تبليغاتX
رحمان حسین زاده

رحمان حسین زاده

دبیر کمیته کردستان

 

رحمان حسین زاده

هفته گذشته را میتوان هفته اعتراضات نامید. اعتراضات کارگری، مردمی و دانشجویی در صدر تحولات سیاسی جامعه ایران بود.بسیاری از رسانه هاهم به آن پرداختند. محرکه اصلی این اعتراضات، مقابله کردن با موج گرانی و تورم و مقابله کردن با هتک حرمت و تداوم فشار و سرکوبگریهای جمهوری اسلامی بود.
تظاهرات چند هزار نفره مردم مشهد علیه گرانی و تورم گل سرسبد این اعتراضات بود. مردم جسور، متحد و همبسته مشهد در تظاهرات و اجتماع بزرگ خود در 24 خرداد، نشان دادند که موثرترین راه سد کردن تعرض سرمایه داران و دولت حامیشان به سفره خالی کارگران و شهروندان جامعه ، به میدان آمدن نیروی متحد و اجتماعی خود مردم است.به علاوه در پارک ملت تهران و در شهرک پونک حومه تهران نیز اعتراضات پر جمعیت علیه گرانی و تحمیل شرایط سخت زندگی اتفاق افتاد. طبق معمول رژیم جنایت و سرکوب با دستگیری تعداد وسیعی از شرکت کنندگان در این تظاهراتها و با حمله اوباش نظامی به مقابله مردم پرداخت. هنوز تعداد زیادی از دستگیر شدگان و از جمله 230 تن از دستگیر شدگان اعتراضات مشهد در بازداشت جمهوری اسلامی بسر میبرند.
اعتراضات مردم مشهد با حمایت فوری دانشجویان مبارز دانشگاه فردوسی روبرو شد. دانشجویان با تجمع اعتراض خود همگامی اعتراضی خود را با مردم نشان دادند و همزمان در این فرصت مناسب خواستار آزادی فوری دانشجویان دستگیر شده و لغو احکام انضباطی در دانشگاه شدند.
در استان دیگری از کشور، در زنجان موج اعتراض قدرتمند دانشجویان به حرکت درآمد. در اعتراض به هتک حرمت و قصد تجاوز یکی از مسئولین دانشگاه به یکی از دختران دانشجو، اعتراض و تحصن بیش از سه هزار دانشجوی دانشگاه زنجان شروع شد. واضح است خواست و مطالبه دانشجویان فقط به اخراج و مجازات این مسئول خاطی باقی نماند. دانشجویان معترض با تشخیص درست این فرصت را به مقطع تحقق خواسته های فوریشان تبدیل کردند. طبق اخبار رسیده مسئولین دانشگاه مجبور به قبول همه خواسته های دانشجویان شدند.
اعتراضات کارگران نیشکر هفت تپه ادامه دارد. در جدیدترین اقدام و در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق سه ماهه اخیر، کارگران و خانواده های کارگری جاده ترانزیتی اهواز-  اندیمشک را بستند. کارگران تاکید کرده اند، در صورت ادامه عدم جوابگویی به مطالباتشان به اقدامات جدید دیگری دست میزنند. بیش از2 ماه از اعتصاب و تحصن و دیگر ابتکارات اعتراضی کارگران هفت تپه میگذرد . کارگران هفت تپه به حمایتهای گسترده هم طبقه ایها و دیگر مردم مبارز نیازمندند.
در هفته گذشته اعتراضات کارگران کوره پزخانه ها جلوه قدرتمند دیگری از حق طلبی کارگران و عزم آنها برای مقابله با شرایط سخت زندگی تحمیلی بود. هزاران کارگر کوره پزخانه ها در کوره های مختلف اعتصاب کردند و خواستار افزایش دستمزدهایشان شدند. در این میان اعتصاب بیش ازسه هزار کارگر کوره پزخانه های ارومیه نمونه قدرتمند این تحرک کارگری بود. 24 نفر از کارگران دستگیر شده اعتصاب ارومیه آزاد شدند.
در کارخانه پرریس سنندج روز 27 خرداد صاحبکار مجبور شد حقوق یک ماه به تعویق افتاده کارگران را بپردازد. ناگفته نماند پرداخت حقوق سه ماهه کارگران این کارخانه به تعویق افتاده است. کارگران بارها در این مورد اعتراض کردند. تحت فشار این اعتراضات صاحب کارخانه مجبور شده فعلا حقوق یک ماه را بپردازد و وعده پرداخت 2 ماه باقی مانده را بدهد.
در همین هفته جوانمیر مرادی و طه آزادی از اعضای هیئت میره اتحایه آزاد کارگران که در روز اول مه در عسلویه دستگیر شده بودند، آزاد شدند.دستگیری این دو فعال کارگری با فشارهای اعتراضی جدی در داخل و خارج کشورروبرو شد. این اقدامات اعتراضی نقش موثری در آزادی آنها داشت.

اعتراضات واقدامات اعتراضی در هفته گذشته به همین موارد محدود نیست. اما همین درجه از اعتراضات مهم ، پتانسیل نفرت و اعتراضات مردم علیه وضع موجود و جمهور اسلامی نشان میدهد.
تظاهراتها و تجمعات اعتراضی مردم جان به لب رسیده به درست دولت سرمایه اسلامی را نشانه رفته است. واقعیت اینست مردم میدانند در پس هر ناهنجاری اجتماعی و بویژه فقر و فلاکت و بیکاری وستم و نابرابری دولت جمهوری اسلامی حافظ منافع سرمایه داران و صاحبان ثروت  قرار دارد. به همین دلیل شعار مرگ بر دیکتاتوری و جمهوری اسلامی و خواست استعفای دولت و سردسته جنایتکاران احمدی نژاد زبانه میکشد. پیام این تظاهراتها و اعتراضات روشن وصریح است. اراده مردم به حرکت درآمده شتاب میگیردو اعلام میکند،  بیش از این فقر و فلاکت و گرانی و ادامه حاکمیت دولت سرمایه داران را تحمل نخواهند کرد. این پیام بار دیگر به گوش همه مردم ایران و جهانیان رسید.

این مبارزات میتواند به انفجارهای اجتماعی هدفمند و موثری علیه وضع موجود و علیه جمهوری اسلامی تبدیل شود، به شرطی که اتحاد و تشکل و همبستگی این اعتراضات گسترش یابد. به شرطی که خواسته و مطالبات فوری و بر حق کارگران و مردم بر آن ناظر شود. به شرطی که با تحقق این مطالبات گشایش و بهبودی در شرایط کار و زندگی کارگران و مردم ایجادشود.  به نحوی که علاوه بر ایجاد اتحاد و همبستگی مبارزاتی ضروری در هر کارخانه و محل کار و محلات و دانشگاه و در میان هر بخش معترض جامعه، اتحاد و همبستگی و حمایت سراسری مبارزاتی در سطح کشوررا هم ایجاد کرد. رهبران و فعالین کمونیست اعتراضات کارگران و مردم و دانشجویان و زنان و جوانان و مردم حق طلب در ارتباط با هم و با پیوند دادن اعتراضات بخشهای مختلف جامعه میتوانند به ایجاد چنین اتحاد و همبستگی سراسری شکل دهند. در این مسیر باید گام برداشت و درنگ نکرد. 
***

 


+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 22:13  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

پوپولیسم و ناسیونالیسم "چپ" کجا ایستاده است

(مصاحبه با رحمان حسین زاده -  بخش اول)


اکتبر: اخیرا به همراه فاتح شیخ سمیناری را تحت عنوان "موقعیت امروز و آینده کومه له- بررسی موقعیت پوپولیسم و ناسیونالیسم چپ در کردستان" برگزار کردید. ضرورت برگزاری این سمینار چه بود؟ و به چه موضوعاتی پرداختید؟


رحمان حسین زاده : موقعیت امروزوآینده کومه له در چند ماهه اخیر مورد بحث و جدال و حتی کشمکش سیاسی  فراوان بوده است. قطب بندی جدید علنی و آشکار در صفوف کومه له (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران) بوجود آمده است. در میان سه شاخه سازمان زحمتکشان که خود را به کومه له منتسب میکنند، کشمکش فیزیکی ونظامی به افتضاح سیاسی تبدیل شد. روزنامه ها و سایتها و فعالین سیاسی از راست و چپ به این موضوعات پرداخته اند.تحولات تحت نام "کومه له" در میان کارگران و مردم کردستان بازتاب دارد. بخشی از کارگران و مردم زحمتکش و خواستار آزادی و رهایی، که هنوز تصویر گذشته چپ و کمونیستی را از کومه له دارند، به نظر میرسد درنتیجه  این تحولات و ادعاها و کشمکشهای درونی سه جریان موسوم به کومه له و گروهبندیهای دیگری تحت همین نام دچار سردرگمی شده اند. بار دیگر پرسیده میشود، چرا کومه له به اینجا رسید؟ علت سیاسی انشعابات و جداییهای درون کومه له کدامند؟ موئلفه های موقعیت امروز و آینده این جریان چیست؟ ابعاد سهم خواهی ناسیونالیسم کرد در این تحولات به چه میزان بوده و هنوز چه هدفی را تعقیب میکند؟ سیاست کمونیستی در برخورد به کومه له وبه این مناسبت خطاب به کارگران و کمونیستها و آزادیخواهان در کردستان کدام است؟ اینها و بعضی موضوعات دیگر مجددا نیاز به بررسی و نقد و ارائه راه حل کمونیستی داشت. با توجه به این نیازها ما تصمیم به برگزاری این سمینار گرفتیم.
در این سمینارابتدا فاتح شیخ روند تحولات سیاسی در منطقه و ایران و کردستان و تاثیرات این روندها را بر احزاب برشمردند.  سپس تاثیرات این تحولات بر شاخه های مختلف موسوم به کومه له و سیاست کمونیستی در قبال هر کدام و مشخصا کومه له (سازمان کردستان حرب کمونیست ایران) را ارائه کردند.
 من نیز در بخش دوم بحث به طور فشرده به علت سهم خواهی ناسیونالیسم کرد ونقش آن در تحولات و سرنوشت کومه له در مقاطع مختلف، از مقطع تاسیس آن  تا به امروز پرداختم. به طور فشرده مواضع و سیاستهای این جریان را در دو دهه اخیر در جنبشهای سیاسی و اجتماعی جامعه کردستان برشمردم. سعی من بر این بود که ابژکتیو و غیر قابل انکار نشان دهم در غیاب کمونیسم کارگری و افق و سیاست مارکسیستی چگونه کومه له ای که در دهه هشتاد میلادی در کردستان ایران به عنوان کمونیسم متشکل عروج کرد، از دهه نود به بعد به طرف ناسیونالیسم چرخید ونهایتا به ناسیونالیسم کرد تمکین کرده و در بستر جنبش ملی و ناسیونالیستی حداکثر میخواهد  نقش جناح "چپ" این جنبش را ایفا کند.
امیدوارم به زودی مباحث این سمینار قابل دسترس شود. طبعا در مصاحبه مورد نظر شما میتوانم در چارچوب بحثی که خودم ارائه کردم، جوابگوی پرسشها باشم.
اکتبر: مصاحبه را با این سئوال و یا سئوالات ادامه میدهیم که شما اشاره میکنید که کومه له به طرف ناسیونالیسم چرخید و به آن تمکین کرده است. حتی این سازمان را در بستر جنبش ناسیونالیستی کرد معرفی میکنید، اما کومه له خود را سازمانی کمونیستی معرفی میکند و از طریق نشریات و مدیای وابسته بخود از سازماندهی و به سرانجام رساندن انقلاب کارگری و برقراری حکومت کارگری و جامعه سوسیالیستی و ... سخن میگویند.آیا این ادعای شما یک ادعای متناقض نیست؟ زمینه ها و دلایل سیاسی و اجتماعی قرار گرفتن کومه له را در جنبش ناسیونالیستی کرد چگونه توضیح میدهید؟
رحمان حسین زاده : این تناقض وجود دارد، اما این تناقض ادعای من نیست، تناقض ادعای کومه له و سیاست و پراتیک ناظر بر این جریان است. کومه له خود را کمونیست معرفی میکند،اما درست همانند بخش اعظم احزاب و جریانات پوپولیست و چپ ناسیونالیست در قرن بیستم وتاکنون، کمونیسمی که اکنون بر کومه له ناظراست، کمونیسم ملی است. کمونیسمی که برای پیشبرد امر جنبش ملی لباس مارکسیسم را برتن کرده است. در طول تاریخ کمونیستهای ملی را متعدد تجربه کرده ایم. کمونیسم روسی، کمونیسم چینی و مائویی، کمونیسم آلبانیایی، کمونیسم جهان سومی ضد امپریالیست و پوپولیست ایران در مقطع انقلاب 57 ، کمونیسم کومه له ره نجده ران کردستان عراق، نمونه های جهانی و منطقه ای و محلی هستند که چپ و کمونیسم ملی را نمایندگی میکردند. تقریبا همه آنها نهایتا در بستر اصلی خود یعنی ناسیونالیسم ادغام شدند. اگر چه در شرایط جهانی و منطقه ای امروز و نیمه دوم قرن بیستم و طبعا در مختصات کمونیسم ملی آن دوران واین دوره تفاوتهای بسیاری وجود دارد و نمیخواهم یک به یک مقایسه کنم، اما وجه مشترک آنها چه آن دوران وچه این دوره در اینست که هیچکدام، هیچوقت کمونیسم را به عنوان اعتراض ضد سرمایه کارگر و برای لغو کار مزدی و پایان استثمار انسان به دست انسان نمایندگی نکردند. همه برای پیشبرد امرملی به مارکسیسم آویزان شدند. کومه له فعلی از معدود جریاناتی به دلایلی که بعد به آن میپردازم هنوز برای اینکه نشان دهد، جناح "رادیکال و چپ و خوب" جنبش ملی است خود را کمونیست معرفی میکند. این موقعیت دوگانه و متناقض کومه له و اینکه ناسیونالیسم و کمونیسم هر دو در سرنوشت کومه له نقش ایفا کرده و سهم دارند، ابدا بدون سابقه و پیشینه و زمینه نبوده و نیست. اینجا به بخش دوم سئوال میرسیم و اگر اجازه بدهید برای یک باردیگر به سابقه تاریخی و سیاسی مسئله بپردازیم، چون برای نتیجه گیری موقعیت امروز و آینده کومه له نگاهی به این گذشته ضروری است. 
پیدایش کومه له از دو فاکتور جهانی و محلی پوپولیستی وناسیونالیستی مایه گرفته است . کومه له در شرایطی در سال 1348 یعنی اواخردهه 60 میلادی در کردستان ایران تاسیس میشود، که به دنبال اصلاحات ارضی در ایران و گسترش مناسبات سرمایه داری، روابط ومناسبات اجتماعی و سیاسی گذشته متحول میشود. جامعه کردستان به نیروی چپ احتیاج پیدا میکند. بخش مهمی از الیت روشنفکری و تحصیلکردگان و دانشجویان آن مقطع جامعه کردستان با درک این نیاز و با درک و آگاهی آن زمان خود از کمونیسم به ایجاد سازمان چپ و مارکسیستی همت میگمارند. این حرکت مستقیما از فضای اعتراض جامعه کردستان الهام میگیرد. در آن مقطع جنبش ملی کرد بعد از اتفاقات موسوم به جمهوری مهاباد هنوز بر فضای سیاسی جامعه سنگینی دارد. با تاثیر از این روند ناسیونالیسم چپ در کردستان که قالب حزب سنتی ناسیونالیسم کرد، یعنی حزب دمکرات را برای خود قالب مناسبی نمیداند، عملا در تحرک ایجاد کومه له نقش اساسی ایفا میکند. مسئله اینست این تحرک با اعتبار و روند حرکت یکی از قطبهای به اصطلاح جهانی کمونیسم ملی هم خوانایی پیدا میکند.  کمونیسم مائویی و چینی در تقابل با کمونیسم روسی الهام بخش بسیاری ازتحرکات و حرکتهای ملی گرایانه و ناسیونالیستی و چپ گرایانه در سطح جهانی میشود. ایجاد کومه له با روند جهانی مائوئیسم خود را منطبق میکند. در نتیجه این دو فاکتور از همان ابتدا ناسیونالیسم و چپ گرایی هر دو در ایجاد کومه له نقش و سهم ایفا میکنند.هر دو در مقطع انقلاب 57 ایران در هدایت و بزرگ کردن و اجتماعی کردن کومه له نقش بازی میکنند. اما انقلاب 57 و نیازهای واقعی و عینی مبارزه اجتماعی یک جامعه سرمایه داری، پایه های کمونیسمهای بورژوایی و از جمله مائوئیسم و ناسیونالیسم چپ را در سراسر ایران زیر سئوال میبرد. همین واقعه ضرورت به میدان آمدن مارکسیسم انقلابی را در جامعه ایران برجسته میکند. در جواب به این نیاز اتحاد مبارزان کمونیست و مارکسیسم انقلابی عروج میکند و به سرعت فضای چپ ایران را قطبی و تحت تاثیر خود قرار میدهد. در خود جامعه کردستان فضای انقلابی و رایکال مبارزات اجتماعی و واقعیات روزمره مبارزه طبقاتی و ضدیت ناسیونالیسم کرد با اهداف و و مطالبات کارگران، زنان، جوانان، دهقانان فقیر و مردم زحمتکش و تحت ستم ، بیش از پیش نیاز به عروج کمونیسم و رادیکالیسم مارکسی و منفک شده از افق و تصویر و سیاست ناسیونالیستی را برجسته میکند. کومه له تنها سازمان چپ موجود وصل شده به محیط سیاسی جامعه کردستان به سرعت از این روند تاثیر میگیرد. سربلند کردن خط مارکسیسم انقلابی در دورن رهبری کومه له از این ضرورت مایه میگیرد.
بر این اساس اولین انتخاب سیاسی مهم در مقابل کل کومه له قرار داده میشود. مارکسیسم انقلابی سربلند کرده در رهبری کومه له در تقابل با خط مشی سنتی پوپولیستی و ناسیونالیستی تا آن زمان  در فروردین 1360 در کنگره دوم کومه له در حرکتی بالنده انتخاب مارکسیسم انقلابی را در مقابل کومه له قرار میدهد. خوشبختانه این کنگره با اعلام قبول خط مشی مارکسیسم انقلابی اتحاد مبارزان کمونیست به روند به چپ چرخیدن کل کومه له و انتخاب کمونیسم مارکسی شتاب جدی میدهد.این روند به تصویب برنامه کمونیستی وایجاد حزب کمونیست ایران در سال 1362 منجر میشود. از مقطع کنگره دوم کومه له و بویژه بعد از ایجاد حزب کمونیست ایران تا مقطع کنگره ششم کومه له با تاثیر از این روند قدم به قدم و در جدال بی وقفه با ناسیونالیسم و تصویر و سنتهای کارش، افق و تصویر و سیاست و پراتیک کومه له مسیر کمونیستی روشن پیدا میکند. ناسیونالیسم و پوپولیسم در کومه له میماند اما حاشیه ای و بدون ادعا میشود.
در دوره بعد از کنگره ششم کومه له دوره جدیدی در حیات سیاسی کومه له شروع میشود. ختم جنگ ایران و عراق اعلام میشود. فعالیت نظامی و بخش علنی کومه له با محدودیتها و با مخاطرات جدی روبرو میشود. در مقابل این وضعیت جدید علاوه بر خط مشی کمونیستی رهبری وقت حزب کمونیست ایران، بعد از سالها گوشه نشینی  ناسیونالیسم کرد موجود در کومه له و در سطح رهبریش به تحرک در میاید. سیاست و خط مشی سنتی جنبش ملی کرد که زیستن در شکافهای دولتها و قدرتهای منطقه است را جلو میکشد. همین ماجرا بعد از سالها تقابل کمونیسم و ناسیونالیسم را در کومه له دوباره احیا میکند.
یک بار دیگر انتخاب سیاسی در مقابل کومه له قرار میگیرد. اکثریت رهبری و کادرها و اعضای مستقیما دخیل تشکیلات علنی با حمایت از سیاست کمونیسم کارگری و منضور حکمت موجبات شکست خط مشی ناسیونالیستی رهبری وقت و کنونی کومه له را در پلنوم شانزدهم آن حزب فراهم میکنند. (همین جا علاقمندان به شناخت بیشتراز این تحولات را به مطالعه رساله دورنمای فعالیت حزب در کردستان، نوشته منصور حکمت در سایت حکمت فرامیخوانم) . برای مدتی دوباره ناسیونالیسم موقعیت حاشیه ای را تحمل میکند. اما دیری نپایید بعد از تحولات منطقه و قدرت گیری و اعلام حاکمیت ناسیونالیسم کرد در مارس 1991 در کردستان عراق ، ناسیونالیسم کرد موجود در کومه له با اتکا به قدرت جنبش خودش، یعنی جنبش ناسیونالیستی دوباره به تحرک در آمد و در مقابل تحلیل و سیاست و دورنمای کار کمونیستی کومه له قرار میگیرد. این بار انتخاب دیگری در مقابل صفوف کومه له قرار گرفت و همانطور که خیلی ها میدانند. بار دیگر اکثریت قاطع رهبری، کادرها و اعضای کومه له با قبول کمونیسم کارگری و سیاستهای آن به همراه منصور حکمت در سال 1370 (1991 میلادی) همزیستی با ناسیونالیسم را پایان دادند.   صف خود را از ناسیونالیسم و سیاست و پراتیک ناسیونالیستی جدا کردند و در حزب  کمونیست کارگری متشکل شدند.

میخواهم این نتیجه را بگیرم که ناسیونالیسم همیشه از بدو پیدایش و در مراحل مختلف یک نیروی فعال و صاحب سهم در حیات سیاسی کومه له بوده است. کومه له در بطن خود و در بطن پیشبرد مبارزه در جامعه کردستان که دارای یک جنبش قوی ملی است، ناسیونالیسم را با خود حمل کرده است. در نتیجه در تجربه کومه له چرخش و بازگشت به ناسیونالیسم زمینه قوی وتاریخی دارد. بی مناسبت نیست در سال 1370 رهبری کنونی کومه له به جای انتخاب چپ و کمونیسم الهام بخش تا آن زمان کومه له به رهبری منصور حکمت، بر عکس خط مشی ناسیونالیستی و پوپولیستی را به رهبری عبدالله مهتدی انتخاب کرد. این سرآغاز چرخش بنیادی بود، که نه تنها سازمان ناسیونالیست افراطی، فدرالیست مهتدی، ایلخانی را ازخود بیرون داد. بلکه سرنوشت امروز کومه له را هم رقم زد. کومه له کنونی علیرغم ظاهر چپ وادعای کمونیستی به طور عینی به عنوان شاخه معتدلترناسیونالیسم در جنبش ملی هضم شده است. با اندکی دقت متوجه میشوید که کومه له کنونی اساسا به جنبش ملی وصل است. نیازها و ملزومات این جنبش را در جزئیات منعکس میکند.اولویتها و مشغله ها و پراتیک و آرایش خود را در انطباق با نیازهای آن سازمان میدهد.به خاطر مصلحت و نیازهای این جنبش میتواند 20 سال تمام درشکافهای منطقه و احزاب و دولتها زندگی کند. دوستی و نزدیکی با سازمانها و احزاب راست در منطقه را تحت نام دیپلماسی و تنظیم رابطه ادامه دهد. اما در خدمت همان نزدیکی با راستها، دوری کردن و بعضا خصومت با کمونیستها و سازمانها و نهادهای رادیکال اجتماعی درکردستان عراق و ایران را توجیه کند. بر اساس مصلحت های ناسیونالیستی  در مورد حقایق زیادی در جامعه سکوت کند. خود را کمونیست میداند اما علیه خرافه مذهب و ناسیونالیسم و فرهنگ عقب مانده سکوت میکند. براین مبنا  در این دو دهه به کارگاه پرورش ناسیونالیسم تبدیل شده و انواع گروه بندیهای ناسیونالیستی را از خود بیرون میدهد. در جنبش اجتماعی کارگران وزنان به دنباله رو عقب مانده ترین گرایشات تبدیل شده است. همه اینها انطباق کاملی با کاراکتر یک جریان ناسیونالیست چپ و افق کمونیسم ملی دارند که اکنون بر سیاست و رهبری کومه له ناظر است. بر این اساس چرخش سیاسی و پراتیکی که کومه له کنونی در دو دهه گذشته از سر گذرانده است، پراتیک ومناسبات این جریان را با جامعه و جنبش های اجتماعی جامعه به نسبت دوره فعالیت رادیکال و گذشته انقلابی این جریان تغییر داده است. من در سمینار اخیربه این موضوعات پرداختم. در بخش دوم این مصاحبه برای شماره آینده نشریه اکتبر به طور کنکرت به سیاست انتظار و زیستن در شکافهای منطقه ای و به مناسبات سیاسی و به اصطلاح دیپلماتیک این جریان در منطقه با راست و چپ جامعه، به کرنشهای آشکار کومه له در مقابل ناسیونالیسم کرد، به رابطه آن با مسئله کارگر، زن، جوان و حقوق مردم و مذهب و مناسبات آن با چپ سنتی ایران و بعضی رویدادهای اجتماعی دیگر میپردازم.
*** 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 23:9  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

رحمان حسین زاده


سیلی خوردن شاهرودی رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی در سنندج تنها  وجه سمبولیک تنفر و اعتراض عمیق مردم علیه جانیان اسلامی حاکم بر ایران را نمایندگی نمیکند. این واقعه بار دیگر یادآوری میکند که "گوش را باید به زمین چسباند" و صدای شکل گرفتن جهشهای عظیم تری که وضع موجود و رژیم حاکم را نشانه میرود، شنید.

استبداد و دیکتاتوری و خفقان تنها زور و سرکوب و اعدام و کشتار را علیه جامعه به همراه ندارد، فراتر از آن وارونگی را به جامعه تحمیل میکند. وارونگی مناسبات جامعه و حاکمیت، وارونگی افکار و اعمال در جریان و حاکم ، در مقابل افکار و اعمال خلاف جریان در عمق . در یک کلام تحمیل تناسب قوای وارونه.

ظاهرا سران جمهوری اسلامی میتوانند سفرهای "استانی و غیر استانی" داشته باشند و با "طیب خاطر" به اقصی نقاط کشور سر بزنند  و مردم را جمع کنند. ظاهرا رجزخوانیهای خامنه ای و احمدی نژاد و شاهرودی و رفسنجانی و خاتمی میتواند صورت مسئله مردم را عوض کند. کشمکش هسته ای و پایان مجلس هفتم و آغاز مجلس هشتم و وفادار ماندن و نماندن به "رهنمودهای امام" و اسلام فقهی و غیر فقهی و .... را به مسئله مردم تبدیل کنند. هر کس که نفعی در حفظ این سیستم استبداد وستم و ارتجاع نداشته باشد، ذره ای و لحظه ای این وارونگی را جدی نمی گیرد.

سران جمهوری اسلامی بیش از همه میدانند که صورت مسئله مردم ایران چیز دیگری است. عاصی شدن از دست فقر و گرانی و بیکاری، تنفر از استثمار و ستم و نابرابری، انزجار از حاکمیت اسلامی، تامین نان، آزادی، رفاه و سعادت وبهره مند شدن از زندگی انسانی حرف اول و آخر کارگر وزن و جوان و  مردم ایران است. سه دهه زندان و شکنجه و اعدام و سرکوب و اتکا به خرافه مذهب و به خدمت گرفتن ژورنالیسم نوکر و سفر های سران ارتجاع اسلامی نتوانسته این مردم را قانع و به تمکین بکشد.

جنب و جوش اعتراضی بخشهای مختلف جامعه ایران، زیر پا گذاشتن روزمره قوانین و موازین و پوشش اسلامی،  حق طلبی زنان، اعتراض مداوم بخشهای مختلف کارگری و منجمله مبارزه مستمر کارگران هفت تپه، ادعانامه های کارگران در اول مه، تحرک دانشجویی و به میدان آمدن دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب تنها جلوه هایی از پتانسیل عظیم تر جنبش اعتراضی موجود در اعماق جامعه علیه مناسبات ظالمانه جاری و علیه سرمایه و جمهوری اسلامی است. در این راستا مردم سنندج به تلافی  احکام ظالمانه یکساله گذشته علیه کارگران و شلاق زدن کارگر، رئیس قوه قضائیه، نفر اول صادرکنندگان احکام جنایتکارانه کشور را به زانو در آوردند. سیلی مردم مبارز شهر سنندج و مجبور کردن شاهرودی جنایتکار به لغو چند حکم ظالمانه علیه فعالین کارگری و اجتماعی و آزادی شیث امانی، شعله ایست از آتش زیر خاکستر مردم جان به لب رسیده که زبانه کشید.

تجربه سنندج بسیار با اهمیت است. این تجربه مبارزاتی باردیگر نشان داد، مردم تجمع کرده و متحد و با اراده میتوانند، ورق را برگردانند. میتوانند معادله  را تغییر دهند. تکثیر این نوع تجارب مبارزاتی و همه گیر شدن آن در سطح ایران به وارونگی تحمیلی موجود توسط حاکمیت اسلامی پایان میدهد، تناسب قوای تحمیلی و سیمای جامعه را تغییر میدهد. در نتیجه چنین تحولی آزادیخواهی و برابری طلبی و سکولاریسم و حق طلبی و رهبران و چهره های محبوب کارگران و مردم عروج خواهند کرد. کارما و همه بخشهای جنبش آزادیخواهانه و پیشروان آن شتاب بخشیدن به این روند است.

***

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 23:4  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

تشكيلات استكهلم حزب حكمتيست

 

 


* تحولات دو دهه اخیر و چرخش سیاسی و طبقاتی کومه له

* بررسی آینده پوپولیسم و ناسیونالیسم "چپ" در کردستان

فاتح شیح و رحمان حسین زاده

از شخصیتهای شناخته شده جنبش چپ و کمونیستی و صاحب نظران رویدادهای سیاسی کردستان و تحولات کومه له در شهر استکهلم این سمینار را به زبان کردی ارائه میکنند.

زمان : روز شنبه 31 مه 2008 ، ساعت 14 – 18

مکان:  : لوکال
Nidaråsgatan 12
نزدیک
Tunnelbanan  Husby Centrum    

ما همه را به شرکت در این سمینار فرامیخوانیم. در این سمینار شرکت کنید و نظرات و سئوالات خود را طرح کنید.

برای اطلاعات لازم با شماره تلفنهای زیر تماس بگیرید
بهنام  ارانی (دبیر کمیته استکهلم حزب حکمتیست) 
  31739 64 073
محمود محمد زاده (عضو کمیته استکهلم حزب حکمتیست)
0736228726
***

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 11:31  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

رحمان حسین زاده



اخیرا وبلاگی به نام  "تریبون مارکسیسم" اقدام به یک پاپوش دوزی و توطئه چینی رسمی پلیسی علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب زندانی و در آستانه محاکمه کرده است.  نوشته‌ بدون امضائی تحت عنوان "وضعیت فعلی و گام های ضروری  (نکاتی در مورد جنبش دانشجویی و چپ)، در این وبلاگ منتشر شد. این نوشته دانشجویان دستگیر شده را اعضای حزب حکمتیست و گارد آزادی معرفی کرده است و از آن بدتر اسلحه و اقدام مسلحانه را هم روی پرونده آنها گذاشته است. اتهامی که وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با زور شکنجه قصد تحمیل آن را بر فعالین دانشجویی دستگیر شده،  داشت.
انتشار این هجونامه از جانب وبلاگی که فعالیت خود را در چارچوب اپوزیسیون جمهوری اسلامی تعریف کرده و به افرادی در اپوزیسیون (ایرج آذرین و رضا مقدم) وابستگی دارد، عکس العمل و تنفر جریانات و فعالین سیاسی قابل توجهی را علیه این وبلاگ و این افراد موجب شد.  خیلی ها این اقدام را محکوم کردند. خواستار حذف آن از روی وبلاگ و سایتهایی شدند که آن را منتشر کردند. در این میان "سایت اخبار روز" با پی بردن به اشتباه خود در اقدامی مسئولانه این مطلب پلیسی را ازروی سایتش برداشت.
بر عکس این روند مسئولانه و عکس العمل سنجیده از جانب جریانات و فعالین سیاسی اپوزیسیون، تا آنجا که من تعقیب کرده ام تنها کومه له (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران ) به عنوان یک جریان سیاسی  در اپوزیسیون، این نوشته پلیسی را در سایتهای خود  منتشر کرد و عملا در کنار وبلاگ "تریبون مارکسیسم" و گردانندگان و افراد پشت صحنه آن قرار گرفت. سایتهای کومه له تحت فشار و اعتراض خیلی ها و از جمله تعدادی از اعضا و کادرهایشان بعد از چند روز مقاومت کردن به شیوه اپورتونیستی بدون توضیح این مطلب را برداشتند. حذف زیرجلکی این مطلب پلیسی از روی سایت، گریبان رهبری کومه له را از منجلابی که در آن شریک شده است، رها نمیکند. لازمست به علت این سکاندال سیاسی کومه له پرداخت.
چرا کومه له به این منجلاب پلیسی، سیاسی گروید؟
جواب این سئوال را دقیقا در سیاست و پراتیک حاکم بر کومه له باید جستجو کرد. گفته میشود احزاب را نه بر مبنای آنچه در مورد خود میگویند، بلکه بر اساس آنچه که انجام میدهند، باید قضاوت کرد. این گفته بیش از هر جریانی مصداق حال کومه له است. رهبری کومه له و آنچه ادعا میکند، یک پدیده دو وجهی است. یک وجه آن سازمان کومه له و پراتیک وموجودیت آن در جامعه کردستان است. وجه دوم "حزب کمونیست ایران" و به این اعتبار ادعای مجازی و غیر پراتیکی و غیر ملموس و سیاست انتظار و پاسیو در فضای جامعه ایران است. در مورد وجه اول ماجرا در اینجا نمیخواهم توضیحی بدهم، چون مستقیما به بحث امروز ما مربوط نیست.
اما توضیح وجه دوم پدیده به بحث امروز ما مربوط است. رهبری کومه له سالها است به عبث برای نشان دادن اینکه گویا یک سازمان چپ سراسری در فضای سیاست ایران است، قالب "حزب کمونیست ایران" را حفظ کرده است. در غیاب وجود سیاست و بینش مارکسیستی و بنا به ضرورت حفظ این قالب فرمال، رهبری این جریان از دوره بعد از جدایی ما کمونیستهای کارگری، انواع همگامی و همسویی و ائتلاف و دنباله روی با گروهها و جریانات چپ سنتی و غیر رادیکال را تجربه کرده است. نهایتا در یک دهه اخیر همگامی و نزدیکی به منظور اتحاد سازمانی را با گروه ایرج آذرین- رضا مقدم در دستور گذاشته اند. رهبری کومه له (بخوان رهبری حزب کمونیست ایران) در چند سال اخیر در تحلیل اوضاع ساسی ایران و روندهای آن، موقعیت جنبش ها و آرایش سیاسی جامعه و موقعیت جنبش کارگری و جنبش دانشجویی و .... به طور واضحی تزها و تئوریها و سیاستهای شکست طلبانه، راست، پاسیو و غیر انقلابی و غیر رادیکال ایرج آذرین و رضا مقدم را به عاریت گرفته اند. تزها و سیاستهای بغایت راستی که هیچگاه در حزب کمونیست کارگری جسارت طرح آن را نداشتند و برای پیشبرد آن حزب را ترک کردند. واقعیت اینست روند حقایق مبارزه سیاسی و اجتماعی جامعه ایران به روشنی ماهیت راست و پوچ تزهای ایرج آذرین و رضا مقدم را در باب پدیده امکان رفرم در جمهوری اسلامی و دست بالا پیدا کردن خط مشی دوم خردادی در فضای سیاست ایران و  در جنبشهای اجتماعی را نشان داد. با وجود این واقعیت انکارناپذیر، اما راست روی و سیاست انتظار، پاسیفیسم و ظاهر سازی تحلیلی و سیاسی برای آرایش سیمای "حزب کمونیست ایران" رهبری کنونی کومه له را به جایی رسانده که غیر رسمی، غیر صریح به تئوریها و سیاستهای راست امثال ایرج آذرین تکیه کند. این اپورتونیسم سیاسی را خیلی ها می بینند و بخشا موجب اعتراض و انتقاد کادرها و اعضایی از صفوف خود کومه له بوده است. این روند واگرایی سیاسی و قورت دادن حب تزهای راست آذرین، مقدم چیزی جز گرویدن بیشتر کومه له به سیاست راست در جامعه را در بر نداشته است.
بر بطن روند این واگرایی سیاسی و این همدلی و همگامی سیاسی است که در ماجرای اخیر نوشته پلیسی، سیاسی علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب که ایرج آذرین هم صراحتا از آن دفاع کرده است، مورد قبول رهبری کومه له قرار میگیرد. عملا با دشمنان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب همگام میشوند. و نوشته کور و پلیسی علیه دانشجویان سر از سایتهای این جریان در میاورد و تازه بعد از چند روز اعتراض و تذکر و هشدار خیلی ها و بخشی از کادرها و اعضای خودشان مجبور به حذف آن از روی سایتهایشان میشوند.
انتخاب سیاست راست، پراتیک راست و گیر افتادن در افتضاحات سیاسی را به  دنبال خواهد داشت. کومه له در این افتضاح پلیسی سیاسی در کنار " تریبون مارکسیسم" و ایرج آذرین قرار گرفت. این روش وسیاست اپورتونیستی کومه له جا دارد از جانب هر جریان مسئول و سیاسی به روشنی محکوم شود. جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی در فراز و نشیب مبارزاتی خود صف دوستان و مخالفان و دشمنان خود را بهتر خواهد شناخت. سیاست و اقدام کومه له در این ماجرا نزد این جنبش ثبت شده است.
در خاتمه برای آن دسته از کادرها و اعضای کومه له که خود را چپ و متعهد میدانند، قاعدتا شریک شدن سازمانشان در این منجلاب پلیسی، سیاسی نه تنها نباید تحمل شود، بلکه درس بزرگی دارد و سئوالهای مهمی را جلو میکشد. آیا یکبار دیگر از خود میپرسند، چه خط مشی سیاسی و چه منفعتهایی همسویی کومه له را با جریان منحط و راست ایرج آذرین، رضا مقدم موجب شده است؟ از خود میپرسند چه سیاستی شریک شدن در منجلاب پلیسی علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را موجب شده است؟ آیا یکبار دیگر وقت نقد و طرد قطعی سیاستهای راست رهبری کنونی کومه له و جدا کردن صفشان از آن نرسیده است؟
***   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 23:14  توسط رحمان حسین زاده  | 

شنبه هفتم ماه ژوئن
• مبحث حزب كمونيستى و قدرت سياسى در ديدگاه حكمت ـ سخنران:  رحمان حسين زاده
• منصور حكمت، دوست هميشگى كودكان ـ سخنران:  مصطفى اسدپور

محل: ساختمان لوكال حزب Nidaråsgatan 12 واقع در Tunnelbanan Husby Centrum
زمان: ساعت ١٦

دوشنبه نهم ماه ژوئن
• دنياى بهترى كه منصور حكمت ميخواست ـ سخنران:  مظفر محمدى

محل: كافه ماركس، در مركز شهر Kungsgatan 84
زمان: ساعت ١٨

 

كميته استكهلم حزب حكمتيست
٢٠ مه ٢٠٠٨

تماس: بهنام آرانى، تلفن: ٠٧٣٦٤٣١٧٣

تشکیلات خارج کشور حزب کمونیست کارگری ایران- حکمتیست

مه‌ 2008

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 23:15  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

رحمان حسین زاده


کشور اسرائیل در چهاردهم مه امسال شصتمین سالروزتاسیس خود را جشن گرفت. روز جشن اسرائیل، در کشورهای عربی و در فلسطین روز "نکبت" روز "سیاه" نامگذاری شده است.همین پدیده این سئوال را به جلو میراند که چرا این روز و این مناسبت انسانهای بیشماری را در کنار هم، در همسایگی هم و حتی در شهری مثل اورشلیم انسانهایی در محله و مدرسه را  به "سیاه پوش و  سرخ پوش " تفکیک میکند. عده ای را شاد و سرمست و عده ای را عذاب زده و غمگین چشم در چشم هم و رودرروی هم قرار میدهد. این چه رویدادی است که جشن عده ای، عزای عده بیشمارتری محسوب میشود. چه چیز این تراژدی عمیق ایجادشده میان انسانهای منتسب به هویت یهودی و عربی را توجیه میکند. وهمین پدیده جنگ و کشتار و تباهی ٦٠ ساله برپاشده میان شهروندان عرب زبان و عبری زبان را توضیح میدهد؟

شصت سال قبل، جنگ میان یهودیان و فلسطینیان را دو کشور از هم منفک و با مرزهای جدا و به رسمیت شناخته شده از قبل شروع نکردند. نیروهایی تا مغز استخوان دشمن با مردم هر دو طرف، آتش این جنگ را در میان شهروندان یک جغرافیا، در میان مردمان سالها زندگی کرده با هم، در میان ساکنین محله و کوچه و شهر و روستا و در میان همکاران مزرعه و کارگاه و همکلاسیهای مدرسه و دانشگاه شعله ور کردند. انسانهای سالها زندگی و کار و معاشرت و دوستی کرده در کنار هم را به جان هم انداختند. از آن دوره تاکنون، چند نسل انسانهای دو طرف این جدال قدرت، گوشت دم توپ جنگ و کشتار "اعراب و اسرائیل" شده اند و ظاهرا پایانی بر آن متصور نیست.
بر متن ظلم و اجحافات مهیب و کشتار وسیع و سبعانه یهودیان توسط فاشیسم هیتلری، ناسیونالیسم یهود باد زده شد. بورژوازی یهود و حامیان جهانی اش ایده ملت و کشورسازی یهود را پروراندند. صهیونیسم را به جلو راندند. با ایجاد کشور اسرائیل در منطقه تحت¬الحمایه امپریالیسم بریتانیا از میراث امپراتوری عثمانی و با گسترش اشغالگرانه دامنه مرزهای آن، با تبدیل کردن عرب زبانان  و فلسطینیان در مرزهای کشور نوبنیاد به تبعه درجه دوم و حتی بدتر، بذر کینه و نفرت قومی و مذهبی عمیق را کاشتند. در صف مقابل هم ارتجاع و ناسیونالیسم عرب بهانه به دست آورد و با چشم بستن بر ابتدایی ترین حقوق  یهود زبانان بر طبل جنگ کوبیدند. به این ترتیب طبقات استثمارگر دو طرف برای این نزاع کیسه دوختند. ارتجاع دو طرف، جنگ ٦٠ ساله پر از مصائب تاکنونی را بر مردم بخت برگشته دو طرف تحمیل کردند. در واقع جواب سئوال بالا اینست که ناسیونالیسم و ارتجاع ناسیونالیستی دو طرف نیروی محرکه و شکل دهنده مصائب و زشتی های تاکنونی میان اسرائیل و فلسطینیان بوده است.
 
مردم یهود زبان و عرب زبان، مردم اسرائیل و فلسطین چه در گذشته ٦٠ سال قبل و چه امروز حق داشته و دارند، از حقوق برابر برخوردار باشند. حق داشته و دارند به هر شکلی که خود انتخاب می¬کنند، سرنوشت خود را تعیین کنند. حق داشته و دارند اکنون در دو کشور متساوی الحقوق در کنار هم در همسایگی هم و در همکاری با هم زندگی کنند. این حق طبیعی شهروندان دو طرف این ماجرا است. اما آنچه تامین این حق طبیعی و سرراست را اینچنین پیچیده و دردناک کرده، چیزی جز کارکرد ناسیونالیسم،فاشیسم، شوونیسم دو طرف متکی بر حمایت امپریالیسم و قدرتهای بزرگ جهانی نبوده است. ناسیونالیسم در اینجا هم مثل همه جای دنیا پوشش منافع زمینی طبقه استثمارگر بورژوازی اسرائیل و عرب است. بورژوازی دو طرف در رقابت با هم بر سر کسب سهم بیشتر از قدرت منطقه ای و برای تثبیت قدرت خود بر مردم تحت حاکمیتشان به ملت سازی و کشورسازی و دولت سازی احتیاج داشته و دارند. ناسیونالیسم به عنوان جنبش سیاسی و ایدئولوژی بورژوازی، ملت و کشور را میسازد تا قدرت را به دست بگیرد و قدرت خود را در قالب دولت تحمیل و تثبیت کند و قبل از همه حاصل رنج و کار طبقه کارگر و مزد بگیران جامعه ای را که داعیه دفاع از آنها را دارد به جیب بزند. و یا در راستای همان منافع طبقاتی و در رقابت با دولتهای بورژوازی دیگر در سطح منطقه و دنیا دامنه قدرت خود را افزایش دهد. تمام تجربه تاریخی این حقیقت را نشان میدهد، که در غیاب راه حل انسانی و مترقیانه، پرچم اعتراض و برحق موجود به دست ارتجاع می افتد. در نزاع ٦٠ ساله فلسطین و اسرائیل هم همین اتفاق افتاده است. در تمام این دوران ارتجاع ناسیونالیستی دو طرف مبنای جنگ و کشتار و خصومتی  را کاشتند، که دامنه آن هنوز و هر روزه انسانهای زیادی را به کام خود میکشد.
در پس نزاع ٦٠ ساله اعراب و اسرائیل چهره مهیب و ضد انسانی ناسیونالیسم با همه زشتی های دنیای سرمایه¬داری خوابیده است. این واقعه و در مقابل هم قرار گرفتن روز "جشن" اسرائیل و روز "نکبت" اعراب بیش از هر پدیده ای این حقیقت انکارناپذیر و این گفته عمیق منصور حکمت را تاکید میکند که "ناسیونالیسم ننگ بشریت است".
ناسیونالیسم بستر و پایه عروج فاشیسم،شوونیسم،صهیونیسم،راسیسم و انواع دسته بندیهای ملی و قومی ضد انسانی دنیای معاصر بوده است. این حقیقت، در بیش از دو قرن اخیر با تکیه بر صنعت خرافی "ملت سازی " و با حمایت امپریالیسم و قدرتهای بزرگ سرمایه داری در سراسر جهان تجربه شده است. بر این اساس جنگهای جهانی اول و دوم و جنگ سرد و پایان جنگ سرد و جنگ قاره ها و خاورمیانه و سناریوهای سیاه مناطق شوروی سابق و بالکان و عراق و افغانستان و  رواندا و ... میلیونها انسان را به کام مرگ برده است. یک محوراصلی ناامنی دنیای امروز برای بشریت، ناسیونالیسم و فاشیسم و شوونیسم برخاسته از این جنبشها، ایدئولوژیها و سیاستهای ضدانسانی است. انسان آگاه پا گذاشته به قرن بیست و یکم یکبار برای همیشه میتواند با تکیه بر حقوق و اختیار بی چون و چرا و بی قید و شرط و جهانشمول انسان، و به دور از دسته بندیهای خرافی ملی و مذهبی، با احیای سوسیالیسم، جنبش بازگرداندن اختیار به انسان، به سیطره سرمایه و از جمله ناسیونالیسم این ننگ بشریت پایان دهد. 
***


+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 10:51  توسط رحمان حسین زاده  |