تبليغاتX
رحمان حسین زاده

رحمان حسین زاده

دبیر کمیته کردستان

 

از خامنه ای، خاتمی و تحکیم وحدت کاری ساخته نبود

 

رحمان حسین زاده
با دقت بیشتردر رفتار دست اندرکاران جمهوری اسلامی، مانورهای لغو و حضور سران نظام در دانشگاه، به وضوح متوجه میشویم که کابوس 16 آذربر بالای سر جمهوری اسلامی از بالا تا پایین سنگینی جدی داشته است.از دهم آذر مانور نیروی نظامی را تشدید کردند. همزمان وزیر علوم از مقابله با "ضد انقلابها" در دانشگاه و حضور "آقا" در دانشگاه علم وصنعت سخن گفت. تدارکات لازم مقابله با 16 آذررا دیدند. به سوپاپ اطمینان نظام"تحکیم وحدت" رجوع کردند.

 با دست و دل بازی این "بازوی جوان همیشه وفادارنظام" را به بازی گرفتند. بر غرولندهای خاتمی گونه آنها چشم پوشیدند. به عنوان بخشی از نقشه مقابله با مراسم احتمالی "ضد انقلابها"  اجازه رسمی مراسم برایشان صادر کردند. کنترل نظامی و انتظامی فشرده  و ایجاد فشار سنگین بر محیط دانشگاه مکمل همه توطئه ها و مانورها  شد. با وجود همه این ترفندها کاری از آنها ساخته نبود. مراسم تحکیم وحدتیها در همان شروع از کنترل آنها خارج شد. با طنین شعارهای "مرگ بر دیکتاتور و سید علی پینوشه، ایران شیلی نمیشه" و شعارها و پلاکادرهایی علیه "سنگسار و اعدام و خفقان ودر دفاع از حقوق زنان" و .....  تحکیمی ها رسما  اعلام کردند، مسئولیتی در قبال مراسم ندارند.تجمع دانشجویان به محل اعتراض و نفرت از جمهوری اسلامی تبدیل شد. شاید پیام چنین فضای اعتراضی کوبنده در همان ساعات اولیه روز شنبه شانزدهم آذر دست اندرکاران نظام را وادار کرد، درنیمه روز در قصد سفر "رهبر" به دانشگاه تجدید نظر کنند. خامنه ای بسیار "با جرأت" که با مورد و بیمورد اینروزها "مدال جرأت و یا بی جرأتی" را به طرف همپالگیهای اسلامیش پرتاب میکند، جسارت روبرو شدن در روز 16 آذر با دانشجویان را نداشت. این را حتی امثال "احمد زیدآبادی" هم با اکراه به زبان آورد. زیدآبادی در مصاحبه با رادیوفردا اشاره داشت، احتمال طرح سئوالات تشنج آمیز مشابه آنچه برای آقایان خاتمی و احمدی نژاد در گذشته در دانشگاه پیش آمده بود میتواند، یک عامل لغو سفر"آقا" باشد! با وجود همه کنترلها و دستچین کردنهای حضار احتمال زیر سئوال بردن رهبر و کل نظام کابوس جدی پیش رویشان بود. آنها را جز جا خالی دادن در مقابل واقعیت تلخ روبرویشان گریزی نبود. عقلشان را روی هم ریختند و سفر "رهبر" را لغو کردند. هر ناظر آگاه میداند، حضور 8 روز بعدتر "آقا" در دانشگاه نه نشانه قدرت و جسارت،  بلکه رفع تکلیف و پرده پوشی ترس واقعی ازروبرو شدن با  فضای معترض و حق طلب و چپ دانشگاه در شانزدهم آذر بود. 
از سید خندان هم کاری ساخته نبود. حضورنور چشمی "اصلاح طلبان و تحکیم وحدتیها" جناب خاتمی هم در بیست و پنجم آذر در دانشگاه تهران به همین سیاق نمایانگر ضعف وزبونی این "بال سوخته" نظام در مقابله با 16 آذربود. در یک کلام سران جمهوری اسلامی در 16 آذر از ترس زیر سئوال بردن خود و نظامشان آفتابی نشدند. اینها بازندگان اصلی امسال 16 آذر بودند.

و سئوال ینست، چه جریانی محمل کابوس 16 آذرامسال علیه سران جمهوری اسلامی و سوپاپ اطمینانهای نظام مثل تحکیم وحدت بود. این را فضای اعتراضی محکم و چپ همان مراسم 16 آذر دانشگاه تهران، این را اعتراض چپ و آزادیخواهانه و برابری طلبانه دانشگاه مازندران، این را تحرک چپ دانشگاه شیراز و این را یکسال کشمکش همه جانبه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاههای سراسر کشور از آکسیونهای  13 آذر سرخ سال گذشته و همه لحظات مبارزاتی این جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی با ابعاد جدید و همه جانبه آن در داخل و خارج کشورو در کنج زندان به ما میگوید.
تردیدی نیست تحرک چپ و در راس آن دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب محمل و راس جنبشی بودندو هستند که به کابوس سران جمهوری اسلامی تبدیل شده است. 16 آذر امسال گواهی داد، سیاست چپ و اعتراض چپ در دانشگاه ریشه دوانده است.درود بر سازندگان این فضا و این جنبش امید بخش.  
***   



+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 18:35  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 16:47  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

رحمان حسین زاده

مصاحبه اخیر اوباما رئیس جمهور جدید آمریکا به بهانه مسئله هسته ای جمهوری اسلامی حاوی یک هشدار جدی برای مردم ایران است. جناب اوباما اعلام کرده است "با دیپلماسی مستقیم و مشوقهای اقتصادی" خیال سازش با جمهوری اسلامی  را دارند. در صورت عدم توافق جمهوری اسلامی "تحریمهای اقتصادی" تشدید میشود. دو روی سیاست ضدانسانی اوباما مستقیما علیه مردم ایران و علیه شهروندان جامعه است.

معنی وجه اول سیاست اوباما اینست: در صورت سازش و رام شدن جمهوری اسلامی، آمریکا و لابد متحدان وی در دنیا زیر بال جمهوری اسلامی را میگیرند. از رژیم اسلامی حمایت اقتصادی میکنند. فرش قرمز پیش پای سران جنایتکاراسلامی از جناحهای "خوش خیم و بدخیم" آن پهن میکنند. برطبق منفعتهای سیاسی و اقتصادی آمریکا و قدرتهای بزرگ در تقویت و سرپا نگهداشتن یک مشت جنایتکار اسلامی که خون مردم را در شیشه کرده اند، سنگ تمام خواهند گذاشت.این بار ومثل هزاران بار تجریه شده در سراسر دنیا ادعای "حقوق بشر پناهی" آمریکا محتوای همیشگی قلابی و ابزاری خود را به نمایش میگذارد و چه بسا جمهوری اسلامی را "بازترین کشور خاورمیانه" معرفی کنند. 


وجه دوم سیاست وی به همان اندازه اولی و چه بسا بیشتر ضد انسانی است.  بسادگی اعلام میکند اگر جمهوری اسلامی تن به سازش ندهد و رام نشود، به جای رژیم مردم را مجازات  میکنند. با گرسنه کردن وبا گرو گرفتن نان سفره مردم و شیر خشک نوزادان و قطع امکانات زیستی و درمانی و بهداشتی تحت نام "تحریم اقتصادی" یک نسل کشی عظیم را سازمان میدهند. همان کاری که در دهه نود میلادی درعراق و بالکان تجربه شد و مردم و نه رژیمهای حاکم را مستأصل کردند.

هر انسان و جریان آگاه و متکی به اراده مردم برای تعیین سرنوشت جامعه با تف کردن به سیاستهای اوباما و قدرتهای بزرگ باید اعلام کند که اینها چکاره اند؟ و دست آمریکا از سر مردم ایران کوتاه! که تحریم اقتصادی و یا سیاست مشوق اقتصادی موقوف. جنبش اعتراضی و آزادیخواهانه ایران علیه جمهوری اسلامی دخالتهای آمریکا و بویژه محاصره اقتصادی آن را محکوم میکند. مردمی که نمیخواهند سر به تن جمهوری اسلامی باشد و برای سرنگونی آن قدم به قدم نیرو جمع میکنند تا به قدرت خود این رژیم را بیندازند، دخالتهای آمریکا و سیاست تشویق و یا تحریم اقتصادی آن را مانع بزرگی در راه پیشروی جنبش آگاهانه و حق طلبانه خود برای سرنگونی جمهوری اسلامی میدانند. اوباما و سیاستهای اعلام شده وی در قبال ایران و سیکل جدید امیدواری جریانات راست اپوزیسیون نسبت به سیاستهای آمریکا را باید خنثی و منزوی کرد.

***

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 18:15  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

(سخنرانی رحمان حسین زاده به مناسبت 16 آذر) 
 

غروب روزشنبه  16 آذر از ساعت 19 به وقت اروپای مرکزی در شهر گوتنبرگ سوئد مراسمی در گرامیداشت مبارزات آزادیخواهانه دانشجویان توسط تشکیلات شهری حزب حکمتیست برگزار شد. متن زیر بر اساس سخنرانی رحمان حسین زاده در این مراسم تنظیم شده است.


درود بر دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب (داب)


امروز شنبه 16 آذر 1387 سالگرد روز اعترض دانشجویی ایران است. ما هم به این مناسبت در این تجمع گردهم آمده ایم. ما با تجمع خود  مبارزات و اعتراضات آزادیخواهانه و حق طلبانه در تاریخ مبارزات 16 آذر را گرامی میداریم. 


قصد من پرداختن به کل تاریخ 16 آذر نیست. میخواهم از جای دیگری شروع کنم. میخواهم از جایی شروع کنم که این لحظه یکسال و 3 روز از آن گذشته است. از 13 آذر سرخ سال گذشته (1386) شروع کنم. از جایی شروع کنم که به نظر من فصل جدیدی را در جنبش اعتراض سیاسی جامعه ایران گشود. 13 آذر سال گذشته نقطه عطف مهمی بود. نقطه عطفی که بدون پیشینه نبود. جنبش نوینی که  چند سال بود، پروسه تعیین مسیر سیاسی خود با پرچم و پلاتفرم سیاسی آزادی و برابری و به میدان آمدن رهبران و چهره های جوان و کمونیست خودرا شروع کرده بود. دو سال قبل جمهوری اسلامی، رهبران و فعالین این جنبش را با "ستاره دار" کردن از دانشگاه و تحصیل محروم میکرد. غافل از اینکه با اینکار آنان را به عنوان "ستارگان" مبارزات آزادیخواهانه و برابری طلبانه به جامعه معرفی کرد.

سیزدهم آذر سال گذشته صرفا آکسیونی در یک روز نبود. بلکه سرآغاز علنی جنگ سیاسی بود که در طول یکسال گذشته و تا به امروز ادامه دارد. بیایید با هم تاثیرات این روز و این جنبش را در چند سطح بررسی کنیم.

ابتدا تاثیرات این جنبش را در عکس العمل جمهوری اسلامی ببینیم. همین امروز قرار است خامنه ای نفر اول سردستگان اسلامی را  برای اولین بار به دانشگاه ببرند*. سالهای گذشته اینکاررا نکردند، امسال چرا؟ غیر از اینست میخواهند با اعتراضات آزادیخواهانه و برابری طلبانه موجود در دانشگاه مقابله کنند. غیر از اینست میخواهند اثرات عمیق 13 آذر سال گذشته را خنثی کنند. غیر ازاینست  میخواهند نشان دهند، هستند و قلدری میکنند. فشار جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی خامنه ای را به دانشگاه میبرد! خامنه ای رابرای مقابله با فشار وقدرت جنبش آزادی و برابری به دانشگاه میبرند و نه هیچ چیز دیگر. میخواهند اعلام کنند، دانشگاه پادگان است. کور خوانده اند!

از دهم آذر مانورهای نظامی را تشدید کردند، وزیر علومشان اعلام کرده که با "ضد انقلاب ها" در دانشگاه مقابله میکنند. همزمان ورسما به تحکیم وحدت اجازه برگزاری مراسم میدهند. آیا ابهامی وجود دارد که هر دوی اینکار دو روی یک سکه و دو تاکتیک مکمل هم برای مقابله با اعتراض آزادیخواهانه و برابری طلبانه و دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب است.  چرا پارسال با دست ودل بازی از تحکیم وحدت دعوت نکردند که مراسم برگزار کند. چرا سال گذشته اجازه برگزاری مراسم را به آنها نمیدادند؟ قاعدتا سران تحکیم وحدت در خلوت خود میدانند زیر فشار جنبش آزادیخواهان و برابری طلبان دانشگاه، آنها هم امتیاز گرفته اند. اجازه برگزاری مراسم را مدیون دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب هستند!

سال گذشته قبل از 13 آذر جمهوری اسلامی جنگ را تحمیل کرد. دستگیری  رهبران و فعالین اصلی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را چند روز قبلتر از 13 آذر شروع کردند. فکر میکردند مانع برگزاری مراسمهای سرخ 13 آذر میشوند. اشتباه کردند ومتوجه نبودند که صف دیگر و نسل دیگری از رهبران وفعالین آزادیخواه و برابری طلب یورش رژیم را خنثی کردند و عزم و اراده بر افراشتن پرچم آزادی و برابری را در روز 13 آذر به نمایش گذاشتند. این جنگ بعد از 13 آذر با دستگیریهای بیشتر، با اعمال شکنجه و اذیت در زندان و با حمایت و همبستگی در داخل و خارج کشور ادامه پیدا کرد. این جنگ سیاسی در ابعادی گسترده و در پهنه بین المللی ادامه پیدا کرد. بعد دیگر این جنگ بستن وثیقه های سنگین به دستگیر شدگان 13 آذر بود. جمهوری اسلامی از این جنبش گروگان گرفته بود.جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی با ابتکار و همت خود گروگانهایش را آزادکرد. جنگ روانی وزارت اطلاعات و وبلاگهای وابسته اش بعد دیگری از ادامه این جنگ است با شگردهای پاخورده . اینها ابعادی از تاثیرات این جنبش است که در عکس العمل دشمن به داب (دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب) خود را نشان داده است.

از جنبه دیگری تاثیرات عمیق این جنبش را ببینیم. 13 آذر سال گذشته جنبشی از اعماق جامعه را رو آورد. مطالبات و آرزوهای برحق کارگر، زن و انسان تحت استثمار جامعه را از عمق به سطح آورد. پرچم جنبش نوین و متفاوتی  را حتی نسبت به سابقه خود 16 آذر علم کرد.بگذارید توضیح دهم. اگر بپرسند 16 آذراز کجا شروع شد و اعتراض به چی بود؟ ناظر آگاه برای شما توضیح میدهد که 55 سال قبل به هنگام سفر نیکسون معاون ریاست جمهوری وقت آمریکا به ایران، "در اعتراض به کودتای سال 1332 و در اعتراض به رژیم سلطنت و وابستگی آن به آمریکا و برای استقلال ملی" اعتراض دانشجویی در دانشگاه تهران اتفاق افتاد.از آن زمان روز 16 آذر به عنوان روز اعتراض دانشجو ثبت شد. اما اگر بپرسند 13 آذر 1386 چگونه اتفاق افتاد و برای چی بود؟گفته میشود. پلاتفرم آزادی و برابری مطرح بود. علیه جنگ و سرکوبگری و دانشگاه پادگان نیست مطرح بود. اتحاد با جنبش کارگری و جنبش زنان مطرح بود. میگویند مارکسیستها و کمونیستها به میدان آمدند. دستگیری و زندانی دادند و صدای جدیدی را مطرح کردند. میگویند یک جنبش جدید با کاراکتر جدید و با رهبران جوان و کمونیست عرض اندام کرد. تا همین جا یک جنبش نوین و یک روز مهم دیگر در تاریخ سیاسی ایران ثبت شد. سالها بود غیاب پرچم چپ و کمونیستی را حس میکردیم.در 18 تیر 1378 افسوس غیاب چنین پرچمی را میخوردیم. 13 آذر سال گذشته به این خلاء جواب داد. اکنون آزادی و برابری میتواند پرچم هر حرکت اعتراضی رادیکال در جنبش کارگری، جنبش زنان و هر جنبش اجتماعی خواهان تغییر در جامعه باشد. این تغییر مهمی در فضای سیاست ایران است. نئوتوده ایستها و بعضی جریانات سکتاریست و حسود و اپورتونیست، خام اندیشانه میگویند که دانشجویان آزادیخواه و برای طلب تناسب قوا را رعایت نکردند! اینها نمی فهمند داب با تشخیص انقلابی و با عمل انقلابی اتفاقا تناسب قوا را تغییر داد. از جمله در شرایطی که جنبش همگانی وعمومی سرنگونی از تب وتاب افتاد، جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی قد علم کرد و امیدرا به  جامعه تاباند. اگر جمهوری اسلامی با همه توان هم بخواهد این جنبش را سرکوب کند، نمیتواند جامعه و آزادیخواهان را از دستاورد بزرگی که بدست آورده اند، به عقب براند.تا همین جا هر دانشجوی آزادیخواه وبرابری طلب، رهبران و فعالین آن حتی اگر امسال و امروز به مناسبت 16 آذر یک آکسیون هم برگزار نکنند، میتوانند با افتخار و سربلندی اعلام کنند که جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی را احیا کرده و به جلو راندند. که با اینکار خود مسیر روشن تحولات آینده جامعه را ترسیم کردند و فراخوان دهند که بیایید با هم این جنبش را گسترش داده و تقویت و تحکیم کنیم.

ما تجمع کنندگان این مراسم با درود به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب این جنبش را تقویت میکنیم.

***

بعد از تحریر

* در این سخنرانی به احتمال حضور خامنه ای در دانشگاه علم وصنعت اشاره رفته است. تا روز شنبه 16 آذر قرار بود چنین برنامه ای اجراء شود. اما در فرصت محدودی قبل از مناسبتهای این روز  اعلام میشود، حضور خامنه ای در دانشگاه لغو شده است. جمهوری اسلامی هر توجیهی برای لغو سفر خامنه ای به دانشگاه داشته باشد، نهایتا این نکته حائز اهمیت است، که علیرغم تدابیر و کنترلهای شدید امنیتی خامنه ا ی نتوانست و جسارت نکرد به میان دانشجویان برود ، این عقب نشینی و رفع این مزاحمت پیش پای دانشجویان در روز 16 آذر یک موفقیت مهم و یک خبر خوب روز 16 آذر امسال بود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 21:40  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

رحمان حسین زاده

نقطه عزیمت حزب دمکرات کردستان (جناح هجری) از اعلام ایجاد "اتحادیه علمای مذهبی کردستان" چراغ سبزی برای مذاکره با جمهوری اسلامی و صرفا ایجاد ابزاری برای اهداف محدود و تاکتیکی و یا ادامه علقه های همیشگی این حزب به "دین مبین اسلام" نیست. به نظر من یک دوراندیشی و منفعت طبقاتی و جنبشی حزب دمکرات را به این سمت رانده است.حزب دمکرات کردستان (صرفنظر از جناح بندی کنونی آن) یک حزب سیاسی ریشه دار و محاسبه گر در صحنه سیاست کردستان ایران است.

 این حزب میخواهد نیرو جمع کند. میخواهد اقشار وبخشهای مختلفی از جامعه را به ویژه هم جنبشی های خود را به سوی خود جلب کند و به نیروی آنها متکی باشد. طبعا شرایط هر دوره سیاسی معین و هر جامعه مشخص بر نحوه فعالیت هر حزب سیاسی برای گردآوری نیروی جنبش خودی و حتی جنبش غیر خودی تاثیر میگذارد. در نتیجه اقدام اخیر حزب دمکرات در گردآوری هر چه بیشتر نیروی ارتجاع در جامعه کردستان را باید در بطن تخاصم و تقابل جنبشهای سیاسی و اجتماعی جامعه کردستان بررسی کرد.

 

پولاریزاسیون طبقات و جنبشها در جامعه کردستان

 

جامعه کردستان ایران از نمونه جوامعی است که طبقات اصلی جامعه در قالب جنبشها و احزاب خود آگاه در صحنه سیاست ابراز وجود میکنند. سه دهه فعالیت و مبارزه بیوقفه طبقه کارگر و بورژوازی کردستان چه در مقابل جمهوری سرمایه اسلامی و چه در مقابل هم، سه دهه تقابل و جدال طبقه کارگر و بخش محروم جامعه در مقابل بورژوازی و بخش استثمار گر جامعه، وضوح و شفافیت بیمانندی به تفاوت صف جنبشها و منافع و مصالح طبقات اجتماعی مختلف و احزاب سیاسی متعلق و منتسب به آنها داده است.بخشهای اجتماعی جامعه کردستان اگر از سر ناچاری و فشار حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی، وضع موجود را تحمل کرده اند، اما کمتر دچار توهم و خود فریبی "همه باهم" کل جامعه با هم شده اند. پای صحبت هر کارگر و یا بورژوای کردستان و هر شهروند متعلق به طبقه استثمار گرو یا استثمار شونده کردستان بنشینی خیلی ساده، تفاوتهای بنیادی طبقات اجتماعی این جامعه و جایگاه جنبشها و احزاب مختلف آن را برایت توضیح میدهد. این حقیقت و این پختگی سیاسی به قیمت سه دهه مبارزه و آگاهگری و دخالتگری سنگر به سنگر و مستمر کمونیستها در جامعه کردستان به دست آمده است. در نتیجه هر حزب سیاسی در چنین زمین سیاسی بازی میکند و در چنین فضای سیاسی نیروی طبقاتی و اجتماعی خود را بازسازی وسازمان میدهد.اقدام اخیر حزب دمکرات در این چارچوب معنی دارد.

 

حزب دمکرات کردستان از بدو پیدایش تاکنون همیشه و پیگیرانه منافع طبقات استثمارگر کردستان و نمایندگی ارتجاع در کردستان را به عهده داشته است. بنا به ادعای مکتوب رهبران حزب دمکرات و همین مصطفی هجری، در مقطع تاسیس حزب دمکرات و جمهوری مهاباد سران عشایرو خانها و شخصیتهای دینی سردمدار این حزب و جمهوری مهاباد بوده و حزب در خدمت منافع آنها و انقیاد طبقه محروم آن زمان یعنی دهقانان جامعه کردستان بوده است. از دوره انقلاب 57 به بعد ، یعنی در سه دهه اخیر به شاهدی پراتیک مستند و ثبت شده و زنده، حزب دمکرات در مقابل منافع طبقه کارگر کردستان وزحمتکشان و زنان و نسل جوان جامعه کردستان قرار داشته است. حمایت این حزب از زمینداران بزرگ در مقابل دهقانان و مردم بی زمین، از سرمایه دار و صاحبان کار و کارگاه و کوره خانه در مقابل کارگران، ازمردسالاری و کهنه پرستی در مقابل زنان، از فرهنگ و سنت عقب مانده در مقابل سنت جدید و نسل جدید و جوان، از مذهب در مقابل بی مذهبی و سکولاریسم، نه صرفا مستندات نوشتاری، تصویری و صوتی آرشیو شده در تاریخ، بلکه تاریخ زنده فعالیت و تلاش نسل فعالین سیاسی چپ و راست جامعه کردستان در سه دهه اخیر است، که در صف مقابل در مقابل هم قرار گرفته ایم و ما کمونیستهای این سه دهه در این کشمکشها عنصر فعاله سازماندهی مبارزات حق طلبانه کارگر و اقشار تحت ستم در جامعه در عقب راندن حزب دمکرات و استثمارگران و ارتجاع کردستان بوده ایم.

 

این تلاش ومبارزه غنی تاریخی پولاریزاسیون طبقاتی و اجتماعی وسیع و عمیقی را در جامعه کردستان ایجاد کرده است. علیرغم توهم و خدشه ای که در دهه نود به مناسبت اوجگیری ناسیونالیسم کرد در کردستان عراق و در منطقه بوجود آمد، اما به تدریج و اکنون به دنبال ناکامیهای سیاسی جنبش ناسیونالیسم کرد بویژه در کردستان ایران، کارگران، زنان و جوانان ومردم تحت ستم بیش از همیشه به سیاستها و جنبشها و احزابی جلب میشوند که منافع واقعی و پایه ای آنها را نمایندگی میکند. حزب دمکرات در تجربه روزمره می بیند جایگاهی در میان کارگران و زنان دونیروی اجتماعی مهم جامعه کردستان ندارد. می بینید جایگاه محکمی در میان نسل جوان و تحصیلکرده و دانشجو و روشنفکران و حتی سکولارهای کردستان ندارد. علیرغم هر "رفرم و نوآوری در ساختار حزبی" می بینید که در این زمینه ها در مقابل آلترناتیو کمونیستها دستش بسته است.ناسیونالیسم کرد و حزب دمکرات نشان داده اند، در دنیای امروز در فکر و سیاست و فرهنگ و سنت و افق و پراتیک سیاسی به شدت عقب مانده اند.در نتیجه در جامعه ای که آلترناتیو پیشرو و خلاق و آزادیخواهانه و برابری طلبانه در دسترس جامعه است، نمیتوانند از سر ناچاری و بی بدیلی و نا آگاهی و توهم طبقات و مردم خواهان تغییر اساسی را حول خود گرد آورند. به همین دلیل شیفت کردن شتابان تر حزب دمکرات به سازماندهی ارتجاع از این واقعیت اجتماعی نشأت گرفته است. حزب دمکرات با تشخیص طبقاتی و جنبشی، میخواهد جنبش خود را و همه لایه های جنبش ارتجاعی خود را سازمان دهد. سازمان "اتحادیه علمای مذهبی در کردستان" قرار است یکی از سازمانها و ابزارهای جوابگوی این نیاز طبقاتی و جنبشی باشد. این حزب قرار است کل ارتجاع را در مقابل آزادیخواهی و برابری طلبی رو به اوج جامعه کردستان، در مقابل حق طلبی کارگر و زن و نسل جوان و در مقابل کمونیستها به عنوان سخنگویان و رهبران برحق این مبارزه انقلابی به هم ببافد.انصافا مصطفی هجری و همکارانش در رهبری یکی از جناحهای حزب دمکرات با شم طبقاتی تیزی خطر جنبشهای اجتماعی رادیکال و خطر انقلاب ومبارزه انقلابی و نقش تعیین کننده کمونیستها را در فردای تحولات جامعه کردستان دیده اند و در مقابل آن از هم اکنون چاره جویی میکنند و ظاهرا خط قرمزهایی را پشت سر میگذارند. صرفنظر از اینکه پروژه شان موفق شود یا نه، آنها تشخیص داده اند فقط پخش آیات قرآن از رسانه هایشان و ادامه تعلق خاطرسنتی به "علمای دینی" در کردستان کافی نیست. بلکه این بخش ارتجاع را هم باید سازمان داد. جنبه جدید پدیده همین موضوع سازمان دادن وایجاد سازمان "مستقل" برای ارتجاع اسلامی توسط حزب دمکرات است. ما کمونیستها باید این مسئله را جدی بگیریم و از هم اکنون و بی امان مزاحمت ارتجاع سازمانیافته را خنثی کنیم.

 

کوته بینی سیاسی

 

هر چند تشخیص رهبری حزب دمکرات به لحاظ طبقاتی دور اندیشانه و قابل توضیح به نظر برسد، اما به لحاظ کارکرد سیاسی و عملی آن به شدت متکی به کوته بینی سیاسی است. پارادوکس جهت گیری اخیرحزب دمکرات همین جا است. مضمون این تناقض و دلایل این کوته بینی سیاسی از نظر من به اختصار اینها است.

الف- حزب دمکرات در جامعه ای سراغ ایجاد سازمان خاص و "مستقل" برای ارتجاع مذهبی رفته است، که مذهب جایگاهی در تحولات سیاسی و اجتماعی آن نداشته است. تجربه انقلاب 57 تا کنون نشان داده است که مذهب در فضای سیاست کردستان به شدت حاشیه ای و آنجا هم که تکانی ازخود نشان داده است، به وسعت مورد تنفر توده مردم بوده است. در جامعه ای به سمت این کار سرانجام بیحاصل رفته است که جنبش کمونیستی، چپ و سکولار در آن ریشه دار و قوی است و به آسانی مزاحمت مذهب را خنثی خواهد کرد، همانطور که در مقطع انقلاب 57 و سالهای بعد خنثی کرد.

 

ب- حزب دمکرات در جامعه ای ودر مقطعی به سراغ سازمانیابی مذهبیون رفته است، که در کل ایران بزرگترین و بالاترین حد سازمان مذهبیون در قالب دولت زیر ضرب مردم و مسیر سرنگونی است. تجربه سه دهه حاکمیت مذهبی و اسلامی عمیقترین نفرت عمومی را علیه کل موجودیت مذهب و اسلام گسترش داده است.تحولات آتی ایران یک وجه ضد مذهبی بسیار تعیین کننده در ایران و در خاورمیانه دارد. با سرنگونی جمهوری اسلامی تناسب قوای منطقه ای و کشوری به شدت به ضرر اسلام و مذهب تغییر خواهد کرد. در چنان موقعیتی اتکا کردن به مذهب نه نقطه اتکا بلکه چشم اسفندیارنیروی اتکاء کننده است.

ج- محاسبه گری کوته بینانه حزب دمکرات و اتکا به سنی گری نمیتواند جای امیدی برای این حزب باشد. اولا با سرنگونی جمهوری اسلامی کل اسلام زیر سئوال خواهد رفت. به طور مشخص در جامعه کردستان ایران شاخه مذهبی سنی دنباله رو و نیروی تحکیم کننده حاکمیت جمهوری اسلامی بوده است. مردم مزدوری و مزاحمت مفتی زاده و مکتب قرآنیها در مقطع انقلاب و حمایت ملاهای کردستان از جمهوری اسلامی را از یاد نبرده اند و این قشر انگل اجتماعی را به عنوان سمبل ارتجاع و به عنوان مزدوران جمهوری اسلامی میشناسند. بعید است فریبکاریهای حزب دمکرات برای پره پوشی ماهیت آنها بتواند تاثیری در احیای اسلام نوع سنی به عنوان کارت بازی مورد نظر حزب دمکرات داشته باشد. ضمنا اگر جناحهای تروریستی ومیلیتانت اسلامی تحت نام سلفی ها و یا القاعده ایهای کردستان و حتی مفتی زاده ایهای سابق تحرکاتی از خود نشان داده اند، دلیلی ندارد این جریانات فوق افراطی وارتجاعی و تروریستی در سازمان مورد نظر حزب دمکرات گرد آیند. آنها با حمایتهای شاخه های اصلی خود، دارند خود را سازمان میدهند و اعتنایی به اسلام پناهی حزب دمکرات نخواهند کرد.

 

موخره

به اعتقاد من اقدام اخیر حزب دمکرات کردستان (جناح هجری) را باید جدی گرفت نه به این دلیل که گویا امکان ایجاد "اتحادیه علمای دینی" قوی و مزاحم مردم در کردستان وجود دارد. به نظرم به دلیل فضای سیاسی کردستان و مقابله رادیکالیسم قوی و تناقضاتی که این پروژه در بطن خود دارد، این پدیده به جایی نمی رسد. آنچه مسئله را جدی میکند، ابعاد جدید کاراکتر و نقشی است که حزب دمکرات میخواهد با اتکا به هر جریان ارتجاعی و ضد انسانی علیه مردم و جامعه ایفاء کند. بر بطن تخاصمات شفاف جنبشهای اجتماعی متفاوت کردستان واستیصال وناکامیهای تاکنونی ناسیونالیسم و حزب دمکرات، این حزب نشان میدهد بی ابهام و آگاهانه تر و هدفمندتر از گذشته اشتهای گردآوری کل ارتجاع کردستان و از جمله ارتجاع اسلامی را دارد. خط قرمزهایی را که ظاهرا تحت نام سکولاریسم نیم بند رعایت میکرد، پشت سر میگذارد و مبتکرراه اندازی هر منجلابی علیه مدنیت جامعه و علیه صف آزادیخواهی خواهد بود. صف کارگر و کمونیسم و رادیکالیسم و ما کمونیستها هم بی ابهام و آگاهانه تر و هدفمندتر باید نیروی طبقاتی و جنبشی خود را سازمان دهیم و به هم ببافیم . نبردهای طبقاتی و کشمکشهای جدی و تعیین کننده در راهند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 21:7  توسط رحمان حسین زاده  | 

 

(سخنرانی در پلنوم دهم حزب حکمتیست )

توضیح : عروج جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی با ابتکار دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب از نظرمن مهمترین موئلفه اوضاع سیاسی سال گذشته بود. در پلنوم دهم حزب حکمتیست در ماه آوریل این موضوع را توضیح دادم . در آستانه 16 آذر امسال این سخنرانی دوباره منتشر میکنم. 

رحمان حسین زاده

قرار نیست یک بحث علی العموم در مورد اوضاع سیاسی داشته باشیم. بلکه موضوع اینست مولفه یا مولفه های جدید اوضاع سیاسی چیست؟

ابتدا باید از خود پرسید مولفه جدید نسبت به چی؟نسبت به چه دوره ای؟ و یا چه روندی؟ آیا منظور اتفاقات جدید است؟ مثلا همین مورد اخیر انتخابات مجلس اسلامی و دست بالا پیدا کردن مجدد جناح خامنه ای - احمدی نژاد مولفه جدید است؟یا تحریم اقتصادی سوم ایران؟ ویا موقعیت منطقه ای جمهوری اسلامی و افزایش نقش او در تحولات منطقه؟. ما قبلا این اتفاقات را پیش بینی کردیم ، به نظرم اینها مولفه شاخص و جدید این دوره نیستند.کسی میتواند اینها را روندهای جدید بنامد و استدلال هم بکند. من فکر میکنم در این مقطع و این پلنوم مشخص  باید بر روند و یا روندهای جدید بعد از کنگره دوم فوکوس کند. چون اوضاع قبلتررا در کنگره دوم ارزیابی کردیم و جهت و تشخیص درستی داشتیم.

در این دوره 6 ماهه بعد از کنگره من فکر میکنم مهمترین مولفه جدید اوضاع سیاسی ایران، عروج جنبش دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و به این اعتبار عروج جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی در فضای سیاست ایران  است. در نتیجه این پلنوم باید بر این واقعیت تمرکز کند.

اما عروج جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی به قول معروف رعد و برقی در آسمان بی ابر نبوده است. این واقعه مهم خود در بطن تغییر و تحولات سیاسی  وسیعتربازیگران فضای  سیاسی ایران جلو آمده است.

بازیگران صحنه سیاست ایران عبارتند از خود جمهوری اسلامی و در مقابل آن مردم معترض و سرنگونی طلب، صف بندی راست و چپ و نقش آنها، نقش و تاثیر گذاری سیاستهای آمریکا و غرب درآرایش سیاسی ایران. فکر میکنم در این اشتراک نظر داشته باشیم که موقعیت تک تک این نیروها و جریانات حتی نسبت به 6 ماه قبل تغییر کرده و سرجای قبلی خود نمانده است. تغییراتی در تناسب قوای بین نیروهای بازیگر صحنه بوجود آمده است. به این معنا یک مولفه مهم  نفس تغییر آرایش سیاسی فضای سیاسی ایران است. به جنبه های اصلی این تغییرات کوتاه اشاره میکنم.

ما قبلا گفتیم در کشمکش منطقه ای و در تقابل با سیاستهای آمریکا در خاورمیانه، جمهوری اسلامی موقعیت محکمتری پیدا کرده است.رژیم تلاش کرده و میکند این موقعیت را به فشار بیشتر علیه مردم ترجمه کند. تناسب قوای بین خود و مردم را به نفع خود تغییر دهد. به نظرم به این دلیل و دلایل دیگر که در اینجا اشاره میکنم ، جمهوری اسلامی به درجه ای در این هدف موفق بوده است.

علاوه بردست بالا پیدا کردن جمهوری اسلامی در معادلات منطقه ای و بخشا تحت تاثیر آن جنبش معینی که با 18 تیر 1378 شروع شد و در مقاطعی مثل 20 خرداد تا 18 تیر چهارسال بعد تکرار شد و  به درست به نام جنبش سرنگونی از آن اسم بردیم، علیرغم ابعاد وسیع سرنگونی طلبی موجود ، اما آن جنبش معین سرنگونی  با مختصات ویژه ای که داشت کنار رفته است است. علت آن هم به طور خلاصه اینها است.

الف – آن جنبش نتوانست افق و تصویر و رهبری و سازمان موثر اجتماعی و هژمونیک به جامعه ارائه کند. نه راست جامعه و نه چپ جامعه این موقعیت رهبری کننده اجتماعی را پیدا نکردند. راست نتوانست چون :

- اولا خود جمهوری اسلامی و احمدی نژاد پرچم ناسیونالیستی را از دست آن ربود. و به این معنا زیرپای ناسیونالیسم ایرانی را جارو کرد.

دوما : افق و تصویر اتکا ء به آمریکا و غرب دخالت و فشار نظامی و اقتصادی و.... شکست خورد. به این ترتیب بخش مهمی از جنبش سرنگونی متاثر از  ناسیونالیسم  پرو غربی و فدرالیستی و چپ های منتظر اتفاقات و انقلاب در پیچ بعدی به گل نشستند.

جریان چپ هم نتوانست موقعیت هژمونیک و رهبری کننده در جنبش سرنگونی به دست بیاورد. به این دلایل :

در آغاز جنبش سرنگونی 1378 چپ نقش مهم و عملی نداشت. آماده ترین جریان چپ برای به عهده گرفتن این موقعیت ، کمونیسم کارگری بود که هنوز این موقعیت را نداشتیم. در اتفاقات بعدی از جمله 20 خرداد تا 18 تیر 1382 توانستیم نقش سیاسی ایفا کنیم و از همان زمان کمک کنیم به شکل گیری نطفه های سیاست و جنبش متمایز، اما موقعیت عملی و واجتماعی موثر نداشتیم. هنوز فاقد پلاتفرم و نقشه خاصی برای آن بودیم. به دنبال شکست رسمی و کامل دوم خرداد حزب کمونیست کارگری بعد از منصور حکمت با نا آمادگی سیاسی و سازمانی و حتی سردرگمی ناشی از کشمکشهای درونی نتوانست این خلاء را پرکند. تازه بعد از جدایی و با گذشت 6 سال از آغاز جنبش سرنگونی ما حکمتیستها توانستیم پلاتفرمی به این جنبش ارائه کنیم و منشور سرنگونی را ارئه کردیم که بسیار دیر بود. یک واقعیت دیگر ایندوره خود را نشان داد وآن هم این واقعیت، همانطور که انقلاب علی العموم و رنگین کمانی به جایی نمی رسد. جنبش سرنگونی علی العموم و از همه طیف به جایی نمی رسد. مسئله اینست یک جنبش و حزب اجتماعی و موثر و قدرتمند باید رهبری سرنگونی جمهوری اسلامی را به عهده بگیرد و بقیه را به دنبال خود بکشد.

خلاصه کنم آن جنبش موسوم به سرنگونی فروکش کرد، در حالی که تبعیض، استثمار، استبداد و ایضا اعتراض، تنفر و مبارزه علیه جمهوری اسلامی به قوت خود باقی است و ابعاد گسترده ای دارد. بر این زمینه و در این بطن است که جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی به عنوان پرچم اعتراض علیه تبعیض و ستم و استثمار، تنفر و اعتراض مردم را حول خواست آزادی و برابری نمایندگی میکند. در این فضا است که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب پرچم جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی را به عهده میگیرند.

در مورد جنبش ازادیخواهی و برابری طلبی عروج کرده این دوره به چند فاکتور اساسی باید توجه کرد.

1- جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی فقط محدود به دانشجویان نیست. یک جنبش وسیعتر و گسترده در کانونهای مبارزه رادیکال جامعه ایران است. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بخش پیشرو و خود آگاهتر و سازمانیافته تر این جنبش رادیکال هستند.

2- اشتباه است که این جنبش را ادامه رادیکالتر جنبش سرنگونی و یا جناح میلیتانت آن جنبش نامید. این جنبش بنیاد متمایز و کلا متفاتی دارد. ریشه در عمیقترین اعتراض انسان علیه ستم و استثمار و استبداد نظم سرمایه دارد. در واقع دست به ریشه برده است. جنبشی محدود به سرنگونی نیست. اتفاقا در تمایز با اهداف مبهم و محدود امثال جنبش 18 تیرها شکل گرفته است. شما در مباحث دست اندرکارانش دقیق شوید، آنجا که دیده اند امثال جنبش 18 تیرچپ را نمایندگی نمیکند، حرکتی دیگر و اعتراض عمیق تر و طبقاتی تر را شروع کرده اند.

- این جنبش به روشنی علیه افق و انتظارات ناسیونالیستی و علیه ایده آلهای جریان راست است.

- علیه جنگ و دخالت آمریکا است.

- علیه سیاست انتظار و دنباله روی از اتفاقات تحت نام "انقلاب" است.

-علیه جمهوری اسلامی است و میخواهد سربه تن آن نباشد، اما افقش محدود به سرنگونی نیست.

-این جنبش ریشه ای ترین اعتراض کارگر و انسان تحت استثمار رانمایندگی میکند، چون اعتراض در جامعه ایران ریشه ای ترو ضد کاپیتالیستی تر است.


3- علیرغم تغییر تناسب قوابه نفع جمهوری اسلامی، اما این رژیم نتوانسته است اعتراض رادیکال و جنبش آزادی و برابری را پس بزند.ما شاهد صف آرایی  قدرتمند جنبش ازادیخواهی و برابری طلبی در مقابل جمهوری اسلامی هستیم . پیشروی و آینده این جنبش در گرو حرکت اجتماعی تر و هدفمندتر و کارکرد درست رهبری این جریان است. 


4- و بالاخره حزب ما به عنوان یک نیروی چپ آگاه و روشن بین در هم تنیده با جنبش ازادیخواهی و برابری طلبی بوده است. در تقویت این جنبش نقش ایفا کرده و از موقعیت مساعدی برای کمک به پیشرویها ی آتی بهره مند است. این هم فاکتور بسیار تعیین کننده مبارزه سیاسی هدفمند و متشکل در جامعه است. 


بر اساس این واقعیات ها نتیجه میگیرم : فضای سیاست ایران تغییر کرده است.در طول بحث به جنبه های مختلف آن اشاره کردم. اما تاکید من اینست که در این میان مولفه جدید اوضاع سیاسی ایران یعنی عروج جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی را باید به روشنی دید. منفعت جمهوری اسلا می و حتی راست در جامعه این است که موقعیت این جنبش را انکار کنند، تا بتوانند آسانتر محوش کنند و شکستش دهند. 

پلنوم ما باید این واقعیت بزرگ را بییند. این واقعیت پدیده بسیارمهم و تعیین کننده ای برای پیشروی چپ و جنبش ما است. به نظرم دوره متفاوت و جدیدی در فضای سیاست ایران بوجود آمده که بسیاری از مختصات آن با فاکتورهای سیاسی یک دهه اخیر متفاوت است و در فرصت دیگر به جنبه های مختلف این تفاوت اوضاع باید پرداخت. در پرتو این وضعیت جدید پلنوم لازمست، آینده سیاسی ایران و نفش جریانات و جنبشها و خود ما را بررسی و تحلیل بررسی کند.به نظرم اتفاق شورانگیز اینست که رابطه چپ و جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی با جامعه محکمتر شده است. بر اساس این موقعیت جدید باید راه پیشروی جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی را ترسیم کرد. قدرتمند شدن اجتماعی ، جنبشی و سازمانی آن را  در جامعه ممکن کرد. همچنین رابطه حزب ما  با جامعه و با مردم محکم شده است. سرها بیشتر به طرف ما چرخیده است. بر اساس این واقعیت باید باردیگر نقشه مان را در جنبش اعتراضی مردم، در جنبش کارگری، در جنبش زنان، در مبارزات دانشجویان، در هدایت اعتراض مردم علیه سرنگونی و در نبردهای اصلی مبارزه اجتماعی و طبقاتی مرور کنیم .مجموعه این مسائل روی میز رهبری منتخب این پلنوم است و ما موظف به جوابگویی به نیازهای ایندوره هستیم.

آوریل 2008


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 21:38  توسط رحمان حسین زاده  |