسیده و یا منتشر نشده است. ترس و هراس جمهوری اسلامی و خانه کارگر و ... از اول مه امسال یک جنبه مهم دیگر قضیه است. سالهای قبل خانه کارگرمتینگ میگذاشت، راهپیمایی میگذاشت، از مکانیسمهایی که به دست میگرفتند، عاقبت بخشی از کارگران را جمع میکردند. اتفاقا امسال با ترس ازتکرار تجربه سال قبل که نکند کارگران فضای مراسم را از دستشان در آورند، چنین نکردند. امسال میترسیدند که کارگران آماده تر ابتکار مراسم را از دستشان بگیرند. ادعا نامه خود علیه سرمایه و جمهوری اسلامی را مطرح کنند. علیه خانه کارگر صحبت کنندو مطالبات خود را مطرح کنند. به همین دلیل راهپیمایی و متینگ نگذاشتند. رفتند یک سالن کوچک و یک تعداد دست چین شده از کارگران را دعوت کردند . محجوب صحبت کرد و با وجود همه این محدودیتها هنوز تعدادی کارگر معترض همانجا به محجوب اعتراض میکنند و در دفاع از کارگران شعار میدهند.

علاوه بر جنبه آکسیونی، در شرایط استبداد حاکم بر ایران باید از جوانب دیگر هم به اول مه نگاه کرد. از چند هفته قبل جنب و جوش کارگری شروع شده بود. فعالین کارگری همدیگر را می دیدند، در ارتباط با هم قرار گرفتند. در مورد چه باید کرد، تبادل نظر و تصمیم گرفتند. قطعنامه تدوین و تصویب شد. در این فاصله اتحاد و همبستگی و دست در دست هم گذاشتن تجربه شد. نهایتا این اقدامات در بعضی جاها در اول مه خود رانشان داد و حتی در جاهایی هم که به مراسم و آکسیون منجر نشد، این اتحاد وارتباطات و همبستگی اهمیت جدی دارند. جنبه دیگر دراین پروسه ارتقاء آگاهی طبقاتی و سیاسی کارگران و فعالین کارگری است. بحث و تبادل نظردر مورد مناسبات استثمار گرانه تحمیل شده توسط سرمایه داران برشرایط کار و زندگی کارگران، می بینیم در سخنرانیها و قطعنامه ها کارگران اگاهند بر اینکه استثمار، فقر، گرانی، بیکاری که هست، سر منشاء آن سرمایه داری و دولت حامی سرمایه داران است. آن مناسبات استثمار گرانه که نیروی کار کارگر و انسان مزدبگیر را میخرد و لقمه نان بخور و نمیری را تحویلش میدهد تا مجبور به ادامه کار در خدمت سود آوری سرمایه باشد، یک جنبه مهم گسترش و ارتقاء آگاهی طبقاتی و سوسیالیتی است  اینکه کارگران اعلام کرده اند که استثمار، تبعیض و نابرابری، و بی حقوقی را قبول نداریم. اعلام کرده اند، دنیا را میسازند و تولید میکنند اما خود از محصول کار خود محرومند. قطعنامه ها  و سخنرانیها  این اگاهی را به خوبی منعکس میکند.

خلاصه از جنبه های مختلف، از جمله برگزاری آکسیونهای معین، از سر اتحاد  و همبستگی و دست در دست هم گذاشتن کارگران و فعالین کارگری از سر آگاهی طبقاتی و کارگری، از سر به مصاف طلبیدن سرمایه داران و دولت جمهوری اسلامی اول مه خوب برگزار شد. بلوغ و آگاهی طبقه ما را نشان میدهد که کارگران عزم کرده اند، خود را متحد و متشکل کنند و این وضعیت را تغییر دهند. به نظرم امسال اول مه پرتحرک و هوشیارانه ای داشتیم. 


پرتو: شما به درست به نقاط قوت تحرکات کارگری در اول مه اشاره کردید. به قطعنامه هایی که ارائه شدند، میخواهم بپرسم به نظرتان چه نقاط ضعفی وجود داشت که میشد نباشد؟ 


رحمان حسین زاده : 


به نظرم هنوز تجمعات کارگران به اندازه کافی پر جمعیت و وسیع نبود. میشد کاری کرد تعداد هر چه بیشتر کارگران وخانواده های کارگری گرد هم آیند. میشد هر کس که خود را در اول مه ذینفع میداند، جمع کرد. میشد همین آکسیونها که برگزار شدند، وسیعتر باشند. برای مثال من هنور برایم سئوال است که در شهری مثل سنندج چرا دو آکسیون جدا از هم، یکی در داخل شهرو دویست نفره ودیگری در بیرون شهر و صد نفره برگزار شده است. چرا نمیشد یکی باشند. چرا نمیشد بزرگتر برگزارش کرد. اگراین دو آکسیون با هم میبودند، من مطمئن هستم عده زیادتری می پیوستند. تجربه همه سالها در ایران نشان داده است که قطعنامه ها و سخنرانیها رادیکالند، اما معمولا به اندازه کافی  جمعیت شرکت کننده وسیع نیست. ما باید جمعیت وسیعتر گرد آوریم. باید قدرت اجتماعی بیشتری را نشان دهیم. این را باید به سرمایه داران و جمهوری اسلامی نشان دهیم. 


پرتو: در کارخانه  نیشکر هفت تپه دو مطالبه طرح شده بود، اولی مخالفت با وارد کردن شکر ارزان از کشورهای دیگر به قول آنها از جانب آقازاده ها و دیگر به رسمیت شناسی اقدامات آنها برای ایجاد سندیکا و هر دوی این مطالبات به شورای تشکلهای کارگری پیشنهاد شده بود. طرح شده بود که اگر این دو مطالبه آنها قبول شود، امضایشان همراه شورای تشکلهای کارگری خواهد بود واین مطالبات قبول شد. جالب است وارد نکردن شکر خواست کارفرمای کارخانه هم هست. نظر شما در مورد این دو مطالبه چیست؟ 


رحمان حسین زاده :

مورد اول مسئله واردن نکردن شکر ارزان واضح است که اشتباه است. این میدانی نیست که کارگران باید وارد آن بشوند. این مطالبه کارگری نیست. این بازی است که سرمایه داران با همدیگر دارند. کارگران مشاور آنها نیستند که مسئله سرنوشت کارخانه مواد اولیه و واردات و صادرات را حل و فصل کنند. کارگران اگر مواظب نباشند و وارد این بازی بشوند اشتباه است. مثلا یکهو  می بینی کارگران در کنار  صاحب کارخانه هفت تپه در مقابل کارگر کوبایی که شکر آنجا زیاد است و میخواهد به کشورهای دیگر صادر شود، قرار میگیرد. در نتیجه همبستگی کارگران و صف طبقاتی مخدوش میشود. یک مسئله واقعی و یک نگرانی واقعی را کارگران هفت تپه دارند و باید جواب بگیرد و آن هم اینکه احتمالا کارخانه بخوابد و تولید نکند. ورشکسته شود. آن وقت این کارگرها بیکار میشوند و اخراج میشوند و مسئله تامین معیشت خود و خانواده هایشان با خطر روبرو میشود. این یک نگرانی واقعی است و باید راه حلی برای آن داشت. اما راهش این نیست که خواستار وارد نشدن شکر بشوند. راه حل این است که در وهله اول باید گریبان کارفرما و صاحب کارخانه و دولت را گرفت و گفت اگر کارخانه هم ورشکسته شود، نباید کارگران اخراج شوند. باید ادامه کار و شغل را تضمین کنند. یا در صورت بیکار شدن بیمه بیکاری بدهید. این استاندارد جا افتاده در دنیا است . کار یا بیمه بیکاری مکفی برای افراد آماده بکار بالای 16 سال . اینها خواست و مطالبه روشنی هستند و این راه حل تامین معیشت کارگران و راه حل مقابله با این نگرانی است.

در مورد مسئله ایجاد سندیکا، در این مورد هم مطالبه کارگران هفت تپه دقیق نیست. چون آنها تشکل دارند. تاکنون در جریان مبارزاتشان مجمع عمومی شان را تشکیل داده اند. مثل اینکه تشکل موجود یعنی مجمع عمومی شان را باور ندارند. کارگران هفت تپه یک سابقه مبارزاتی روشنی دارند. هر بار این مبارزات متکی به تجمع و مجمع عمومی بوده است. به همین دلیل در مبارزاتشان قدرتمند بوده و پیروزیهایی به دست آوردند. در نتیجه کارگران مجمع عمومی و تشکل دارند. اگر کمبود دارد، رفعش کنند، پایدارش کنند، منظم و مرتبش کنند. رهبریش را تعیین کنند. هیئت نمایندگی کارگری در جلسات خود انتخاب کنند.رهبری و چهره هایش معلوم باشد. با کار فرما و دولت و در مذاکران چهره های معلومی باشند. به رسمیت نشناسی این مجمع عمومی و رفتن دنبال یک پروژه دیگر که آینده ایجاد آن هم معلوم نیست، اشتباه است. من مخالف ایجا سندیکا نیستم. بویژه در جایی که تشکل دیگری وجود نداشته باشد. گفتم اینجا مجمع عمومی کارگران وجود دارد. مشخصا در کارخانه هفت تپه که موسسه کارگری بزرگی است، مجمع عمومی تشکل مناسبتر و کاراتری در کارخانه است . مجمع عمومی محل مناسبتر اعمال اراده کارگران ، قابل اتکا تر، قابل دسترستر، و نمایندگان انتخاب شده قابل کنترلتر و عزل و نصب تر و قابل حسابرسی ترند. به نسبت سندیکا مجمع عمومی تشکل مناسبتری است. 


پرتو:اول مه و تحرکات این دوره را پشت سر گذاشتیم. آیا فکر میکنید که مجموعه این تحرکات و این سوخت و ساز و این ارتباطات در میان کارگران میتواند جای پای محکمتری باشد برای ادامه کار و فعالیتهای آتی؟ مبنایی باشد برای پیگیری خواسته هایی که در همین اول مه طرح شدند، از جمله مبارزه با فقر و بیکاری تا مبارزه برای افزایش دستمزدو بیمه بیکاری و .... چقدر میتواند سکوی پرش کارگران برای برداشتن گامهای بعدی باشد؟ 


رحمان حسین زاده :

به نظرم میتواند مبنای بسیار محکمی باشد. اتفاقا یک خاصیت اساسی اول مه در جامعه ای مثل ایران، چه قبل از اول مه و چه بعد از آن باید کاری کنیم که اتحاد و همبستگی را محکم کنیم. فعالین کارگری دست در دست هم بگذارند. متاسفانه در سالهای قبل که اول مه خوب هم داشتیم، اما این وجه از کار که اتحاد و همبستگی و خواسته ها پیگیری شوند، کمرنگ شده و یا از دستور خارج میشد. لازمست اتحاد و همبستگی موجود در مبارزات پیش رو و جاری محکم شود. ارتباطات و آشنایی های فعالین کارگری در اقصی نقاط کشور باید به یک شبکه مبارزاتی محکم تبدیل شود. حول آزادی همین دستگیر شدگان اول مه امسال این شبکه ها و ارتباطات برای اعمال فشار و آزادی این کارگران میتوانند اقدام کنند. فرصتی است که اتحا بین کارگران شاغل و بیکار را علیه بیکاری به وجود آورد. لازمست اتحاد کارگری علیه بیکاری را سازمان داد. در نتیجه فرصتی است که کارگران ار تهران و سنندج و هفت تپه و شوش و ارومیه و تبریز و از مراکز مختلف کارگری متحد تر شوند. این اتحا را باید به تشکل تبدیل کرد، حال  چه تشکل سراسری کارگری و یا تشکل در مراکز کارگری مشخص و در کارخانه ها .

***    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:8  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

رحمان حسین زاده

هفته حکمت نزدیک است. هفته ای که با روز تولد منصور حکمت مارکسیست و متفکر برجسته دوره معاصر آغاز میشود. فاصله ٢٢- ١٥ خرداد، (١١-٤ ژوئن) هر ساله، فرصتی برای معرفی افکار، تئوریها و سیاستها و شخصیت و پراتیک انقلابی این رهبر برجسته جنبش کمونیستی و جنبش بازگرداندن اختیاربه انسان است.


هفته حکمت فرصتی برای مراجعه، بازخوانی و شناخت بیشتر از او و شناساندن گسترده منصور حکمت به جامعه است. اینکار دست همه دوستداران حکمت در داخل ایران و خارج کشور را میبوسد.

کمونیسم منصور حکمت به عنوان نقد مارکسیستی اواخر قرن بیستم لازمست وسیعا اشاعه پیدا کند. برای زیرو رو کردن دنیای وارونه سرمایه داری جامعه انسانی به این نقد و خط مشی سیاسی نیازدارد. نظم گندیده سرمایه ومناسبات ظالمانه و استثمارگر آن کارگر و انسان تحت ستم امروز را هر روزه در چنگال خود میفشارد. ابعاد فقر و گرسنگی و بی مسکنی و بی درمانی هر ساله در ابعاد میلیونی به حیات انسان خاتمه میدهد. کشتارهای قومی و مذهبی و سناریوهای سیاه نظم نوینی بیش از هر زمانی استیصال و بی ارادگی را بر جامعه بشری تحمیل کرده است. تغییر این وضعیت انقلاب کارگری دیگری مشابه انقلاب اکتبر 1917 را می طلبد. اگر انقلاب کارگری اکتبر در اوایل قرن بیستم به لنین ولنینیسم نیازمند بود، انقلاب کارگری در اوایل قرن بیست و یکم هم به حکمت و حکمتیسم نیازمند است.

دوستداران حکمت لازمست مبتکرو پیشقدم اشاعه این نقد و سیاست زیر و رو کننده به درون جامعه باشند. هفته حکمت به سهم خود مقطع فعالیت و ابتکارات فشرده ایست که میخواهد افکار، سیاست، انسانگرایی عمیق وتصمیمات سرنوشت ساز این رهبر تاریخ معاصر آزادیخواهی و برابری طلبی را به جامعه معرفی کند. هر دوستدار منصور حکمت لازم است محیط دور و برخود را با حکمت آشنا کند. جامعه تشنه آزادی فکر و سیاست و آلترناتیوهای حکمت را لازم دارد. انسان خواستار رهایی، کارگر ضد استثمار، زن خواستار برابری، جوان خواهان سعادت و شادی وآینده بهتر، جنبش حقوق کودک و در یک کلام جامعه عاری از هر نوع ستم و تبعیض، به سیاست و پراتیک درخشان منصور حکمت نیازمند است. حاصل 25 سال زندگی سیاسی حکمت را باید قابل دسترس کرد.هر کس به سهم خود میتواند کاری بکند. میدانم محدودیتهای تحمیلی جمهوری اسلامی دامنه عمل اقدامات مورد نظر هر کسی را در داخل محدود میکند. با وجود این بسیاری کارها شدنی است. یک دوستدار حکمت در داخل کشورمیتواند با اولین جمع دوستداران حکمت آشنا ومورد اعتماد خود قول و قرار بگذارد، مطالبی را از او بازخوانی کنند. به سخنرانیهایی از او گوش دهند. مقاطع برجسته و دگرگونسازی را از حیات سیاسی او مورد برسی قرار دهند. پوستر هفته حکمت و تراکت دو گفته مشهور او و سی دی و جزواتی از ادبیات حکمت را پخش کنند.

در خارج کشور بسیاری کارها میتواند در دستور کار قرار بگیرد. سمینارها، میزگردها، جلسات بازخوانی حکمت، تکثیر و پخش کتابها و جزوات و مطالبی از حکمت، نوشتن برای نشریات و سایتها به زبان فارسی و زبانهای دیگراز این نوع کارها است.


طبعا تشکیلاتها ی حزب حکمتیست در داخل و خارج کشوردر این چارچوب و به این مناسبت، پیشرو ابتکارت لازم خواهند بود. اما توجه به دو نکته را باید تاکید کرد. اولا هفته حکمت به همه دوستداران و علاقمندان و کسانی که تمایل دارند او را بشناسند متعلق است و نه فقط صفوف حزب حکمتیست. در اقدامات پیش رو باید کاری کرد کل این طیف وسیع را به حرکت شناخت و شناساندن حکمت به جامعه جلب کرد. دوما باید مواظب بود که طبق یک عادت موجود، هفته حکمت به آکسیون و مراسم تقلیل پیدا نکند. طبعا در مواردی مراسم بزرگداشت حکمت میتواند موضوعیت داشته باشد به نحوی که جزوی از مجموعه فعالیتی باشد که به آن اشاره کردیم ونه تنها مورد آن.


در خاتمه باید بگویم، اگردنیا وارونه نبود و اگر رسانه ها تابع حقیقت بودند، در هفته حکمت و در شناساندن منصور حکمت و افکار و سیاست و پراتیک و تصمیمات بزرگ وی نمی بایست ذره ای دریغ میکردند. ما میدانیم در دنیای وارونه و میدیای مبلغ این وارونگی پرچمداران حقیقت و انسانیت و رهبرانی چون منصور حکمت را آگاهانه سانسور میکنند. هفته حکمت در تقابل با این سانسور وسیع میخواهد حکمت را بشناساند و سهمی ادا کند. دوستداران حکمت با تلاش گسترده میتوانند مبتکر اینکار باشند. کاری کنیم که در پایان هفته حکمت تعداد زیادی با حکمت و کمونیسم و انسانیتش آشنا شوند. حول سیاستها و اهداف رهبر برجسته کمونیسم معاصر متحد شوند.

***

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:25  توسط رحمان حسین زاده  | 

رحمان حسین زاده

در آستانه اول مه امسال ابعاد فقر و گرانی و گرسنگی چه در سطح جهانی و چه در ایران بیداد میکند. آمارهای مختلف از مرگ انسان به علت گرسنگی وفقر تکان دهنده است. در کشورهایی چون مصر و هائیتی شورش و عصیان توده ای گرسنگان شروع شده است.

در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ترس از گسترش اعتراض و مبارزه کارگران و مردم فقر زده و گرسنه علیه این وضعیت همه "دلسوزان و حامیان" نظم سرمایه اسلامی را به تکاپو انداخته است . کار به جایی رسیده که پایه گذاران و مهره های این نظم سیاه اسلامی امثال مهدوی کنی، مکارم شیرازی، اردبیلی و کروبی و خاتمی و رفسنجانی و ... هر کدام به نحوی در مورد عواقب خطرناک این وضعیت برای "نظامشان" دولت احمدی نژاد را تحت فشار قرار داده اند.

گسترش فقر و گرانی و بیکاری مسئله حاد امروز جامعه ایران است. طبیعی است که کارگران در اول مه امسال به آن میپردازند. اما مسئله مهم اینست سخنرانان و آژیتاتورهای اول مه باید بتوانند در بیانات و ادعانامه های خود، توجیهات ریاکارانه ای را برملا کنند که علت واقعی فقر و گرسنگی و بیکاری و راه حل قطعی آن را پرده پوشی میکنند. باید توانست کارگر و مردم جان به لب رسیده را به اتحاد و سازمانیابی و اعتراض و مبارزه موثرتشویق کرد. اول مه فرصتی است تا سخنرانان با صدای رسا اعلام کنند:

فقر وگرانی و بیکاری هر روزه دامن طبقه ما و مردم تهیدست را گرفته است. برای طبقه ما و دهها هزار خانواده کارگری و مردم تهیدست و به این اعتبار برای میلیونها انسان هر روز چگونگی سیر کردن شکم و ادامه زندگی مشغله دایمی ما است.سردمداران، متفکرین و عوامل ریز و درشت ذینفع در تحمیل این پدیده های ضد انسانی به انحاء مختلف آن را توجیه میکنند. به ما میگویند مگر بحران جهانی فقر و گرسنگی را نمی بینید؟ مگر گسترش فقر و بیکاری را حتی در قلب اروپا نمی بینید؟ مگر مرگ و میر روزانه و ابعاد گرسنگی را در مصر وهائیتی و چاد و کشورهای آفریقایی نمی بینید؟ مگر ابعاد محدودتر فقر و گرسنگی در ایران را نسبت به کشورهای همجوار عراق و افغانستان و پاکستان و هندوستان و تاجیکستان و ... نمی بینید؟ پس شکر گذار باشید هنوز مرگ روزانه بر اثر گرسنگی در ایران ابعاد وسیع به خود نگرفته است؟! ما را به مرگ میترسانند تا به تب راضی شویم. به ما میگویند مگر تحریم اقتصادی و تهدید خارجی را نمی بینید؟ در جنگ جناحی خود به ما میگویند که گسترش فقر و گرسنگی نتیجه ندانم کاری دولت کنونی است . یادشان رفته است در ٣٠ ساله حکومت اسلامی و آنزمان که بعضی از آنها خود دولت را در کنترل داشته اند، فقر و گرسنگی و بیکاری کماکان گلوی طبقه ما و مردم تهیدست را فشرده است.و جالب اینکه دولت احمدی نژاد فهم و شعور جامعه و طبقه کارگر و مردم را آن درجه دست کم گرفته است که جناحهای مقابل و یا بعضی از وزیران و افراد را مقصر این وضعیت معرفی میکند. !!

در دایره خارج از حاکمیت هم استدلالات جریانات بورژوایی نیز مشمئز کننده و از همان قماش است. ناسیونالیسم ایرانی و طرفداران نظم سلطنتی به ما یادآور میشوند که اگر حکومت دست آنها باقی میماند، وضعیت اینچنین نمی بود. میخواهند فقر و گرسنگی و بیکاری و بی مسکنی و شورشهای خارج ازمحدوده شهرها را دردوران سلطنت فراموش کنیم. میخواهند ابعاد تبعیض و نابرابری را حتی آنزمان که با " رونق اقتصادی" روبرو بودند، را از یادبیریم. میخواهند عطش کارگران و مردم ایران را برای رفاه و سعادت و زندگی شایسته انسان امروز که منجر به انقلاب توده ای ١٣٥٧ شد را از یاد ببریم. و جالب اینکه جریاناتی هستند و بعضا خود را "چپ" هم مینامند، استدلال تئوریک تحویل ما میدهند که مگر نخوانده ایم، که فقر و بیکاری نتیجه بحرانهای ادواری سرمایه داری است؟! این دوره میگذرد و باید تحمل کرد!

صف ما کارگران و بیکاران و گرسنگان اعلام میکند، این توجیهات و استدلالهای رنگارنگ دروغین را نمی پذیرد. هیچ استدلال بورژواها نمیتواند این واقعیت را پرده پوشی کند که ثروت و امکانات و تولید و پول این جامعه که حاصل کار ما کارگران و همه مزدبگیران است، آنقدر زیاد است که میتواند رفاه و آسایش و زندگی با استانداربالای همه شهروندان جامعه را همین امروز تامین کند. شاهد آن در کنار فقر و گرسنگی دامن گیر طبقه ما، گسترش ثروت و سرمایه نجومی یک اقلیت مفتخورو انگل را می بینیم. زندگی لوکس و زیست انگلی طبقه سرمایه دار و حامیان آنها را می بینیم که تابع هیچ تغییر و تحولات و بحران و غیر بحران و تحریم و غیر تحریم نیست. چون می بینیم حاصل رنج و کار ما هزینه نهادهای مختلف هیئت حاکمه، نهاد رهبر و دولت و مجلس و نیروهای نظامی و انتظامی، خرج دم و دستگاه جهل و خرافه مذهبی، شبکه مساجد وحوزه ها و امامزاده ها و ایاب و ذهاب آیات عظام و طفیلی های دیگر این نظام میشود. چون میدانیم سپاه پاسدران خود به عنوان بزرگتری کمپانی سرمایه در ایران امروز بر ثروت جامعه چنگ انداخته است. این توجیهات را رد میکنیم چون میدانیم پول و ثروت هست اما نه برای کارگران و شهروندان جامعه بلکه برای مشتی سرمایه دار مفتخور و انگل ودولت و دم ودستگاه حافظ این نظام.

اگر دست ما کارگران باشد با همین پول و ثروتی که هزینه دم و دستگاه عریض و طویل حکومتی و مذهبی و نظامی و انتظامی میشود، فقرو گرسنگی وبیکاری موجود را فورا پایان میدهیم و رفاه و آسایش بیشتری را برای کارگران و شهروندان جامعه تامین میکنیم.

در اول مه اعلام میکنیم که علت این وضعیت، نظم و مناسباتی وارونه است که گرسنگی و فقر و بیکاری لازمه آن است. نظم ظالمانه ای که فلسفه وجودی آن را کسب سود و فقط سود و تلنبار کردن سرمایه در دست یک انگل مفتحور سرمایه دار قرار داده است، لازمه اش جامعه و شرایطی است که به بهترین وجه سود کسب کند. لازمه اش نیروی کار ارزانی است که به کمترین دستمزد و کمترین مزایا تن دهد. لازمه اش لشکر بیکاری است تا همچون شمشیر داموکلس مداوما بالای سرکارگر شاغل باشد. لازمه اش فقر است که شهروندان کمترین توقع و کمترین امکانات اجتماعی را بخواهند، لازمه اش گرسنگی است که انسانها به چیزی جز سیر کردن شکم خود و خانواده اش فکر نکند. لازمه اش آن شرایط برده واری است که کمترین فرصت برای کسب آگاهی و آموزش و کمترین فرصت برای ایجاد اتحاد و تشکل وجود داشته باشد، تا کمترین مانع و مزاحمت در راه کسب سود و سرمایه وجود داشته باشد.وجود جوامع فقرزده و بیکار زده و گرسنه در آغاز قرن بیست ویکم و عصر انفورماتیک و اوج ابتکار انسان، زاده منفعت زمینی نظام وارونه سرمایه در همین دوره و در اقصی نقاط جهان است. بر خلاف اندرزهای اخلاقی خیلی ها فقر و گرسنگی و بیکاری از اخلاق بد سرمایه داران و از ندانم کاری این و آن و یا از بحران این دوره و آن دوره و تحریم و از اسلامی بودن و یا نبودن حاکمیت کنونی درنمیاید، بلکه جزو تارو پود نظم وارونه و ضد انسانی سرمایه و از ضروریات حیات انگل وار آن است. دولت جمهوری اسلامی و همه دولتهای حاکم در جهان امروز خود حافظ این مناسبات و مجری نظم گندیده سرمایه داران هستند. سرمایه داران قدرت خود را در قالب دولت سازمان داده اند تا همین مناسبات را حفظ کنند. علیه این مناسبات، علیه کار مزدی و این نظم ضد انسانی و این دولتها باید به میدان آمد و شورید.

برای اینکار چاره ای جز آگاهی و اتحاد و تشکل ما کارگران و مردم تحت ستم وجود ندارد. برای پایان دادن به نظم موجود، برای پایان دادن به فقر و بیکاری و گرسنگی طبقه کارگر به عنوان نیروی نجات دهنده جامعه باید به میدان بیاید. هیچ نیروی نجات دهنده غیبی برای نجات کارگران و جامعه وجود ندارد. آگاهی و اتحاد و تشکل ما کارگران در هر کارخانه و کارگاه و موسسه کارگری، اتحاد و همبستگی و همسرنوشتی کارگران شاغل و بیکار، اتحاد و همبستگی با اقشار تحت استثمار و ستم دیده جامعه اجزای یک حرکت آگاهانه کارگری است که در اول مه باید مبنای آن را محکم کنیم.

تجربه تاریخی اینست که طبقه سرمایه دار برای حفظ منافع خود در مقابل طبقه ما به انواع شیوه خود را سازمان داده است. طبقه کارگر نیز با آگاهی بر منافع امروز و فردای خود باید خود را سازمان دهد. طبقه ما حول حزب کمونیستی پیشرو خود باید گرد آید. باید سازمانهای توده ای خود را بسازد. باید به فکرسرنگونی سرمایه ودولتهایش و تصرف قدرت و ایجاد حکومت کارگری باشد. ایجاد جامعه ای به دور از کار مزدی و استثمار انسان به دست انسان و به دور از فقر و گرسنگی و بیکاری و زشتی های امروز جامعه بشری ممکن است. طبقه ما طبقه کارگر رسالت تحق این امر انسانی را به عهده دارد. در روز اول مه براتحاد و همبستگی طبقاتی مان در راستای این رسالت تاریخی پای میفشاریم.

و بالاخره به عنوان حرکت عاجل در اول مه امسال اعلام میکنیم که اتحاد و تشکل و مبارزه ما و خواسته های روشن ما میتواند به فقر و گرانی و گرسنگی موجود پایان دهد. افزایش دستمزدها در سطح تامین کامل هزینه زندگی یک خانواده کارگری، بیمه بیکار مکفی برای همه بیکاران، تامین مسکن مناسب برای شهروندان جامعه، تامین رایگان طب و آموزش و وسایل حمل و نقل و بسیاری اقدامت ممکن دیگر گشایش جدی در شرایط زندگی امروز مزدبگیران جامعه و همه شهروندان است. با اتحاد و قدرت مبارزاتی این مطالبات فوری را میتوان بر سرمایه داران و دولت سرمایه اسلامی تحمیل کرد.

***

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:2  توسط رحمان حسین زاده  | 

انجمن ماركس – حكمت

April 21, 2008  12:14 AM

برنامه انجمن ماركس – حكمت لندن در سال ٢٠٠٨

 

 انجمن مارکس -  حکمت لندن در سال ٢٠٠٨  سمینارهای زیر را برگزار خواهد کرد:

 تاریخ دقیق هر سمینار چند هفته قبل از برگزاری آن اعلام خواهد شد. برای اطلاعات بیشتر درمورد  نحوه کار انجمن، شرایط  برگزاری سمینارها ، و یا عضویت در آن  می توانید مستقیما با نسرین جلالی ، مدیر انجمن مارکس - حکمت لندن  تماس بگیرید: ایمیل: nasrin.jalali@gmail.com . و اگر مایلید که در ایمیل لیست ما باشید به ایمیل انجمن یک ایمیل بفرستید:  marx.hekmat@gmail.com.   سایت:  www.marxhekmatsociety.com      

 

 لیست سمینارها

- موقعیت ناسیونالیسم ایرانی و ملزومات عروج جنش کمونیستی طبقه کارگر – کورش مدرسی

موقعیت ویژه تاریخی ناسیونالیسم ایرانی، جنبش کارگری در مقابل یک انتخاب، کمونیسم بورژوائی یا کمونیسم طبقه کارگر کدام آینده؟

 

-  باز خوانی کتاب "امپریالیسم" لنین -  کورش مدرسی

تزهای اصلی لنین، آیا تزهای لنین در مورد امپریالیسم هنوز معتبر هستند؟ گلوبالیزاسیون و جنبش ضد گلوبالیزاسیون از توهم تا واقعیت، معنای اقتصادی سقوط بلوک شرق و ضرورت تقسیم مجدد جهان، سناریو سیاه و موقعیت جدید امپریالیسم، اپوزیسیون و اپوزیسیون، حزب و دولت، موقعیت جدید احزاب سیاسی، موقعیت جهانی جنبش کارگری و جنبش کمونیستی طبقه کارگر

 

 

 -  حزب و قدرت سیاسی و حزب و جامعه. بازخوانی اثر بیماری کودکی لنین از این زاویه – محمود قزوینی


-  وضعیت جنبش کارگری  ایران. ملزومات عروج جنبش کارگری در چیست؟  -  محمود قزوینی

 -  کمونیسم در کردستان- جدال های گذشته، صف آرایی ناسیونالیسم و مصاف های آینده - رحمان حسین زاده

- انقلاب مداوم" (Permanent Revolution) – فاتح شیخ

یک مولفه کلیدی در تئوری مارکسیستی انقلاب و در استراتژی کمونیستی برای کسب قدرت و روند برای برقراری سوسیالیسم و کمونیسم  

 

- مارکس و "ازخودبیگانگی" (Alienation) - فاتح شیخ
  بازتاب ازخود بیگانگی انسان در روبنای ایدئولوژیک- سیاسی سرمایه داری معاصر

 

 بمناسبت هفته حکمت ۴ تا ١١ ژوئن، در معرفی آثار منصور حکمت انجمن برنامه ویژه خواهد داشت.

 


 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:8  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

نقل از نشریه پرتو شماره ١٧

اول مه روز جهانی کارگر تنها یک آکسیون دریک روزمعین نیست. در سالهای اخیرودربزرگداشت اول مه به طوریکجانبه ای عمدتا جنبه آکسیونی این مناسبت در روز اول مه برجسته شده است. دلیل آن هم روشن است. رژیم ضد انسانی و ضد کارگری اسلامی مانع جشن و اجتماعات روز کارگر میشود و رهبران و فعالین کارگری جسورانه و بر حق تلاش میکنند این زور گویی جمهوری  اسلامی را با آکسیون و ابراز وجود علنی در اول مه جواب دهند.شکی نیست آکسیون و متینگ علنی کارگران در این روز بسیار ضروری و جزو حقوق اولیه کارگران است و باید تلاش کرد به هر میزان که تناسب قوا اجازه میدهد، جشن و اجتماعات مستقل و علنی اول مه را برگزار کرد. اما نکته من اینست هر درجه تلاش و فعالیت برای آکسیونهای اول مه نباید یک درس پایه ای و غیر آکسیونی اول مه را به حاشیه براند. بر این درس پایه ای باید مجددا تاکید کرد.

اول مه: تعمیق آگاهی طبقاتی، گسترش همبستگی کارگری  

با نزدیک شدن اول مه هر سال از مدتها قبل مباحثه و تعیین اقدامات معین در اول مه شروع میشود.در این مباحثات علاوه بر تعیین اقدامات برای آکسیون و متینگ، کارگران آگاه و کمونیست و هر جریان دست اندر کار لازم است مباحثات و اقداماتی را برای معرفی هر چه موثرتر فلسفه وجودی روز کارگر و موقعیت طبقه کارگر و افشای مناسبات وارونه نظم سرمایه داری در دستور بگذارد. لازمست این آگاهی را به میان توده کارگر برد که نظم موجود طبقاتی، نظم سرمایه از کجا مایه گرفته است؟ باید نشان داد که چرا نظام سرمایه داری مسبب و عامل بقاء کلیه مصائب گریبانگیر انسان امروز است. فقر و محرومیت، تبعیض ونابرابری، اختناق و سرکوب سیاسی، جهل و خرافه و عقب ماندگی فرهنگی ، بیکاری، بی مسکنی، ناامنی اقتصادی و سیاسی، فساد و جنایت و همه و همه محصولات گریز ناپذیر این نظامند. کمتر مناسبتی هست که همانند روز کارگر بتواند دو دنیای متفاوت جامعه انسانی را ترسیم کند. این دو دنیای متفاوت را در مقابل هم معنی کند.  دنیایی متعلق به اکثریت عظیم انسان کارگر و مردم  تحت ستم و دنیای متعلق به اقلیت انگل استثمارگر سرمایه دار. لازمست توضیح داد که چرا در دنیای وارونه  کنونی حیات و ادامه زندگی روزمره آحاد طبقه کارگرو خانواده های کارگری درهمه جای دنیا به فروش نیروی کار، به کار روزمره و تن دادن به استثمار و تبعیض موجود گره خورده و و عینا ادامه حیات طبقه سرمایه دارو آحاد آن به کارکارگر و خریدن نیروی کار کارگر گره خورده است. وارونگی این مناسبات را نشان داد که دو طبقه متضاد و دشمن طبقاتی از یک طرف لازمه همدیگرو از طرف دیگر در تضاد و کشمکشی مداوم با هم بسر میبرند. همین جا نشان داد که چرا طبقه کارگر گورکن نظم سرمایه داری است. لازمست راه پایان دادن به این وارونگی و گذاشتن دنیا بر قاعده اش را توضیح داد. روز جهانی کارگر به روشنی نشان میدهد که این دو طبقه در سراسرجهان نه تنها هیچ منفعت مشترکی ندارند، بلکه منافع آنها در مقابل هم است. برای طبقه انگل سرمایه دار ایجاد مساعدترین شرایط کسب سود و سرمایه،  تحمیل سخت ترین و بدترین شرایط کار و زندگی به کارگران است. میخواهند کارگران به هر قیمت و ارزانترین قیمت تن به کار بدهند، به این منظور بیکاری را دامن میزنند، و لشکر بیکاران را بالای سر کارگر میگیرند. میخواهند کارگر متحد نباشد ، تفرقه ایجاد میکنند و تحت نام کارگر شاغل و بیکار و کارگر زن و مرد و پیر و جوان و کارگر موقت و غیر موقت صفوف کارگران را شقه شقه میکنند. برای حفظ این نظم ظالمانه به عنوان طبقه حاکمه همچون هیئت حاکمه قدرت خود را به دست میگیرند. دولت و پارلمان و ارتش و نیروی سرکوبگر خود را سازمان میدهند. در همه دنیا دولتهای حاکم و دم و دستگاه اجرایی و قانونی وقضایی و ابزار سرکوب و زندان را در خدمت منفعت سرمایه بکار میگیرند.مانع آگاهی و اتحاد و تشکل طبقه کارگر میشوند.از اتحاد و همبستگی طبقه ما هراس دارند. با ایجاد انواع دسته بندی کذایی ملی و مذهبی و جنسی و خودی و بیگانه و بومی و غیر بومی صف انسان مزد بگیر را شقه شقه میکنند. تلاش سبعانه و روزمره طبقه سرمایه دارو دولتهای حامی برای تحمیل کمترین دستمزد و پایین ترین مزایای اجتماعی و رفاهی، ندادن بیمه بیکاری و عدم تامین شغلی از اخلاق بد سرمایداران نیست،  بلکه جزو ملزومات ذاتی کسب  سود و سرمایه است. باید توضیح داد که هر درجه از بهبود در شرایط کار و زندگی در دنیا و اروپا و ایران ، گام به گام حاصل مبارزات کارگری و جانفشانی و قربانی دادن برای بهبودی در شرایط سخت زندگی است. باید نشان داد در مقابل حرکت آگاهانه و متحد و منسجم سرمایه داران، طبقه کارگر نیز باید با آگاهی و روشن بینی و متحد و متشکل به میدان آید. تشکل صنفی و سیاسی و توده ای خود را داشته باشد. حزب کمونیستی و اجتماعی خود را داشته باشد. راه پایان دادن به استثمار و تبعیض موجود، راه پایان دادن به شرایط سخت کار و زندگی، و هر بهبودی در حیات روزمره کارگران و راه پایان دادن به نظم موجود طبقاتی و دنیای وارونه موجود، این واقعیت را تاکید میکند که کارگران هم باید منفعت خود را در برنامه و پلاتفرمهای روشن بیان کنند. صف متحد و متشکل را حول آن سازمان دهند. اعلام کنند طبقه ای همسرنوشت هستند. دسته بندیهای ساختگی ملی و مذهبی و جنسیتی و شغلی و صنفی و بیکار و غیر بیکار را به رسمیت نمی شناسند. اعلام کنند پیکره ای واحد چه در مبارزه برای روز مزد وهمه مطلبات فوری و چه برای کسب قدرت و به زیر کشیدن سرمایه داری هستند. این حقیقت پایه ای را دوباره باید تاکید کرد، طبقه کارگر هم باید سرمایه و دولت سرمایه داری را به زیر بکشد و خود به مثابه قدرت و دولت کارگری اعمال حاکمیت کند. باید اعلام کرد وارونگی دنیای کنونی را تنها با پایان دادن به کار مزدی و استثمار کارگر و پایان دادن به نظم طبقاتی و هر نوع تبعیض ونابرابری و با استقرار جامعه کمونیستی میتوان ممکن کرد.

واقعیت اینست بخش زیادی از توده کارگر به روشنی تمایز طبقاتی و اجتماعی خود را با طبقه سرمایه دارو حامیان آن نمی شناسد. علل شرایط سخت زندگی و استثمار شدید خود و راه پایان دادن به آن را نمیدانند. این واقعیت تلخ اهرم فشار جدی است که سرمایه داران نیروی طبقه خود ما را علیه بخش آگاه آن بکار میگیرند. از همین حالا و در هر فرصت و تجمعی به مناسبت اول مه مه در کارخانه و محل کار، در خانواده و محل زندگی،در مراودات اجتماعی با انسانهای دردمند در این جامعه ، در دانشگاه و مدرسه هر کارگر آگاه و هر فرد و جریان کمونیست باید حامل پیام آگاهانه روز کارگر باشد. لازمست با توجه به امکانات و شرایط فعالیتی انبوه ادبیات سوسیالیستی و کارگری از مانیفست کمونیست و برنامه دنیای بهتر گرفته تا سخنرانیها و بیانیه های رهبران کمونیست، تا اطلاعیه و پیامهای مهم را به دست کارگران  و مردم تحت ستم رساند. باید صحبت کرد، تبلیغ کرد و آژیتاسیون و آگاهگری کرد. اگر توانسته باشیم در این فرصت در محیط پیرامون به گسترش آگاهی طبقاتی و سوسیالیستی و کارگری و به نزدیک کردن و متحد کردن کارگران و مردم تحت استثمار و ستم کمک کرده باشیم، درس پایه ای اول مه را به میان کارگران و به جامعه منتقل کرده ایم. همین شاخص موفقیت بزرگ در گرمیداشت اول مه میتواند باشد.

 

طبیعی است متینگها و اجتماعات اول مه بر متن کار آگاهگرانه و فشرده آنچنانی بازده بسیار موثری خواهند داشت . در مطلب بعدی به جایگاه جشن و اجتماعات کارگری در اول مه امسال میپردازم.  

***  

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:17  توسط رحمان حسین زاده  |