تبليغاتX
رحمان حسین زاده

رحمان حسین زاده

دبيرکميته کردستان حزب حکمتيست

 

کارنامه انقلابیگری پوپولیستی:

از رفتن زیر پرچم سیاه خمینی تا رفتن زیر پر چم سبز

سخنران: رحمان حسین زاده

یکشنبه ۱۲ جولای ساعت ۲۰ به وقت اروپای مرکزی

 

اتاق وآدرس:

Paltalk/Asia/Iran ba Hekmatist

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 23:25  توسط رحمان حسین زاده  | 

در حاشیه بیانیه حزب کمونیست کارگری در مورد انقلاب) بیانیه حزب کمونیست کارگری به تاریخ سوم تیر 1388 ابتدا با این عنوان منتشر شد که "انقلاب با قدرت پیش میرود" سپس با هر محاسبه و مشاهده ای که داشتند، احتمالا با بو بردن از سازش و عقب نشینی موسوی و افول "جنبش و انقلاب سبز" بی سروصدا این عنوان را به "رژیم اسلامی در محاصره انقلاب" تغییر دادند. صرفنظر از این معلق زدن سریع اپورتونیستی، اما "انقلاب" خمیر مایه این بیانیه و کل جنب و جوش و جست و خیز این دوره این جریان بوده است. تا آنجا که من تعقیب کرده ام، چه معماران و سازندگان "جنبش سبز" و چه در میان اپوزیسیون چپ و راست حامی بی چون و چرای "خیزش اعتراضی اخیرایران " و چه بقیه پوپولیستهای هم صنف و رفیق نیمه راه حزب کمونیست کارگری کسی تا این حد پیش نرفته است که آن را "انقلاب" بنامد. صرفنظر از موضعگیری سیاسی موافق و یا مخالف تحرک اعتراضی وسیع اخیر تحت هژمونی جنبش سبز موسوی، ذوق زدگی کودکانه و بی مایگی سیاسی زیادی میخواهد که این پدیده را "انقلاب مردم" نامگذاری کنید. در فرصت دیگری به علت این مسئله میپردازم. اما بیایید برای لحظه ای این ذوق زدگی کودکانه و این "انقلاب" حزب کمونیست کارگری را فرض بگیریم. بیایید برای لحظه ای در این خود فریبی پوپولیستی آنها شریک شویم که گویا این رویداد مشابه انقلاب 57 است. لذا اولین سئوالی که در مقابلشان قرار داده میشود و آن هم نه از جانب من بلکه از جانب مارکسیست برجسته ای چون منصور حکمت این سئوال است. کدام انقلاب؟ منصور حکمت در مطلب تیز کارگران و انقلاب مینویسد: "کارگران کمونيست خواهان انقلابند. اما کدام انقلاب؟ طبقات مختلف و گرايشات سياسى و اجتماعى مختلف "انقلاب" را به معانى بسيار متفاوتى بکار ميبرند. دنياى ما همه نوع "انقلاب" و همه نوع "انقلابى"اى بخود ديده است. تقريبا هر کس و هر جريانى که ميخواهد وضع موجود در جامعه را بشيوه اى ناگهانى و بطور غيرمسالمت آميز تغيير بدهد از انقلاب حرف ميزند و خودش را انقلابى مينامد. خيلى از اين انقلابات چيزى بيشتر از ارتجاع صرف نيستند. نمونه "انقلاب اسلامى" زنده و حى و حاضر جلوى چشم ماست. عقب مانده ترين خرافات و مشقت بارترين اوضاع را انقلاب نام گذاشته اند. مرتجع ترين و کثيف ترين عناصر نام انقلابى برخود نهاده اند. کارگر کمونيست پيگيرترين دشمن چنين انقلابات و انقلابيون دروغينى است". (خط تاکیدها از من) رهبری "بسیار انقلابی" حزب کمونیست کارگری اگر پیوستگی و اتکا به جنبش کمونیستی کارگران قطب نمای کارشان بود، اگر از سر نیازهای آن جنبش به خط مشی مارکسیستی نیاز پیدا میکردند،اگرذره ای کاربست در افزوده های فکری و سیاسی مارکسیست برجسته دوره معاصر منصور حکمت به درد جنبش شان میخورد، قاعدتا نمی بایست این چنین شیفته از پیشی "انقلاب" به طور کلی میبودند. حتی اگر از سر سطحی گری باور کرده اند، تحولی که افتاده عین "انقلاب" است، دقیقا می بایست به کارگران و انقلاب منصورحکمت بر میگشتند و میپرسیدند کدام انقلاب؟ اما این مطلب ومنصور حکمت و سئوال کدام انقلاب؟ مزاحم انقلاب امروزشان است؟ اینها اگر باورشان شده است این رویداد همطراز انقلاب 57 است، و اگر کمونیست کارگری باقی میماندند، می بایست این درس ارزنده و بدیهی برگرفته از دوره انقلاب 57 را به میان کارگران و مردم معترض میبردند، که به افق و تصویر و سیاست و پراتیک جنبش و انقلاب همگانی تمکین نکنند. به کارگران ومردم میگفتند نه تنها در صف ارتجاع و اسلام و جنبش سبز ادغام نشوند، بلکه با صدای رسا به آن نه بگویند وصف متمایز خود را جدا کنند، جنبش آزادیخواهانه خود را پی ریزی و سروسامان دهند تا بار دیگر قربانی اهداف جنبشهای بورژوایی و ارتجاعی نشوند. رهبری عمیقا پوپولیست حزب کمونیست کارگری نه از سر ناآگاهی و به دلیل معرفتی دقیقا به دلیل منفعت جنبشی و سیاسی حی وحاضرشان قادر به ترسیم مرز بین انقلاب و انقلابیگری همگانی و پوپولیستی با انقلاب و انقلابیگری پرولتری و کمونیستی نیست. حقیقتا آنچه را اتفاق افتاده است جنبش و انقلاب خود میدانند. میخواهند در رقابت با جناح سبز این جنبش جناح سرخ همان جنبش را تشکیل دهند. جنبش و انقلابشان است و در راستای آن به هیجان در آمده اند. تلویزیون 3-4 ساعته را 24 ساعته میکنند، اما هیچکس بیاد ندارد، دو سال قبل آنوقت که 13 آذر سرخ دانشجویان چپ و کمونیست اتفاق افتاد و جنبش دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب عروج کرد، یکساعت ویژه به برنامه تلویزیونشان اضافه کرده باشند یا هیجان خاصی به آنها دست داده باشد. دلیلش سیاسی و هدفمند است، آن یکی را جنبش خود نمی دانستند و این یکی تحرک سبز جاری، انقلابشان است. ضد کدام انقلاب؟ لیدر همیشه در حال "انقلاب" و کاظم نیکخواه از رهبران کنونی حزب کمونیست کارگری فکرهایشان را رو هم ریخته اند، که قاطعانه ترین ادعا را علیه حکمتیستها صادر کنند. در دنیای پوپولیستی تقدس "انقلاب علی العموم" چیزی تندتراز "ضد انقلاب تمام عیارنامیدن " و عبارت خرافی ومذهبی گونه "جغد انقلاب" علیه ما سراغ نداشته اند. کاظم نیکخواه "معصومانه" توضیح میدهد، نکند حمل بر "زمخت گویی و توهین" استنباط شود.نه دوست سابق، نگران نباش ما کمونیستهای روشن بین یاد گرفته ایم و با خونسردی میپذیریم که ما واقعا در مواردی "ضد انقلاب هستیم". ضد بسیاری از انقلابات ارتجاعی و دروغین مرسوم در دنیای موجود هستیم. ما از پیش کسوتان آن نسل کمونیستی هستیم که "ضد انقلاب اسلامی" بوده وهستیم و به این لحاظ سی سال سران جمهوری اسلامی ما را "ضد انقلاب" نامیده اند.از آن نسل کمونیستی هستیم که ملی گرایان کرد سالها ما ومنصور حکمت را "ضد انقلاب ملی و ضد انقلاب کرد" معرفی کرده است.ما آن رگه کمونیستی و حکمتیستی هستیم که ناسیونالیسم ایرانی ما را "ضد انقلاب ملی" خود میداند. به نظرم در همه این موارد سران جمهوری اسلامی وناسیونالیسم ایرانی وکرد به درست ما را "ضد انقلاب" نامیده اند. واقعا ما ضد انقلابشان هستیم. باور کن ما آن نسل کمونیستی هستیم که این جمله منصور حکمت را بسیار جدی گرفته ایم که در مطلب کارگران و انقلاب نوشته است. " کارگر کمونيست پيگيرترين دشمن چنين انقلابات و انقلابيون دروغينى است". (خط تاکیدها از من) دیر نوبت شما رسیده است. بر این اساس آری، ما ضد انقلاب مورد نظر شما یعنی "انقلاب سبزی هستیم" که تنها شغل شریفتان زیر لوای کمونیسم اینست به نام "انقلاب مردم" آن را قالب کنید.خوشبختانه در اینکار ناکام مانده اید، به غیر از خودتان، حتی پوپولیستهای قاعدتا متحدتان را هم نتوانسته اید به "انقلاب" نامیدن یک تحرک اعتراضی از قبل معماری شده توسط شاخه های مختلف ناراضیان ملی، مذهبی تا مغز استخوان مرتجع درون و بیرون نظام اسلامی قانع کنید. با صدای رسا گفته و میگوییم شما طرفدار این انقلاب و ما ضد آن هستیم. در این روزهای طوفانی این در تاریخ هردویمان ثبت شده است. همانطور که ماجرای طرفداریتان از "انقلاب هخایی و الاحوازی و ناسیونالیستهای ترک" و ضدیت ما با همین "انقلابات" در پرونده هر دو ثبت شده است. تحمل داشته باش کارگر و آزادیخواهی قضاوت خود را میکند. و خطاب به حمید تقوایی یاد آوری این نکته لازم است که برای ما و دنیای بیرون فرقه شما این رویداد به عنوان "انقلاب " موضوعیتی ندارد تا "جغد انقلاب" ادعاییتان موضوعیتی داشته باشد. این را هم به حساب پرت و پلا گوییهای همیشگیتان میگذاریم و از آن میگذریم. اما شما که باور دارید انقلاب در جریان است، شاید یادآوری این نکته بی فایده نباشد در انقلابی که فعلا مقدرات آن را دیگران برایتان تعیین میکنند، بدون تردید نقش شما چیزی بیشتر از "بارکش انقلاب" نخواهد بود. جدل سیاسی و اختلاف سیاسی فعلا به کنار به تجارب و عاقبت چپ های معصومی که نقشی جز بارکش انقلاب دیگران را نداشته اند، کمی توجه کنید و خود را از این مخمصه نجات دهید. من با این پاراگراف ابتدای مطلب کاظم نیکخواه بسیار موافقم که نوشته است "لنين زماني جمله اي با اين مضمون گفته بود كه در جريان انقلاب، مردم در عرض يك ماه به اندازه بيست سال به آگاهي دست پيدا ميكنند. بايد به اين گفته لنين اين را هم اضافه كرد كه احزاب و جريانات سياسي نيز با همين سرعت پوست ميتركانند و به چپ و يا راست ميچرخند".من هم فکر میکنم حزب کمونیست کارگری از آن نمونه احزاب است كه چند روزه ره صد ساله پيمود و متاسفانه سر از پا نشناخته و با سر به عمق منجلابی پرت شد که مقدرات آن را موسوی و جنبش سبز ملییون و مذهبیون رانده شده از هرم قدرت جمهوری سیاه اسلامی تا این لحظه تعیین میکنند. در مطلب هفته قبل نوشتم "در این میان مواضع پوپولیستی حزب کمونیست کارگری و لیدر آن از همه نخ نما تر است. چشم بسته قاطی این جنبش و به قول خودشان دنباله رو این "انقلاب" شده اند. گویا از درون میخواهند جنبش سبز را به جنبش سرخ تبدیل کنند.(توهم کودکانه) عوامفریبانه مرز بین یک جنبش خود جوش که هنوز هژمونی و رهبری خاصی ندارد را با یک جنبش سبز ارتجاعی صاحب کاراکتر ومطالبه ارتجاعی و از قبل معماری شده رامخدوش میکنند. به این اپورتونیسم و تناقض در موضع سیاسیشان جواب نمیدهند که چطور است روز انتخابات به میلیونها مردم میگفتند در انتخابا ت شرکت نکنید و درست روز بعد به هزاران هزار نفر از همان مردم که دنباله رو موسوی با شعار "ابطال" انتخابات" بر عکس میگویند، شرکت کنید. مبنای این اپورتونیسم سیاسی ، پوپولیسم شناخته شده ایست که سرنگونی طلبی به هر قیمت کل فلسفه وجودی این جریان و هم "استراتژی وهم تاکتیک" آن را تشکیل داده است. در این راستا دنباله رو هر جنب و جوشی مستقل از کاراکتر و سیا ست آن هستند. همین نگرش پوپولیستی و سرنگونی طلبی سطحی آنها را به شرکت در تحرک هخا و الاحواز و ناسیونالیستها آذری کشاند و با همین منطق امروز دنباله رو جنبش سبز موسوی و اولین قربانی چپ در جریان این تحول هستند". فراتر از جست و خیز پوپولیستی بی شائبه حزب کمونیست کارگری، تحولات دو هفته اخیر نشان داد "کمونیسم بورژوایی و پوپولیستی ایران" بار دیگر ظرفیت بالایی برای تبدیل کردن خود و طبقه کارگر به سیاهی لشکر جنبشهای بورژوایی و ارتجاعی دارد. این خطر بزرگی برای جنبش کارگری و کمونیستی ایران است. ابعاد این پدیده را باید بیشتر شناخت و راه اجتناب از آن را نشان داد. به سهم خود درآینده ای نزدیک به صورت سخنرانی و سمینار به این مسئله میپردازم. در خاتمه علاقمندان را به مطالعه مطلب ارزنده کارگران و انقلاب منصور حکمت دعوت میکنم که در این شماره پرتو مجددا منتشر میکنیم. ***
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 12:45  توسط رحمان حسین زاده  | 

چند درس بدیهی تحولات سیاسی کنونی (بر گرفته از سخنرانی در سمینار پالتاکی) تحولات سیاسی بعد از نمایش "انتخابات" جمهوری اسلامی درسهای متعددی دارد. روندهای جدیدی در حاکمیت سیاسی ایران، در صف اپوزیسیون ودر جنبش اعتراضی وموقعیت جنبشها و احزاب سیاسی گشوده است. در سمینار امروز نمیتوان به همه جوانب این مسائل پرداخت. من به طور فشرده بر محورهایی تاکید میکنم. 1- "گسست مصلحتی" برای توضیح ماهیت تحرک وسیع اعتراضی زیر پرچم سبز موسوی "گسست مصلحتی" مورد نظر پوپولیستها را نباید پذیرفت. بین وقایع روز بیست دوم خرداد یعنی روز انتخابات و حرک اعتراضی روز بیست سوم پیوستگی واقعی وانکارناپذیری وجود دارد. همان نقطه عزیمت ها و نیروها وجریاناتی که مردم را به پای صندوق رای جمهوری اسلامی کشاندند، همانها سازندگان و رهبران تحرک اعتراضی روزبعد تحت پرچم سبز موسوی هم بودند.این وقایع را دو جناح حکومتی قبل از انتخابات پیش بینی کرده بودند و خود را برای آن آماده کرده بودند. موسوی و جناح وی اعلام کرده بودند که "تقلب" خواهد شد و آن را نمی پذیرند و سخنگوی جناح حاکم کیهان شریعتمداری گفته بود که طرف مقابل شکست میخورند و به خیابان می آیند و باید در مقابلشان ایستاد. سیر وقایع به همین شکل پیش رفت. در نتیجه اگر سیاست شرکت نکردن در نمایش انتخاباتی و تحریم آن از جانب هر بخش از مردم درست بود، شرکت نکردن و همراه نشدن با موج اعتراضی سبز موسوی به عنوان بخشی از خود جمهوری اسلامی درست است. جریانات پوپولیستی که این رویدادها را "انقلاب" نامیده اند، لطفا توضیح دهند این چه انقلابی است که روز قبلترآن کوچکترین ابراز وجودی در مقابل معرکه گیری "انتخاباتی" جمهوری اسلامی ندارد. توضیح دهند این گسست مصلحتی در خدمت توجیه کدام منفعتها و مصلحتها و مواضع بکار گرفته میشود؟ 2- صف بندی نیروها در جریان انتخابات و بعد از انتخابات نمایش انتخابات ایندوره در فضای داخلی و بین المللی متفاوتی برگزار شد. در سطح بین المللی ، قدرتهای بزرگ بورژوایی و کشورهای غربی امید زیادی به آن بستند. در دوره انتخاب مسیر سازش با جمهوری اسلامی در انتظار ظهور "سید خندان" دیگری بودند. در همین راستا بازار گرمی کردند. رسانه های غربی و مشخصا شعبه های فارسی زبان آنها همچون بی بی سی و صدای آمریکا و ... سنگ تمام گذاشتند و اساسا در کنار جناح موسوی قرار گرفتند. در سطح داخلی نیز، علاوه بر جریانات و نیروهایی که قبلا هم در جریان دوم خرداد، در حمایت از خاتمی 8 سال در چشم مردم خاک پاشیدند، این بار نیروهای بورژوایی بیشتری در کنار انتخابات جمهوری اسلامی و جناح به اصطلاح "اصلاحات" قرار گرفتند. بخشی از نیروهای بورژوایی ملی و قومی که در دوره گذشته به گزینه نظامی پنتاگون و بوش امید بسته بودند، این بار سرخوردگی خود را با مجیزگویی جناحی از جمهوری اسلامی و تایید نمایش انتخابات آن جبران کردند. از "تحرک مطالبه محور" و امثال داریوش همایون و کمپین یک میلیون امضاء و ملی گرایان و قوم پرستان کرد و غیر کرد امثال حزب دمکرات کردستان مردم را به شرکت در این نمایش تشویق کردند. دامنه اپوزیسیون پرو رژیم حامی انتخابات بیشتر شد. این بخشی از تغییر صف بندی سیاسی در این ماجرا بود. همین صف بندی در فردای بعد از انتخابات و این بار در جریان تحرک اعتراضی زیر پرچم سبز خود را حفظ کرده است. نیروهای بورژوایی بیشتری زیر نام اپوزیسیون در معرکه گیری جدید بعد از انتخابات در کنار جنبش سبز موسوی و جناحی از جمهوری اسلامی هستند.این صف بندی طبقاتی جدید را طبقه کارگر و صف آزادیخواه مردم ایران باید جدی بگیرند. 3- ماهیت جنبش اعتراضی بعد از انتخابات: جنبش اعتراضی بیست سوم خردادبا شرکت وسیع مردم متوهم، تداوم نمایش انتخابات بیست دوم خرداد با حضور وسیع مردم متوهم است. همان نیروها و انگیزه های غیر متجانسی که پای صندوق رای به نفع جناح "اصلاحات" رفتند، همان نیروها و انگیزه ها تحت هژمونی جنبش سبز موسوی به میدان آمده است. مطالبات "ابطال انتخابات" و "رای من کو و رای من را پس بدهید" به گویاترین شکلی به هم پیوستگی این دو مرحله و عینا پوچی این دو مرحله و سرخوردگی و فریب خوردگی این مردم در جریان انتخابات را نشان میدهد. نتایج اعلام شده نمایش انتخابات تغییر موازنه قدرت بالایی ها را منعکس میکند. جناح شکست خورده برای پیشبرد اعتراض و امر خود دستش از اهرمهای قدرت و فشار موثر دربالا کوتاه شده است. به این دلیل مشروط و محدود به پایین و خیابان متوسل شده است. جنبش سبز موسوی حاصل این روند است. جنبشی در چارچوب نظام است. نهایتا یا باید تمکین کند و راه معامله را طی کند، یا شکست را بپذیرد. این جنبش و رهبری و اهداف آن ارتجاع محض است. واضح است توده مردمی که در این صف گردآمده اند، یکدست نیستند. بخش زیادی مردم کمین کرده علیه کلیت جمهوری اسلامیند که با محاسبه تضعیف جمهوری اسلامی هم پای صندوق رای رفتند و هم در این تحرک شرکت دارند، بخشی تحت تاثیر نیروهای اپوزیسیون پرو رژیم به این دام افتادند و بخشا از سر توهم و امید بستن به وعده وعیدهای جانیان اسلامی کاندید شده در این مسیر گام گذاشتند. به کل این مردم باید گفت این مسیری که در آن گام گذاشتند اشتباه است، همانطور که در دوره دوم خرداد و خاتمی اشتباه بود. مردم را به ترک این صف و ایجاد صف متمایز و آکتیو به زیر کشیدن کلیت جمهوری اسلامی باید راهنمایی کرد . 4- پوپولیستها قربانیان جنبش سبز موسوی: شرکت وسیع مردم در این جنبش و تحرک بعد از انتخابات باردیگر از میان نیروهای چپ قربانی گرفت. انقلاب همگانی فوریه منشویکها و بسیاری از سوسیالیستهای پوپولیست را قربانی گرفت و با خود برد . چپ وسیع مقطع انقلاب 57 ایران با دنباله روی از جنبش همگانی تقدیس آن و رها کردن جنبش و افق طبقاتی شفاف قربانی شد. تمکین اولیه چپ کردستان عراق به هژمونی جنبش همگانی و ملی لطمات جبران ناپذیری وارد کرد و سپس با طرح نقد کمونیستی مسیر جدیدی پیدا کرد.متاسفانه با نادیده گرفتن همه این تجارب این بار نیز نفس حضور وسیع مردم و توده ای بودن این جنبش تعدادی از نیروهای چپ را با خود برد و قربانی گرفت. در این میان مواضع پوپولیستی حزب کمونیست کارگری و لیدر آن از همه نخ نما تر است. چشم بسته قاطی این جنبش و به قول خودشان دنباله رو این "انقلاب" شده اند. گویا از درون میخواهند جنبش سبز را به جنبش سرخ تبدیل کنند.(توهم کودکانه) عوامفریبانه مرز بین یک جنبش خود جوش که هنوز هژمونی و رهبری خاصی ندارد را با یک جنبش سبز ارتجاعی صاحب کاراکتر ومطالبه ارتجاعی و از قبل معماری شده رامخدوش میکنند. به این اپورتونیسم و تناقض در موضع سیاسیشان جواب نمیدهند که چطور است روز انتخابات به میلیونها مردم میگفتند در انتخابا ت شرکت نکنید و درست روز بعد به هزاران هزار نفر از همان مردم که دنباله رو موسوی با شعار "ابطال" انتخابات" بر عکس میگویند، شرکت کنید. مبنای این اپورتونیسم سیاسی ، پوپولیسم شناخته شده ایست که سرنگونی طلبی به هر قیمت کل فلسفه وجودی این جریان و هم "استراتژی وهم تاکتیک" آن را تشکیل داده است. در این راستا دنباله رو هر جنب و جوشی مستقل از کاراکتر و سیا ست آن هستند. همین نگرش پوپولیستی و سرنگونی طلبی سطحی آنها را به شرکت در تحرک هخا و الاحواز و ناسیونالیستها آذری کشاند و با همین منطق امروز دنباله رو جنبش سبز موسوی و اولین قربانی چپ در جریان این تحول هستند. 5- سیاست کمونیستی چیست و چه باید کرد؟ سیاست کمونیستی و کمونیستها تمام قد در مقابل این رویداد باید قد علم کنند. با سیاست زیر و رو کننده کمونیستی به جنگ فضای حاکم و افکار حاکمه و جنبش عروج کرده کنونی بروند. سیاست "دنباله روی انتقادی" و "تغییراز درون" جنبش سبز یک توهم پوپولیستی و کودکانه بیش نیست. صریح و سر راست باید گفت این جنبش نه تنها ربطی به منافع طبقه کارگر و مردم ندارد، بر عکس علیه آن است. جنبش آزادیخواهانه به نفع طبقه کارگر و مردم محروم از تقابل با کلیت جمهوری اسلامی و جنبشهای ارتجاعی امثال جنبش سبز موسوی سربلند میکند. لازمست صریح به مردم گفت اشتباه شرکت در انتخابات را با اشتباه شرکت در بازی قدرت جناحهای جمهوری تکرار نکنید. گوشت دم توپ کشمکش خیابانی آنها نشوید. "ابطال انتخابات" و تکرار انتخابات دردی از طبقه کارگر و مردم محروم دوا نمیکند.راه مبارزه موثر از کانال غرولندها و به میدان کشیدنها توسط موسوی و کروبی و شرکاء نمیگذرد . به فراخوانهای اینها نباید جواب داد. سیاهی لشکر جنگ اینها نباید شد. بگذار دشمنان طبقه کارگر از هر دو جناح به سر و کله هم بزنند. ما هم از این فرصت برای تقویت جنبش طبقاتی و سیاسی خود استفاده کنیم. اما راه استفاده کردن این نیست حتما در میدان تعیین شده آنها و در درون تظاهراتهای آنها بازی کرد و گویا پرچم مستقل را آنجا بر افراشت و یا همانند بعضی ها ماجراجویانه و غیر مسئولانه در روزهایی که کل نیروی سرکوب جنایتکاران در آماده باش است و با تحریک سرکرده جنایتکارشان خامنه ای، فتوای قتل همه و از جمله "خودیهای" نظامشان را گرفته، مردم را به تظاهراتی آنورتر فراخوان داد.اگر نگرش آکسیونیستی را کنار بگذاریم ، آنوقت برای رهبران و فعالین کمونیست در مراکز کارگری، در محلات، در میان جوانان و زنان و دانشگاهها، در محیط های عادی اجتماع مردم در این فضای سیاسی داغ و پر جنب و جوش دنیایی کار و ابتکار برای سروسامان دادن به جنبش آزادیخواهانه و برابری طلبانه وجود داد. اینروزها محیط کار طبقه کارگر وبه ویژه مراکز کلیدی کارگری ، محلات شهرها، میتواند به محل تجمع و اجتماعات قدرتمند کارگران ، مردم و جوانان و دانشجویان و زنان و مردان آزادیخواه تبدیل شود.بیانیه ها و ادعاناماهای کارگران و مردم در کارخانه ها و محلات علیه وضع موجود، علیه دولت سرمایه داران و علیه وضعیت قبل و بعد از انتخابات و طرح مطالبات اساسی همچون آزادی فوری زندانیان سیاسی ، آزادی بیان و عقیده و تشکل، آزادی، برابری و علیه فقر و فلاکت تبدیل شود. آگاهی و اتحاد و تشکل و انسجام درونی جنبش طبقه کارگر و جنبش آزادیخواهانه را گسترش داد. صفوف جنبش آزادیخواهانه را محکم کرد و نیروی آن را گسترش داد. گرد آوری نیرو کرد تا با تشخیص تناسب قوای درست و با اراده پیشروان جنبش آزادیخواهانه هر زمان خواستند ابتکارات مبارزاتی دیگر و تظاهرات خیابانی را هم در دستور کار گذاشت. در این شرایط دنیایی کار و فعالیت تبلیغی، آگاهی بخش و سازمانگرانه و اجتماعی پیش پای فعالین و رهبران کمونیست کارگران و مردم و هر جریان کمونیستی خلاف جریان قرار دارد. حزب حکمتیست باسیاست و موضع کمونیستی و خلاف جریانی و رادیکال در این ماجرا میتواند و باید جنبش و سیاست کمونیستی محور اتحاد کارگران و مردم را در فضای سیاست ایران در دسترس قرار دهد. این رسالت تلاش و فعالیت بسیار وسیعتر، هدفمند تر و موثر تر را از حزب ما و رهبران و فعالین آن میطلبد. ***
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 12:35  توسط رحمان حسین زاده  |